صبح شیرین کار…
… کس به چیزی یا پشیزی بر نگیرد سکه هامان را
گویی از شاهی است بیگانه
یا ز میری دودمانش منقرض گشته
گاه گه بیدار می خواهیم شد زین خواب جادویی
همچو خواب همگنان غار
چشم می مالیم و می گوییم آنک طرفه قصر زرنگار صبح شیرین کار
لیک بی مرگ است دقیانوس
وای وای افسوس…
«آخر شاهنامه، م. امید»
agha kare siasi nakon, begam? begam? begam ke ina ro baraye chi bold kardi?
برای تنویر افکار عمومی بگو روحی!!!
ای بابا حرف تو دهن آدم میذارین چرا! بگم؟ بگم؟ بگم منظورت از این کامنت چی بود؟