خانه > مامان آیدا > دست نوشته های یک مادر

دست نوشته های یک مادر

بابای آیدا آرزو می کند باز به دوران کودکیش برگردد. به زمانی که بی آنکه پیشاپیش قضاوت های -معمولاً غلط- دیگران ذهن آماده اش را خراب کرده باشد مطالعه اش را بکند. نمی دانم چند نفر از شما مثل من هستید؟ ولی می دانم که دنیای امروز دنیای “اول می کشند و بعد می شمرند”* است. و نعمتی است آدم افرادی را داشته باشد دور و برش که چشم هایشان بی هیچ عینکی -حتی عینک مذهبی که به آن معتقدند- دنیا را ببیند. و چه نعمتی است که آدم یکی از این آدم ها را در کنارش داشته باشد. بابای آیدا امیدوار است هیچ گاه توانی نداشته باشد در خراب کردن این تفکرات سالم با افکار -عموماً بد- جهت گیری شده اش. این وبلاگ از امروز شد خاطرات بابای آیدا. آیدا مغزش مثل مغز مادرش سالم است و شاید بهتر باشد خودش هم بعد از این در “دست نوشته های یک مادر” دیده شود.

  1. ژوئن 11, 2009 در t 7:21 ب.ظ | #1

    مبارکه!

  1. هنوز دنبالکی دریافت نشده.