بایگانی

Archive for the ‘هانس’ Category

هانس (10)

نوامبر 4, 2009 Ehsan 1 comment

هانس یک جک سیاسی تعریف کرد که نوشتنش در این‌جا می‌تواند موجب فی.ل.ترینگ شود از بس که قصه خود طرف است:

از یک مقام مسئول –شما بگو رییس‌جمهور- در اواسط دوره کاری‌اش می‌پرسند: «عمل‌کرد خودتان را تا اینجا چگونه ارزیابی می‌کنید؟». مسوول مربوطه –بعد از سلام و صلوات و مخلفات- جواب می دهد: «متوسط» و اضافه می‌کند: «عمل‌کردمان نسبت به سال گذشته بدتر شده، ولی بی‌تردید از سال آینده بهتر است».

هانس (9)

اکتبر 12, 2009 Ehsan 4 نظر

با هانس و سه جوان بلژیکی فرانسوی زبان (جوان قدیم، جوان خیلی قدیم، و جوان جدید) سر میز شام بودیم. کنجکاوی بچه مثبت گونه بابای آیدا گل کرد و پرسید: “چه فرقی بین شراب قرمز و سفید هست؟”. هانس با اطمینان جواب داد: “شراب قرمز را از انگور قرمز تهیه می کنند و شراب سفید را از انگور سفید”. هر سه بلژیکی (فرانسوی) با هم جواب دادند: “نه!”. هانس همان چهره و لبخند نازنین بچه گانه اش را گرفت. بعد برادران فرانسوی-بلژیکی توضیح دادند که روش و پارامترهای تخمیر، رنگ شراب را مشخص می کند و نه رنگ انگور.

این خاطره را نوشتیم تا بدانید و آگاه باشید که 1- حتی هانس هم گاهی اشتباه می کند. 2- عرق خور هم عرق خورهای فرانسوی!

Categories: هانس برچسب‌ها, ,

چرا بچه (2)؛ صحبت با هانس

سپتامبر 8, 2009 Ehsan 7 نظر

خوب هانس چندان مشتاق به نظر نمی رسید به این سوال جواب دهد و اگر بابای آیدا همان قیافه گربه چکمه پوش شرک را به خودش نگرفته بود شاید جواب هم نمی داد و مثلاً می گفت به تو چه! ولی این چند جمله خلاصه ای از صحبت های هانس است در جواب به سوال “چرا بچه؟”.

زندگی یک ماجراجویی است و ما جزو معدود موجوداتی هستیم که [با در نظر گرفتن بزرگی کائنات و شانس وجود شرایط مناسب ایجاد حیات] شانس تجربه زندگی و مرگ را داریم. آیا زندگی خودت را دوست داری و از زندگی کردن راضی هستی؟ [جواب مثبت بابای آیدا] اگر راضی هستی و دوستش داری دلیلی وجود ندارد که به دیگری هدیه اش نکنی. حالا ممکن است یکی هم پیدا شود و چند دلیل عقلی برای بچه دار شدن سرهم کند. اگر قرار باشد همه برای بچه دار شدن دنبال دلیل باشند، به زودی نسل بشر نابود می شود. این هم دلیل عقلی!

توضیح از بابای آیدا- هانس خانواده اش را خیلی دوست دارد. خیلی زیاد. آدمیزاد با این همه عاطفه کم پیدا می شود.

Categories: آقای عقل کل, هانس برچسب‌ها,

بتونه کاری

جولای 28, 2009 Ehsan 3 نظر

بعضی وقت ها مجموعه ای از گزاره های مختلف توی ذهن آدم هست که فکر می کند به هم مربوط اند. ولی هر چقدر هم زور بزند نمی تواند ربطشان را بنویسد. شاید این تفاوت یک نویسنده است با یک غیر نویسنده مثل بابای آیدا. در هر حال این چند موردش را اینجا می نویسم.

1- دوره لیسانس دوستی داشتیم که نصیحتمان می کرد: “هر وقت درباره یک موضوع تحقیق می کنید اول از همه دنبال کتاب بگردید. بعد مقاله های ژورنالی. بعد پتنت و دست آخر وب سایت های اینترنتی”.

2- دوره فوق لیسانس استادی داشتیم که درباره روند پیشرفت علم می گفت: “در دنیای امروز تحقیق بر روی هر مسأله ای از مراکز تحقیقاتی نظامی و به صورت سری شروع می شود. بعد از حدود 10 سال وارد دانشگاه ها می شود و به صورت مقاله در می آید. حدود پنج سال در صدر موضوعات داغ پژوهشی می ماند و بعد پایین می آید. تقریباً ده سال بعدش به صورت کتاب وارد جامعه علمی می شود. پس بدانید و آگاه باشید که داغ ترین مقالات تحقیقاتی حداقل مربوط به پانزده سال قبل است و جدیدترین کتاب ها حاوی علوم بیست و پنج سال قبل!”.

