بایگانی

Archive for the ‘مامان آیدا’ Category

شانس

نوامبر 2, 2009 Ehsan 4 نظر

چند وقتی هست که شب‌ها با مامان آیدا مونوپولی بازی می‌کنیم و تا الان همه بازی‌ها را بابای آیدا برده! بعد از هر بازی و شکست دوباره مامان آیدا می‌فرمایند: «تو خیلی خوش شانسی. از زن گرفتنت معلومه». البته در راستای احترام به بابای آیدا ادامه جمله را به قرینه معنوی حذف می‌کنند.

دست نوشته های یک مادر

ژوئن 11, 2009 Ehsan 1 comment

بابای آیدا آرزو می کند باز به دوران کودکیش برگردد. به زمانی که بی آنکه پیشاپیش قضاوت های -معمولاً غلط- دیگران ذهن آماده اش را خراب کرده باشد مطالعه اش را بکند. نمی دانم چند نفر از شما مثل من هستید؟ ولی می دانم که دنیای امروز دنیای “اول می کشند و بعد می شمرند”* است. و نعمتی است آدم افرادی را داشته باشد دور و برش که چشم هایشان بی هیچ عینکی -حتی عینک مذهبی که به آن معتقدند- دنیا را ببیند. و چه نعمتی است که آدم یکی از این آدم ها را در کنارش داشته باشد. بابای آیدا امیدوار است هیچ گاه توانی نداشته باشد در خراب کردن این تفکرات سالم با افکار -عموماً بد- جهت گیری شده اش. این وبلاگ از امروز شد خاطرات بابای آیدا. آیدا مغزش مثل مغز مادرش سالم است و شاید بهتر باشد خودش هم بعد از این در “دست نوشته های یک مادر” دیده شود.

مامان آیدا (1)

توضیح- چون تلاش های بابای آیدا در دعوت از مامان آیدا برای نوشتن در این وبلاگ به نتیجه نرسید، بابای آیدا به صورت خودجوش برخی از فرمایشات ایشان را اینجا می نویسد.

آقای جرج برنز گفته:

Happiness is having a large, loving, caring, close-knit family in another city

و مامان آیدا می گوید: دقیقاً!