خدا (4)
می دانی؟ به عمر ما هم که قد ندهد یک روز آخرش همین قدری هم که از جبروتت مانده را می گیرند این ها. دور نیست. نمی دانم آن روز یادت می ماند یا نه؟ می نویسم که یادت نرود کاری کردی که دوستانت -که ماییم*- هر چیزی بخواهیم از نعمت هایت -مثلاً بوی گلی- نه برای خودمان -که سگ خورد- که برای عزیزمان؛ باید حق بوق با\سن خانم فلان و م\مه خانم بیسار را هم بدهیم که با مارکی که دشمنانت زده اند روی نعمتت عکس یادگاری گرفته که ملت بیایید نعمت مارکدار. تو هم یادت برود من یادم نمی رود.
* “آخ که چقد دشمن داری خدا. دوستاتم که ماییم یه مشت عاجز علیل ناقص عقل که در حقشون دشمنی کردی”. سوته دلان- زنده یاد علی حاتمی
پی نوشت (برای آن هایی که حوصله خواندن لینک را ندارند):
Asked how long it would take before fully synthetic life could be coaxed from an inert chemical mixture, Ghadiri said, “Soon. If not in our lifetime, then the next. In my opinion, it shouldn’t be longer than that
بعضی وقتها می گویم که چی؟ واقعا آخرش که چی؟
واقعاً نمی دونم.
آخرش رو من پیش بینی کرده بودم روحی: تو ۳۰۰ تومن میگیری منم ۳۰۰ تومن!
پس لینک کو احسان جان؟
روی «این ها» کلیک کن علی جان.
جریان چیه!؟