بایگانی

بایگانی برای اکتبر, 2008

حلقه ادبی قلندران دلفت- هفته اول

اکتبر 26, 2008 Ehsan 1 comment

delfttu11- شیرازی ها یک ضرب المثل دارند که حتماً شنیده اید: “مهمان خر صاحب خانه است”. البته نسخه کازرونی اش هم هست که خر را تبدیل به سگ می کند! حالا هر کدام را که بپسندیم -مریم می گوید خر بهتر است- فرقی نمی کند. کاری از میزبان -علی و الهه- به میهمان -بابای آیدا- محول شده که طبق مثل ذکر شده باید انجام شود.

2- چند حالت به ذهن الکن من رسید که به نظرم بد نیست برای مطرح شدن در چنین جلسه ای که با ذکر معایب و محسنات هر کدام اینجا می نویسم:

حالت اول- ترجیع بند هاتف اصفهانی: مهم ترین حسنش این است که خودم خیلی دوستش دارم. حسن دوم این است که شما از همین سایت پرینت می گیرید و نیازی به تایپ هم ندارد. عیبش این است که -شاید- از حوصله جمع خارج باشد به این دلیل که ساختار داستانی چندانی ندارد -البته یک قصه کوچ در دلش دارد.

حالت دوم- قصه شیخ سمعان (یا صنعان): همه با این داستان آشنا هستیم. حتماً سریال میوه ممنوعه -همان حاج فتوحی و هستی خانم که خیلی هم بدآموزی داشت برای آقایان- را دیده اید که ماه رمضان سال گذشته بر اساس این داستان ساخته شده بود. بخشی است از منطق الطیر عطار که البته کمی طولانی است برای یک جلسه. ولی می توان به صورت خلاصه مطرحش کرد. یکی از عیب هایش هم این است که -مثل حالت اول- مباحثش سنگین است؛ واضح تر بگویم خیلی جاهایش را خوب متوجه نمی شوم. اگرچه قرار است که جلسه را در حد وسع خودمان برگزار کنیم.

حالت سوم- قصه شهر سنگستان: این منظومه داستان گونه اخوان را احتمالاً خوانده اید. بر خلاف دو مورد قبل -که بیشتر عارفانه هستند- حال و هوایش حماسی است و اشارات زیبایی دارد به افسانه های ایرانی. کمی طولانی است و البته ممکن است برای برخی تکراری باشد. چون در برخی کتاب های “متون فارسی” سه واحدی دانشگاه این شعر تدریس می شود. هر چند که به ما نشد!

Categories: قلندران دلفت برچسب‌ها

موج و دریا یکی است؛ غیر کجاست.

1- صمد بهرنگی را حتماً می شناسید. اگر نمی شناسید نشانش را از روحی بگیرید. یک جایی ازش خواندم که:

“برخی می گویند خواندن هر کتابی با ارزش است. ولی من این را قبول ندارم. مگر یک آدم چقدر زمان دارد که بخواهد به خواندن کتاب های بی مایه هدرش دهد.” (نقل به مضمون)

این یک نصیحت تئوری است که -البته- درست به نظر می رسد. اگر می خواهید با یک تجربه عملی اثباتش کنید -مثل من- یک کتاب بخوانید -ترجیحاً خودتان بخرید- از فهیمه ای فرنازی سانازی سرونازی چیزی که روی جلدش نقشی از یک دختر شنل پوش است از پشت سر در حیاط یک خانه ویلایی بزرگ و آن گوشه ها یک پسر خوش تیپ سایه خورده با دماغ نوک تیز و احیاناً دلی قلوه ای چیزی هم در گوشه چپ بالای تصویر که بسته به داستان می تواند تیر خورده و خون چکان هم باشد.

2- یک عادتی هست در بین ما که اول به اسم نویسنده کتاب یا کارگردان فیلم یا نام شاعر نگاه می کنیم و مثل آدم هایی که تمام تاریخ ادبیات ایران و جهان را چهل بار درس داده اند در آکسفورد -فکر سیاسی نکن بچه- یا مثلاً هزار تا نقد فیلم نوشته اند چشممان را تنگ می کنیم، حالت اندیشیدن به خودمان می گیریم و … آخرش هم می گوییم-مثلاً و بسته به نوع بیان- “اسمشو نشنیدم. فکر نکنم مالی باشه!”