3- علی (خروش) می گفت در یک سمینار با موضوع خلاقیت (اگر اشتباه نکنم) سخنران توضیح داده که امروزه تقریباً خلاقیت و آفرینش علمی وجود ندارد. حداکثر چیزی که هست استفاده از دست آوردهای موجود و ترکیب آن ها است.

4- هانس می گوید: “هیچ کس یک پایان نامه را نمی خواند. ولی مقاله را همه می خوانند. پایان نامه ای خوب است که هر فصلش یک مقاله باشد”.

5- هانس می گفت: “استادی را می شناسم که دانشجویانش را از جستجوی زیاد در اینترنت منع می کند چون دیدن کارهایی که دیگران قبلاً انجام داده اند اجازه تفکر صحیح را از دانشجو می گیرد”.

6- بابای آیدا معمولاً با جستجو در اینترنت شروع می کند و کلی مقاله مرتبط با کارش پیدا می کند. چند تایش را پرینت می گیرد و می خواند. بعد که تقریباً هیچی نفهمید یک کتاب پیدا می کند و می خواند. بعد که خوب فهمید جریان چیست مجبور می شود یک بار دیگر مقاله ها را بخواند. شاید این قضاوت درستی نباشد ولی معمولاً مقالات چیز زیادی به بابای آیدا یاد نداده اند اگرچه سوالات خوبی برایش ایجاد کرده اند. سوالاتی که معمولاً جوابش توی کتاب هاست. مقالات البته معمولاً حاوی “اطلاعات” مفیدی هستند.

7- جایی از انیشتین خواندم که “اطلاعات، دانش نیست”.

8- محسن نامجو در صحنه ای از فیلم آرامش با دیازپام ده می گوید “هر کاری که بخوای بکنی قبلاً یکی کرده”. البته که حرفش درباره دنیای موسیقی است. بابای آیدا در مورد دنیای علم می گوید اگر خوب توی کارهایی که بقیه کرده اند نگاه کنی کلی سوراخ سمبه پیدا می کنی که تا ابد جا برای پر کردن دارد.

9- وای که بابای آیدا چه قدر از بتونه کاری بدش می آید!

هانس (۸)

جولای 15, 2009 Ehsan 2 نظر

هانس بخشی را که تازه به مقاله اضافه کرده بودم خواند و گفت: «البته توضیحات خیلی خوبیه. ولی وقتی ما قراره فقط از این فرمول آخری استفاده کنیم چرا دیگه این همه قبلش مراحل اثباتش رو نوشتی». جواب دادم: «چون دو هفته قبل که فقط فرمول آخری رو نوشته بودم گفتی این واضح نیست و اثباتشو بنویسم!».
توضیح اضافی: معما چو حل گشت آسان شود.

Categories: هانس برچسب‌ها,

هانس (7)

جولای 13, 2009 Ehsan 6 نظر

هانس امروز می گفت: “یک کتاب خیلی قطور تاریخ ایران خریده ام برای تعطیلات. فکر کنم شامل تمام ادوار تاریخی ایران باشد. از آغاز تا امروز”. توضیح اینکه هانس هفته آینده به مدت یک ماه با همسر و سرورش* ماریا می رود تعطیلات.
* حسب الفرموده دیگر نمی نویسیم منزل. چه شوخی چه جدی :D

Categories: هانس برچسب‌ها, ,

هانس (۶)

جولای 2, 2009 Ehsan 3 نظر

گویا پانزده دقیقه وقت خالی کنفرانسی -که اسمش یادم رفته- را به هانس می دهند تا سخنرانی کند. هانس هم مثل همیشه درباره عدم اطمینانش از نقش دی اکسید کربن در گرمایش زمین صحبت کرده بود و از مستمعین خواسته بود که اگر خودشان از این مساله مطمئن نیستند، در مقالاتشان این مساله را به عنوان یک واقعیت پذیرفته شده علمی مطرح نکنند و تنها اشاره کنند به مطرح بودن این فرضیه در محافل علمی. بعد از جلسه استاد معظم حضرت مارتین بلانت از دست هانس عصبانی شده و گویا این مساله را به شکل تندی ابراز می کند (البته هانس چیزی نگفت از حالت غمگین کودکانه چهره اش حدس زدم!).

