فره ایزدی و حافظه تاریخی
1- ادوارد براون، تاریخ زبان و ادبیات فارسی، جلد اول:
احتمال می رود در هیچ مملکتی مانند ایران در زمان ساسانیان اصلی که به موجب آن اصل حق آسمانی برای پادشاه قائل شود پیروانی راسخ العقیده تر از ایرانیان نداشته است.
2- همان، یک صفحه بعد:
… سلطنت را حق آسمانی یا موهبت الهی می دانستند که در دودمان ساسانی به ودیعه قرار گرفته بود و این عقیده تأثیر عظیمی در سراسر تاریخ ادوار بعد ایران داشته است علی الخصوص علاقه شدید ایرانیان به مذهب تشیع تحت تأثیر همین عقیده است…
3- همان، یک پاراگراف بعدتر:
انتخاب خلیفه یا جانشین روحانی پیغمبر هر اندازه نزد عرب دموکرات امر طبیعی بود در نظر اهل تشیع غیر طبیعی می نمود و جز ایجاد اشمئزاز، اثر دیگری نداشت…
4- همان، دو صفحه قبل تر:
شهریاران ساسانی خود را خدا یا موجودات آسمانی می خواندند (به زبان پهلوی بغ و به زبان کلدانی الاها و به زبان یونانی تئوس نامیده می شدند) و خود را جانشین قانونی و خلف الصدق دودمان کیانیان در افسانه باستانی ایران و وارث فر کیانی می دانستند و در حقیقت یک نوع مظهریتی برای خود قائل بودند که به زبان عبری شخینه گفته می شود بدین معنی که چون در روی زمین مظهر مشیت الهی و جلال و جبروت حق می باشند افسر شهنشاهی ایران تنها بر فرق افراد آن خاندان زیبد و حق انحصاری آنان باشد و هر چه در قدرت داشتند می کردند که عظمت و کبریای خود را به اعلی درجه، مرکوز (ثابت و مستحکم و استوار) ذهن رعایای خود سازند.
5- محمود دولت آبادی، روزگار سپری شده مردم سالخورده، کتاب سوم- پایان جغد:
…گاهی از او شنیده ام که با خودش گفته «بیش از هزار سال عمر دارم». اما این بیانی است جدا از آنچه او در اصطلاح خود، «حافظه ژن» می نامدش، و آن بر پایه استنباط شخصی و تجربی خودش است که فکر می کند آنچه در ما وجود دارد، خیلی قدیم است و از طریق حافظه ای که در ژن های اجدادی ما وجود داشته به ما رسیده است و تا آن حدودی که مجال و ضرورت بروز بیابند، به نمود و عمل در می آیند و باقی مانده شان که ما هیچ از آن ها نمی دانیم منتقل خواهند شد به آینده. و مثال می زند که بسیاری چیزها، لحظه ها، حالات و گمان های مقرون به واقع به ذهن و نظر ما می رسند که پیشتر، در عمر آگاهانه خودمان، ما آن ها را تجربه نکرده ایم. شاید تصور شود که این آنات شکسته و خورد شده و تبدیل یافته همین تجربیات ملموس و عینی دوره آگاهانه زندگی مان باشد؟ اما نه، سام عقیده دارد چنین نیست. بلکه چنانچه ژن ها واجد خصوصیات و خلقیاتی هستند که از پیشینیان به ما منتقل شده اند، دلیلی ندارد که همان ژن ها واجد حافظه نباشند. جالب این که معتقد است این حافظه در هر اندام زنده ای تا حد مقدورات و امکانات مجال بروز می یابد، و نه این که تمام ذخیره خود را -که در نظر سام بی حد است- در یک فرد و یک عمر ارائه بدهد. بنابر این وقتی که شنیدم او گفت «بیش از هزار سال عمر دارم» هیچ تعجب نکردم، چون قطعاً اشاره اش به حضور خصیصه و حافظه هزاران ساله ژن در خودش بود…
جزییات بیشترش را با مخلفات، این هفته در جلسه قلندران دلفت مطرح می کنیم.
جای مارا هم خالی کنید.
ma ke ghalandar nistim chikar konim?
—————-
اختیار داری روحی جان. شما خودت پیش کسوتی. بذار آزمایش که راه افتاد یه بار همشو برات تعریف می کنم
برام خیلی جالبه که به این مباحث علاقه مندید. فره ایزدی و نماد هایش همه ی تاریخ و ادبیات ایران را تحت تاثیر قرار داده.
می دانید فقط به فره ی پادشاهی معتقد نبودیم. مثلا فره ی پیامبری هم داشته ایم. نماد خارجی (جسمانی) آن هم موی بلند است. در همه ی فیلم ها دیده اید که پیامران موهای بلندی دارند؟ یا در مجسمه هیشان؟
این انتخابات که شد، شنیدم که در جمعی ادبیاتی گفتند، کسی که فره ندارد با خون به قدرت می رسد… هنوز اسطوره هایمان می تواند جواب خیلی از سوال ها و نیازها را بدهد… حیف
———————
درباره فره پیامبری چیزی نمیدانستم. گذشته از زیبایی تاریخی این موضوع، استفادهها و بعضاً سوءاستفادههایی که از آن شده و میشود و البته نوعی مقبولیت عام که -شاید ندانسته- نسبت به این مسأله وجود دارد برایم جالبتوجه است.