3- یک راه -احتمالاً- مناسب برای عمل به توصیه اول و گرفتار نشدن در معضل دوم استفاده از پیشنهادات دیگران -دیگرانی که نزدیکی فکری به شما دارند- است. بله! درست حدس زدید. این همه صغرا کبرا چیدم که به اینجا برسم که این “محمد اسیری لاهیجی” شاعر قرن نهم چهره معروفی نیست. ولی کسانی که حرف بابای آیدا را قبول دارند این ترجیع بند را یک بار سر فرصت بخوانند. اگر کسی بعد از خواندنش همان احساسی را داشت که بابای آیدا بعد از خواندن “اتوبوس” فهیمه خانم کذایی پیدا کرده بود، بابای آیدا خسارتش را تمام و کمال تقبل می کند!

جنبش بحر عشق پیدا شد              موج زد نقش ما هویدا شد

گشت دریا عیان به صورت ما            مایی ما نمود دریا شد

هر دو عالم به نقش ما بنمود            اصل جمله حقیقت ما شد

قلزم عشق زد نفس در دم               جمله کاینات پیدا شد

تا نماید کمال خود پیدا                    عشق از خانه سوی صحرا شد

عشق بر خود لباس هر دو جهان       چون بیاراست، آشکارا شد

حسن خود در لباس زیبا دید             عاشق خویش گشت و شیدا شد

نام خود کرد عاشق و معشوق          گاه مجنون و گاه لیلا شد

غیر او نیست در جهان موجود            بیند آن کو به عشق بینا شد

.                     که جهان موج های این دریاست

.                     موج و دریا یکی است؛ غیر کجاست

Read more…

Categories: برای آیدا, روزانه برچسب‌ها

او خانه همی جوید و من صاحب خانه

اکتبر 23, 2008 Ehsan 2 نظر

عنوان را جدی نگیرید. منظورم خودم نبود. یک بند از مخمس شیخ بهایی است. به قول مارمولک “شما دعا کنید که من هم پیدا کنم!”.

روزی که برفتند حریفان پی هر کار                 زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار

من یار طلب کردم و او جلوه گه یار                 حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

.                       او خانه همی جوید و من صاحب خانه

پ.ن. ترجیع بند پست قبلی را بخوانید. دیشب تایپش را تکمیل کردم.

Categories: برای آیدا, روزانه برچسب‌ها

زاهدان از کجا و ما ز کجا…

اکتبر 21, 2008 Ehsan 1 comment

این ترجیع بند را خیلی دوست دارم. حرف دلم است. فقط نمی دانم حرف دلم را سلمان ساوجی چطور فهمیده؟ در هر حال دیدم که روی وب نمی شود پیدایش کرد. می گذارمش اینجا تا کسانی هم که دنبال ترجیع بند هاتف می گردند –و معمولاً سر از اینجا در می آورند- نگاهی هم به این شاهکار ادب فارسی بیندازند. باشد که مقبول طبع صاحب هنران افتد که شعر خواندن –و شعر فهمیدن- خود بزرگ هنری است.

Read more…

Categories: روزانه برچسب‌ها

آیدا بعد از تولد

این فیلم را هر وقت با مریم می بینیم خودمان هم احساس ترس می کنیم. مربوط است به چند دقیقه بعد از تولد آیدا وقتی که دارند می گذارندش توی انکیباتور یا -به قول عامه- همان شیشه. ولی عجب قورباغه ای بود این خوشگل خانم ما. ببینید چقدر زحمت کشیدیم تا به اینجا رسیده! تازه این هنوز اولش است. باش تا صبح دولتت بدمد…

Categories: ویدیو و عکس

وبلاگ نویسی در “وردپرس” و چند نکته جالب

در این مدت کوتاهی که اینجا می نویسم به چند نکته جالب برخورد کردم که مربوط می شود به آماری که “وردپرس” از بازدید کنندگان این وبلاگ ارائه می کند.

نکته اول- پربیننده ترین مطلب ترجیع بند هاتف اصفهانی بوده که البته عجیب هم نیست. اکثر بازدید کنندگان با جستجو کردن عناوینی مثل “هاتف اصفهانی” یا “ترجیع بند” به اینجا آمده اند که در شکل پایین مشخص است. این مسئله مرا تحریک کرده تا چند ترجیع بند بسیار زیبای دیگری که می شناسم و در همین حال و هوای کار هاتف است را در آینده اضافه کنم. ترجیع بندهایی که شاید بشناسید:

