بایگانی

Archive for the ‘آشغال کثافت’ Category

تلخ

آگوست 20, 2009 Ehsan 11 نظر

راستش قصد قضاوت ندارم ولی هربار به این خاطره ای که مامان آیدا تعریف کرد فکر می کنم، حالم از همه چیز به هم می خورد.

خانواده ای از طبقه زیر متوسط -در مقیاس ایران- بچه دار نمی شدند. برادر زن خانواده و همسرش تصمیم گرفتند بچه دار شوند و بچه را به خانواده خواهرش ببخشند و البته همین کار را هم کردند. شادی به جمع خانواده برگشت و بچه کم کم بزرگ شد (این که من اینجا می نویسم بزرگ شد به این راحتی ها هم نیست ها! در جریان باشید که یکی از اعضای بدن پدر و مادرها یک جورهایی می شود تا بچه بزرگ شود. متوجه که هستید؟ به هر حال با مثلاً بزرگ شدن خربزه و سیب زمینی متفاوت است. من البته قبل تر ها فرقش را خیلی نمی فهمیدم… بگذریم). بچه دو ساله شده بود که مادر ژنتیکی گفت بچه را می خواهم و به همین راحتی بچه را از پدر و مادر بیچاره پس گرفت.

اصلاً قصد قضاوت ندارم. یعنی که دوست دارم قصد قضاوت نداشته باشم. ولی دلم می خواست پوست از کله این کم ظرفیت ها می کندم.

Categories: آشغال کثافت برچسب‌ها, , ,

آشغال کثافت (1)

زمانی که دانشجو بودم -و طبیعتاً به میزان زیادی گل مجنون- تصمیم گرفتم برای شروع پروژه فوق لیسانسم از تمامی اساتید متخصص و اهل فن کمک های فکری بگیرم. اولین استادی که به سراغش رفتم بعد از شنیدن سوالم که فقط درخواست معرفی چند مرجع مناسب برای آشنایی بیشتر با روش های آزمایشگاهی تعیین سرعت واکنش بود؛ با لحنی دلسوزانه پرسید: “استاد راهنمات کیه پسرم”؟ و بعد از اینکه از من گل مجنون جواب راست شنید با همان لحن دلسوزانه ادامه داد: “پسرم! چرا پروژه ای برداشتی که بلد نیستی؟”. و این تمام جوابی بود که آن”استاد” گرامی در جواب سوال بابای آیدا داد. در همین لحظه بود که علی رغم همه گل مجنونیت و سیب زمینیت، خون جلوی چشم بابای آیدا را گرفت:

آشغال کثافت! وقتی دانشجو سوال علمی می پرسد جواب علمی بده بی شعور. حتماً باید می فهمیدی استاد راهنمای طرف کی بوده که فردایش بکوبی توی سر آن بدبخت از همه جا بی خبر تا او هم بکوبد توی سر من دانشجوی بدبخت؟ آشغال کثافت! آن جمله دومت که اصلاً نیازی به توضیح بیشتر ندارد.

آشغال کثافت! این یکی را برای دل خودم گفتم.

بابای آیدا برای اینکه نشان دهد یک انسان می تواند به چه میزان گل مجنون باشد سراغ چند استاد دیگر هم رفت و البته -به جز یک مورد- دست خالی برگشت. ولی هیچ کدام به اندازه آن استاد بالایی شایسته لقب “آشغال کثافت” نبود.

پ.ن. بابای آیدا همین جا اعلام می کند که یکی از اساتید (دکتر خ.) با روی خوش و حوصله بسیار زیاد شاید حدود یکی دو ساعت بابای آیدا را راهنمایی کرد. بابای آیدا ایشان را در گروه استثنائات دنیای دانشگاه طبقه بندی می کند.