بایگانی

Archive for the ‘شاید بدیهی’ Category

عدالت آیدایی

اکتبر 29, 2009 Ehsan 5 نظر

آیدا عادت کرده به تماشای هر روزه تله‌توبیز. آغازگر برنامه طلوع خورشیدی است که چهره این خورشید، کله یک بچه هم سن و سال آیداست. بچه بامزه خنده‌رویی هم هست و آیدا خیلی دوستش دارد. همیشه هم با دیدنش می‌خندد و جیغ می‌کشد. آن‌قدر با دیدنش خوشحال می‌شود که حتی مکیدن انگشتش هم از یادش می‌رود. همه این‌ها را گفتم تا به این‌جا برسم که آیدا تقریباً هیچ‌وقت این خورشید بامزه را کامل نمی‌بیند. چون برمی‌گردد طرف من و مامانش و با آن چشم‌های خندان ما را هم دعوت می‌کند به شریک‌شدن در این شادی ناب کودکانه.

یاد فیلم مارمولک می‌افتم آنجایی که برای زندانی‌ها سخنرانی می‌کرد. “…متأسفانه آدم‌ها گاهی تک‌خوری می‌کنند و این بد روزگار است”. یادمان و یادتان باشد که بچه‌ها -هیچ‌وقت- تک‌خوری نمی‌کنند.

فره ایزدی و حافظه تاریخی

اکتبر 18, 2009 Ehsan 7 نظر

1- ادوارد براون، تاریخ زبان و ادبیات فارسی، جلد اول:

احتمال می رود در هیچ مملکتی مانند ایران در زمان ساسانیان اصلی که به موجب آن اصل حق آسمانی برای پادشاه قائل شود پیروانی راسخ العقیده تر از ایرانیان نداشته است.

2- همان، یک صفحه بعد:

سلطنت را حق آسمانی یا موهبت الهی می دانستند که در دودمان ساسانی به ودیعه قرار گرفته بود و این عقیده تأثیر عظیمی در سراسر تاریخ ادوار بعد ایران داشته است علی الخصوص علاقه شدید ایرانیان به مذهب تشیع تحت تأثیر همین عقیده است…

3- همان، یک پاراگراف بعدتر:

انتخاب خلیفه یا جانشین روحانی پیغمبر هر اندازه نزد عرب دموکرات امر طبیعی بود در نظر اهل تشیع غیر طبیعی می نمود و جز ایجاد اشمئزاز، اثر دیگری نداشت…

4- همان، دو صفحه قبل تر:

شهریاران ساسانی خود را خدا یا موجودات آسمانی می خواندند (به زبان پهلوی بغ و به زبان کلدانی الاها و به زبان یونانی تئوس نامیده می شدند) و خود را جانشین قانونی و خلف الصدق دودمان کیانیان در افسانه باستانی ایران و وارث فر کیانی می دانستند و در حقیقت یک نوع مظهریتی برای خود قائل بودند که به زبان عبری شخینه گفته می شود بدین معنی که چون در روی زمین مظهر مشیت الهی و جلال و جبروت حق می باشند افسر شهنشاهی ایران تنها بر فرق افراد آن خاندان زیبد و حق انحصاری آنان باشد و هر چه در قدرت داشتند می کردند که عظمت و کبریای خود را به اعلی درجه، مرکوز (ثابت و مستحکم و استوار) ذهن رعایای خود سازند.

5- محمود دولت آبادی، روزگار سپری شده مردم سالخورده، کتاب سوم- پایان جغد:

…گاهی از او شنیده ام که با خودش گفته «بیش از هزار سال عمر دارم». اما این بیانی است جدا از آنچه او در اصطلاح خود، «حافظه ژن» می نامدش، و آن بر پایه استنباط شخصی و تجربی خودش است که فکر می کند آنچه در ما وجود دارد، خیلی قدیم است و از طریق حافظه ای که در ژن های اجدادی ما وجود داشته به ما رسیده است و تا آن حدودی که مجال و ضرورت بروز بیابند، به نمود و عمل در می آیند و باقی مانده شان که ما هیچ از آن ها نمی دانیم منتقل خواهند شد به آینده. و مثال می زند که بسیاری چیزها، لحظه ها، حالات و گمان های مقرون به واقع به ذهن و نظر ما می رسند که پیشتر، در عمر آگاهانه خودمان، ما آن ها را تجربه نکرده ایم. شاید تصور شود که این آنات شکسته و خورد شده و تبدیل یافته همین تجربیات ملموس و عینی دوره آگاهانه زندگی مان باشد؟ اما نه، سام عقیده دارد چنین نیست. بلکه چنانچه ژن ها واجد خصوصیات و خلقیاتی هستند که از پیشینیان به ما منتقل شده اند، دلیلی ندارد که همان ژن ها واجد حافظه نباشند. جالب این که معتقد است این حافظه در هر اندام زنده ای تا حد مقدورات و امکانات مجال بروز می یابد، و نه این که تمام ذخیره خود را -که در نظر سام بی حد است- در یک فرد و یک عمر ارائه بدهد. بنابر این وقتی که شنیدم او گفت «بیش از هزار سال عمر دارم» هیچ تعجب نکردم، چون قطعاً اشاره اش به حضور خصیصه و حافظه هزاران ساله ژن در خودش بود…

جزییات بیشترش را با مخلفات، این هفته در جلسه قلندران دلفت مطرح می کنیم.

