من و صلاحیت
بابای آیدا همیشه فکر میکند همه آدمها “صلاحیت” دارند مگر اینکه خلافش ثابت شود. حداقل فکرمیکند که اینطور فکرمیکند. همیشه هم عصبانی میشود از دست سازمانهایی که این حق مسلم را نادیده میگیرند. ولی آیا این همه قصه است؟
چند شب پیش با مریم و آیدا قدمزنان میرفتیم جلسه قلندران دلفت. هوا سرد بود و حسابی با شال و کلاه و پتو خودمان را پوشانده بودیم. مرد جوانی -حدود سی ساله- نشسته بود روی یکی از این نیمکتهای چوبی کنار کانال. ساک کوچکی کنار دستش بود و درحال چرت زدن. به نظر بیخانمان میرسید هرچند نمیشود از ظاهر آدمها قضاوت کرد. توی راه به این فکر میکردم که در خانه ما حداقل چهار تا پتو و دو تا بالشت اضافی هست. رادیاتور توی هال هم که تا صبح روشن است. چه دلیلی وجود دارد که من به این آدم جای خواب ندهم؟
“این کار وظیفه من نیست. ممکن است این آدم خطری باشد برای خانوادهام. ممکن است اموالم را بدزدد. ممکن است اصلاً فقیر نباشد و حال کرده توی سرما کنار کانال چرت بزند. من که حقش را نخوردهام. من مالیات میدهم، پس مسوولیت این آدم از شانه من برداشته شده به دولت منتقل میشود”…
تمامی دلایل بالا که توسط خودم و دوستان ارائه شد، درست است. در هلند مراکزی هست برای اسکان این آدمها که می توانند هرشب با مبلغ بسیار کمی جای خواب یا حداقل جای گرم داشته باشند. گروههای غیردولتی هم هستند که از راههای مستقیم و غیر مستقیم به این افراد کمک میکنند. ولی گذشته از همه توجیهاتی که برای این مساله وجود دارد، باید اعتراف کنم تنها دلیل جاندادن به آن آدم این بود که پیشاپیش دربارهاش قضاوت کرده بودم. از نظر من آن “انسان” یک “خطر بالقوه” برای خانوادهام محسوب میشد، “مگر اینکه خلافش ثابت شود”. ترجمهاش میشود این که آن آدم “صلاحیت” یک شب خوابیدن در خانه مرا ندارد، مگر این که صلاحیتش بر من “احراز” شود. دردناک آنجاست که به خاطر این تفکر حتی حاضر بودم -و هستم- که آن آدم در کنار کانال و در سرمای وحشتناک اینجا یخ بزند. البته وجدانم درد گرفت و میگیرد، ولی حاضر نیستم دست از این فکر غلطم بردارم.
هر چی که از عمرم می گذره به این بیشتر اعتقاد پیدا می کنم که حقیقتا یکی از سخت ترین کارهای دنیا قضاوت کردن در مورد آدم هاست. اینکه به قول تو ما اصلا چه کاره هستیم که بخوایم در مورد دیگری قضاوت کنیم.در بهترین حالت اگه بتونم در مورد خودم صادقانه قضاوت کنم باید کلامو بندازم هوا.
آدم بعضی وقتها بر میخورد لای قضاوتهای ظاهری و احراز صلاحیت ها!
این کامنت توسط یک پدر پدر نوشته شده:آفرین بر شما،به خم و پیچ های تفکرت احترام می گذارم از این رو خودت را هم دوست دارم و همین طور آیدا را
هر کس و هر کجا خواهی باش
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
———————-
باز هم ممنون به خاطر کامنت و وقتی که می گذارید برای خواندن نوشتههای بابای آیدا.