عشق پدری و زمان
با مریم تمام راه خانه به بیمارستان را روزی دو بار با دوچرخه گز می کردیم با این امید که چشمهای آیدا حتی برای چند ثانیه باز باشد و دل سیر ببینیمش.
الان با هزار کلک و برنامه خوابش می کنیم تا اگر شده برای یک ساعت چشمانش را ببندد و نفسی بکشیم!
نکته؟
از آن اولی تا این دومی فقط یک ماه فاصله بود؛ هر چند که چشم ها، همان چشم ها هستند.
که چی؟
به حساب هیچی نگذارید. خوشم آمده بود از خودم خواستم حس “عقل کلی” بیشتری بهم دست بدهد. اگر در حافظه خودتان هم از این خاطرات دارید، باز هم به حساب هیچی نگذارید. فکر کنید شما هم از خودتان خوشتان آمده.
Categories: احیاییه
agha man vaghean tahte tasire ghalamet gharar gereftam