عشق و خواب

اکتبر 9, 2009 Ehsan 3 نظر

Love does not make itself felt in the desire for copulation (a desire that extends to an infinite number of women) but in the desire for shared sleep (a desire limited to one woman)1

The  unbearable lightness of being, Milan Kundera

ترجمه ی آزاد بابای آیدا از بخش دوم جمله ارزشی آقای کوندرا (بخش اول را به فضل الهی همه برادران خوب می توانند ترجمه کنند):

عشق خودش را در بازویی نشان می دهد که  همه خواسته اش “بالشت خواب هر شبه ی او” شدن است.

چرا بچه (3)

سپتامبر 15, 2009 Ehsan 3 نظر

چند سوال:

اول- آیا والدین هر یک از شما صلاحیت و شرایط بچه دار شدن و تربیت بچه را داشته اند؟ اگر سوال تند و ناراحت کننده ای است می تواند به این شکل هم مطرح شود: آیا شما -با در نظر گرفتن شرایط و محدودیت های زمانی و مکانی- حاضرید از روش پدر و مادرتان در تربیت بچه خودتان استفاده کرده یا به دیگران توصیه اش کنید؟ به چه میزان؟

دوم- به چه میزان از زندگی خودتان راضی هستید؟ آیا پدر و مادرتان شما را خوب تربیت کرده اند؟ (می توانید مثل مورد اول خودتان سوال را به قول خارجی ها “شکر پیچ” کنید!)

سوم- تا به حال چند بار بچه هایی را دیده اید که واقعاً غیرقابل تحمل بوده اند در حدی که هیچ امیدی به آینده شان نداشته باشید؟ (کمی نسبی به این سوال نگاه کنید لطفاً). آیا با دیدن این بچه ها هیچ گاه به ذهن تان رسیده که “اگه بچه من بود می دونستم چطور تربیتش کنم”؟

چهارم- چه دیدی از مشکلات و سختی های بچه دار شدن و تربیت بچه دارید؟

اول این که قبول دارم از سوال اساسی اول که “چرا بچه” دور شدم. قول می دهم به آن جا هم برگردم. قصد دارم کمی از بالا به این قضیه نگاه کنم (حق هم دارم البته! به هر حال بابای آیدا هستم). چند صفحه ای هم یادداشت دارم که شاید بعداً اینجا بنویسم. در یکی دو پست بعد به دلایلی می خواهم درباره سختی ها و مشکلات بچه دار شدن -سوال چهارم- بنویسم و بعد برگردم به سوال اصلی.

عیب

آگوست 10, 2009 Ehsan 6 نظر

بزرگ ترین عیب هر دوست خوبی این است که یک روز می میرد.

شاید بدیهی (5)

ژوئن 26, 2009 Ehsan 1 comment

بابای آیدا تازگی ها متوجه شده که اعتماد به نفس با پررویی -خیلی- فرق دارد. مثال هم لازم نیست.

شاید بدیهی (4)

ژوئن 26, 2009 Ehsan 1 comment

بابای آیدا هنوز که هنوز است دارد به این سوال فکر می کند که “قدرت” وسیله است یا هدف؟

Categories: شاید بدیهی برچسب‌ها, ,

خدا (4)

ژوئن 12, 2009 Ehsan 6 نظر

می دانی؟ به عمر ما هم که قد ندهد یک روز آخرش همین قدری هم که از جبروتت مانده را می گیرند این ها. دور نیست. نمی دانم آن روز یادت می ماند یا نه؟ می نویسم که یادت نرود کاری کردی که دوستانت -که ماییم*- هر چیزی بخواهیم از نعمت هایت -مثلاً بوی گلی- نه برای خودمان -که سگ خورد- که برای عزیزمان؛ باید حق بوق با\سن خانم فلان و م\مه خانم بیسار را هم بدهیم که با مارکی که دشمنانت زده اند روی نعمتت عکس یادگاری گرفته که ملت بیایید نعمت مارکدار. تو هم یادت برود من یادم نمی رود.

* “آخ که چقد دشمن داری خدا. دوستاتم که ماییم یه مشت عاجز علیل ناقص عقل که در حقشون دشمنی کردی”. سوته دلان- زنده یاد علی حاتمی

پی نوشت (برای آن هایی که حوصله خواندن لینک را ندارند):

Asked how long it would take before fully synthetic life could be coaxed from an inert chemical mixture, Ghadiri said, “Soon. If not in our lifetime, then the next. In my opinion, it shouldn’t be longer than that

شاید بدیهی (3)

آوریل 26, 2009 Ehsan 2 نظر

چرا برای -بیشتر- مردم، نویسنده از نوشته مهم تر است؟ چرا گوینده از حدیث مهم تر است؟ چرا مثلاً این جمله پایین را اگر یک آدم معمولی مثل بابای آیدا بگوید بی معرفی گوینده اصلی، گوش و هوش شنونده طور دیگری می گیردش تا وقتی که بگوید جمله از چرچیل است؟

The best argument against democracy is a five-minute conversation with the average voter

Categories: شاید بدیهی برچسب‌ها,

شاید بدیهی (2)

آوریل 21, 2009 Ehsan 4 نظر

بابای آیدا آن وقت ها حرف معلم پرورشی مدرسه راهنمایی شریعتی را باور کرده بود که بعضی از آدم ها می توانند چشمشان را ببندند و مثل هیرو ناکامورای سریال هیروز مثلاً از قم بروند نجف. بابای آیدا علاوه بر اینکه قضیه باورش شده بود دلش هم می خواست. بابای آیدا مدت هاست که این جفنگیات بدون دلیل را باور نمی کند؛ ولی دلیل نمی شود که دلش نخواهد.

پ.ن. خدایی- بابای آیدا اگر جای خدا بود این توانایی را به شیرازی ها نمی داد.

Categories: شاید بدیهی برچسب‌ها,