که جهان موجهای این دریاست

موج و دریا یکی است، غیر کجاست

ما گوشه نشینان خرابات الستیم

تا بوی میی هست در این میکده مستیم

زاهدان از کجا و ما ز کجا

ما و دردی کشان بی سر و پا

نکته دوم- خاطرات بیمارستان من و مریم -و بعداً آیدا- در رتبه بعدی است. با توجه به اینکه فقط تعداد معدودی از دوستان و اعضای خانواده به اینجا سر می زنند اصلاً نباید مسأله عجیبی باشد. ولی هست. چرا؟

عنوان بخش اول این مطلب هست “مرده شور و شستن مرده” که اشاره ای است به محدوده وظایف هر شخص با توجه به تخصصش. ولی این برایم خیلی عجیب است که حدود نیمی از بازدید کنندگان این مطلب افرادی بوده اند که در موتورهای جستجو کلمه “مرده شور” یا “شستن مرده” را سرچ کرده اند که باز هم در تصویر بالا مشخص است!

Categories: روزانه برچسب‌ها

دل نوشته های راوی کلیدر

…امیدوارم با نوشته‌هایم از داستان كوتاه «ته شب» گرفته تا رمان كلیدر توانسته باشم این نكته ساده، اما در عین‌حال این معنای غنی را بیان كرده باشم كه «ما نیز مردمی هستیم» و این‌كه نیاكان شریف من، آدمیانی چون ابوالفضل بیهقی ، ناصرخسرو قبادیانی، بیرونی و حكیم ابوالقاسم فردوسی بوده‌اند.

امروز به این لینک برخورد کردم. حتماً بخوانیدش. خیلی دوستش داشتم.

بچه گرسنه و والدین بی رحم!

اکتبر 11, 2008 Ehsan 1 comment

بدون شرح! خودتان ببینید و قضاوت کنید.

Categories: ویدیو و عکس برچسب‌ها

در حاشیه دعوت از این علی به تیم آن علی (اگر ننویسم می ترکم)!!!

اکتبر 10, 2008 Ehsan 2 نظر

آن یکی علی این یکی علی را دعوت کرده به تیم ملی و این یکی علی گفته نمی آیم. این یکی علی در مورد دعوت شدنش یک نامه نوشته و آن یکی علی هم در یک مصاحبه -که از 90 پنج شنبه پخش شد- توضیحاتی در مورد نیامدن این یکی علی داده. این وسط یک حاج علی (اکبر) بابای آیدا هم هست که باید حرف هایش را بزند تا نترکیده:

1- آن یکی علی آقا گفته که تیم ملی سرباز می خواهد. کاری ندارم که این حرف درست است یا نه. ولی حاج علی اکبر -همان بابای آیدا- هر چقدر که به مغزش فشار می آورد می بیند که آن یکی علی آقا به جز دو سال اول که همه باید اجباری بروند، همیشه خودش در تیم ملی سرهنگ و تیمسار و سرلشکر -و همینجوری برو بالاتر- بوده است.

2- آن یکی علی آقا همه فکرش این است که تیم را ببرد جام جهانی و این یکی علی -معمولاً بدون آقا- هم به فکر این است نرود تیم ملی تا آن علی آقا تیمش را با خیال راحت و با نیروهای غیبی و لابی با خدا و بقیه ببرد جام جهانی. همه این ها درست. ولی بابای آیدا -همان حاج علی- نظرش این است که جام جهانی بخورد توی سر هر دوتان. چرا؟ چون حاج علی بابای آیدا -مثل خیلی های دیگر- فوتبال را به خاطر این می بیند که 2 ساعت پر هیجان داشته باشد در این دنیای بی هیجان. که فشار خونش برود بالا. که دستش عرق کند. که نوک انگشت پایش یخ کند. مثل همین بازی پرسپولیس-ابومسلم. وگرنه قرار است بروید جام جهانی چه گلی به سرمان بزنید. فوق فوقش آبرومند حذف شوید از گروهتان. مخلص کلام اینکه با آن علی آقا و بدون این علی -معمولاً بدون آقا- چشممان آب نمی خورد که هیجانی ببینیم.

Categories: روزانه برچسب‌ها

باز هم از شمس استهبان

باز هم یکی از اشعار شمس استهبان. احساسات ناسیونالیستی را می بینید؟! این را باز هم از وبلاگ نیمه تعطیل امید خودمان دزدیدم. میانه خوبی با مدح و مداحی ندارم؛ ولی در هر حال شعرش که زیبا هست؟! به قول سعدی:

که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد                خطا بود که نبینند روی زیبا را

این هم متن کپی شده وبلاگ -نیمه تعطیل- امید:

Read more…

Categories: روزانه برچسب‌ها