اَسهول
× پیشاپیش شرمنده بابت کلمه خلاف عفت عمومیِ اَسهول.
منِ اَسهول از اول چک نکردم که این بلیط برگشت، یک ساعت و نیم فاصله زمانی دارد بین دو قطار. بعد چند تا اَسهول آلمانی هوس کردهبودند توی آرامش و سکوت بیپایان شب، زیر نور ستارهها و نوازش دستان نسیم خنک پاییز، روی ریل قطار سریعالسیر فرانکفورت-آمستردام قدم بزنند. آلمانیهای اَسهول بیاحساسی هم این قدمزدن پروانهای را گزارش کردهبودند به دوچهبَهن. همین شد که لوکوموتیوران اَسهول گفت باید با سرعت خیلی پایین حرکت کنیم به دلیل مسایل ایمنی. مثل اینکه اینجا جان چهار تا اَسهول مست از وقت یک امت اَسهول هوشیار خیلی باارزشتر است. این دختره اَسهولی که ساعت حرکت قطار دلفت را میگفت، شماره سکو را اشتباه اعلام کرد. منِ اَسهول (این شد سه بار) هم علیرغم اینکه حدیث داریم در ناقصالعقل بودن و اینها، اعتمادکردم و از قطار جاماندم. بعد مجبورشدم منتظر بمانم تا ساعت دو و هفت دقیقه توی ایستگاهی که طراح اَسهولاش تمام صندلیها را گذاشته روبروی پلههای ورودی سکو تا یک ذره باد سرد هم از دست نرود. بعد موقع فردینبازی و حمل چمدان برای این خانم سیاهپوست کچل، چمدان خودش از دستش رها شد و زانوی اَسهول بابای آیدا را نابود کرد. الان هم توی قطار اوترخت-رتردام هستم و جای شما خالی بُخوری شدهام از بوی اتانولی که از همه سوراخهای بقیه اَسهولها بیرون میآید، همراه با موسیقی دلنواز تَگَریزدنشان. شبم کامل میشود اگر دلفت بارانی باشد و تاکسی پیدا نشود توی ایستگاه.
پ.ن. شبم کامل نشد. دلفت بارانی بود ولی تاکسی پیدا کردم.
