خانه > روزانه > صبح شیرین کار…

صبح شیرین کار…

… کس به چیزی یا پشیزی بر نگیرد سکه هامان را

گویی از شاهی است بیگانه

یا ز میری دودمانش منقرض گشته

گاه گه بیدار می خواهیم شد زین خواب جادویی

همچو خواب همگنان غار

چشم می مالیم و می گوییم آنک طرفه قصر زرنگار صبح شیرین کار

لیک بی مرگ است دقیانوس

وای وای افسوس…

«آخر شاهنامه، م. امید»

Categories: روزانه برچسب‌ها, , ,
  1. جولای 7, 2009 در t 9:10 ق.ظ | #1

    agha kare siasi nakon, begam? begam? begam ke ina ro baraye chi bold kardi?

  2. جولای 7, 2009 در t 9:32 ق.ظ | #2

    برای تنویر افکار عمومی‌ بگو روحی‌!!!

  3. جولای 7, 2009 در t 9:42 ق.ظ | #3

    ای بابا حرف تو دهن آدم میذارین چرا! بگم؟ بگم؟ بگم منظورت از این کامنت چی بود؟ ;-)

  1. No trackbacks yet.