بسیار سودمند بود استاد. استفاده کردیم.
اسم این مفبولیت عام چیه؟ حافظه ی تاریخی یا ناخودآگاه جمعی یونگ؟
—————-
نمیدونم! راستش این مسأله حافظه تاریخی بعد از یه بحث مفصل با مامان آیدا روی همون نقلقول آخر از دولتآبادی به ذهنم رسید. شاید این مقبولیت عامی که حکومتهای از جنس پادشاهی و البته مذهب شیعه -خوب یا بد- در حال حاضر بین مردم ایران دارن، به دلیل همین پیشزمینه تاریخی باشه که دولتآبادی -به شکل خیلی زیبا و عجیبی- اسمشو گذاشته حافظه ژنتیکی!
کلاً اینطور بگم که به نظر من این رفتار خاصی که ما ایرانیها در برخورد با حاکمیت و دین داریم، به شکل عجیب و با دقت خوبی در حال تکراره. همین ذهن منو خیلی مشغول کرده که آیا واقعاً ما خودمون به صورت ناخودآگاه باعث تکرارش هستیم (همون حرف قصه دولتآبادی یا احتمالاً نظریات یونگ) یا اینکه قدرتهای موجود ما را -با ابزارهای مختلف- مجبور به پذیرش این نوع حاکمیت و دین -فارغ از خوبی و بدیش- میکنند.
ممنون به خاطر کامنت. چون باعث شد در اولین فرصت نگاهکنم به نظریات یونگ. واقعاً هیچی ازش نمیدونستم.
آیا می شه اینطوری گفت که ما یک حافظه ی تاریخی/ ناخودآگاه جمعی داریم و در مرحله ی بعد قدرت ها از این حافظه ی ما به نفع خودشون استفاده می کنند؟
پست آخر وبلاگم “معشوق مجنون” را بخوانید لطفا. این مسئله ی انسان کامل شما را یاد چه چیزی می اندازد؟ جز مسئله ی خلافت و مذهب شیعه و احیانا ولایت فقیه؟
من می ترسم که مبادا بیشتر از آنچه باید دارم نظر می گذارم. اگر دیگر جای حرف زدن ندارد، لطفا بی تعارف بگویید. من وقتی چنین بحث هایی می شود که معمولا فقط برای گروه دوستی خودم جذاب است، زیادی خوشحال می شوم.
————————-
راستش من بیشتر از این می ترسم که بیشتر از دانسته های خودم -که چندان زیاد نیست- جواب بدم. وبلاگ شما رو می خونم. خیلی بحث جالبی بود. هیچ وقت به این مساله فکر نکرده بودم. درباره بحث تصوف که ریشه هاش برمی گرده به قبل از اسلام یه چیزایی خونده بودم و واقعاً شکه شدم. البته دلیلش اینه که خیلی کم می دونم. به طور کلی دو مورد هست که باعث شده خیلی این بحث برام جالب باشه: 1- شباهت خیلی زیاد و بعضاً تکرارهایی که در عقاید و تفکرات مردم وجود داشته و دارد (مثل همین مسأله انسان کامل). 2- این سوال ترسناک که آیا خود ما تمایل داریم مطابق با همان حافظه ناخودآگاه تاریخی حرکت و زندگی کنیم و باعث می شویم مثلاً افراد فرهنگ ساز و نوابغی (آدم هایی که وقت بیشتری برای تفکر دارند) که قصد و توان تغییر مثبت -حداقل خودشان را- دارند به دلخواه ما حرکت کنند یا اینکه کلاً همان آدم های متفکر هم در تفکرات و نظریاتشان مشغول تکرار حافظه ناخودآگاهشان هستند؟ کلاً منظورم اینه که شاید قدرت ها هم خودشون تحت تأثیر این ناخودآگاه تاریخی هستند.
یک چیزی که این وسط هست “جذابیت” بسیار موضوعاتی مثل “انسان کامل” است. همیشه فکر می کنم چه دلیلی وجود دارد که مثلاً خود من حتی در تنهایی و زمانی که تحت تأثیر هیچ جمع یا مرجعی نیستم -یا حداقل فکر می کنم نیستم- باز هم از میزان علاقه ام به این موضوع کم نمی شود؟
مورد آخر اینه که حس می کنم انسان های بزرگی که تغییرات زیادی در تاریخ ایجاد کرده اند (مثل پیامبران) اگر از جانب خدا نیامده باشند، خیلی خوب مراجعشان را پنهان کرده اند (این یک نظر مهندسی بود).
خیلی نامرتب جواب دادم. به هر حال اینها فقط سوالات و تناقضات ذهنی آدمیه که داره در مورد موضوعی که اطلاعات خیلی کمی ازش داره و فقط براش جذابه نظر می ده.
استاد راهنمای قبلیم همیشه می گفت: “انسان به خاطر انسان بودنش فقط با تکرار، یک موضوع علمی رو خوب یاد می گیره و اگه تکرار و تمرینش نکنه زود فراموش می کنه”. اینکه ما ایرانی ها در طول تاریخ مسائل (شاید اشتباهی) رو اینقدر تکرار کردیم و خیلی خیلی خیلی خوب یاد گرفتیم واقعا وحشتناکه و شاید برای یادگیری و تکرار و تمرین (به شکلی مناسب تر) نیاز به زمان و نسل های زیادی باشه.
برای جواب به شما باید فکر کنم.