خواستم بگویم این آدم های پرمدعای همه چیز دانی که تحمل کوچک ترین سوالی (بله فقط سوال و نه حتی عقیده مخالف) را ندارند و حرف همیشه حرف خودشان است فقط در ایران نیست که به مقام های بالا می رسند. شرشان دارد دنیا را می گیرد (یا شاید گرفته).

پی نوشت به مامان آیدا جهت اقدام- به فکرم رسید خوب است گاهی یکی همین حرف ها را به خودم هم بگوید.

Categories: هانس برچسب‌ها,

ادعا و مدعی

ژوئن 6, 2009 Ehsan 2 نظر

1- با هانس درباره ادعاهای گاهی عجیب علمی که با اقبال عمومی پژوهشگران و دانشجویان و گاهی توده مردم مواجه می شوند بحث می کردیم. ادعاهایی که گاه حتی قوانین پایه را هم نقض می کنند. نظر من این بود که این مدعیان خودشان به ضعف ادعا اشراف دارند و با تبلیغ و فضاسازی سعی می کنند که ادعای غلطشان را به جوامع علمی بقبولانند. برای انجام چنین کاری باید مدعی، راز و رمز و فنون شیادی را بداند. هانس -مثل همیشه- اطلاعات بسیار بیشتری داشت و یک کتاب در این زمینه خوانده بود حاوی مجموعه ای از همین ادعاهای غلط و مصاحبه با صاحبان ایده. هانس گفت: “این افراد شیاد نیستند. این ها یک هدف بزرگ را در نظر می گیرند و شروع به پژوهش می کنند. گاهی این پژوهش ها -در اثر یک اشتباه ساده و معمول علمی- به نتایج شگفت انگیزی ختم می شود. با انتشار نتایج و مقبولیت ادعا و مدعی در مجامع علمی، ذهن پژوهشگر از هر گونه احتمال وجود اشتباه و خلل در نتایج کارش، خالی می شود. از نظر من این فرآیند ذهنی کاملاً قابل درک است و این افراد را دروغ گو نمی دانم”.

2- یادم هست علی خاطره ای می گفت از دوستی که شب امتحان هانس درس نخوانده آمده بود سراغشان تا مطالب درسی را برایش تشریح کنند و حداقل نمره قبولی بگیرد و از قضا در امتحان شفاهی هانس همان شخص نمره بالاتری گرفته بود. بعد از امتحان بحث می شود که تو خیلی خوش شانس بودی و حق ما بیشتر بود و غیره. کار به جایی می رسد که طرف کاملاً جدی و حق به جانب می گوید: “خوب شما هم اگه مث من خوب تلاش کرده بودین نمره خوب می گرفتین”.

3- وسط مناظره آقایان احساس کردم بوی بدی می آید و حالت تهوع دارم. مریم پوشک آیدا را که تازه عوض کرده بود نشانم داد. پوشک را بردم و انداختم توی سطل. بار اول نبود که بوی پوشک آیدا را حس می کردم. ولی اولین باری بود که حالت تهوع پیدا می کردم.

4- هانس درست می گوید. ادعاهایی مثل اتومبیلی که با آب کار می کند می تواند هر جامعه علمی را جادو کند. حتی مدعیش را -که اگر حرف های هانس درست یادم مانده باشد- هنوز فکر می کند طرحش ایراد علمی ندارد. ولی شک ندارم که این نوع ادعاها و مدعیانشان -حداقل- تهوع آور نیستند.

5- کاش می شد هر عامل تهوع آوری را مثل یک پوشک کثیف پرت کرد توی سطل آشغال و از شرش خلاص شد.

هانس بروینینگ

می 21, 2009 Ehsan 6 نظر

hans

۱- پسر باهوش:

اولین روز کاری‌ام در دانشگاه دلفت محسن را دیدم. پرسید: «استاد راهنمات کیه؟». جواب دادم: «هانس بروینینگ». گفت: «به‌به! حرف نداره». پرسیدم: «می‌شناسیش؟». جواب داد: «نه!».

۲- دشمن بوروکراسی:

هانس صفحه مربوط به فرم‌ها را در وبسایت دانشگاه نشانم داد و گفت: «برای هر کاری و در هر زمانی می‌توانی به من مراجعه کنی به جز پرکردن فرم. دوست ندارم وقتم را صرف بوروکراسی کنم».

۳- ارزش زمان:

هانس توی قطار مشغول مطالعه مقاله یک دانشجوی پاکستانی -دانش‌آموخته دانشگاه بین‌المللی قزوین- برای داوری بود. کارش که تمام شد مقاله را گذاشت روی میز، سرش را به نشانه تأسف تکان داد و گفت: «مطمئنم که برای نوشتن این مقاله خیلی زحمت کشیده و وقت گذاشته. ولی جواب‌های خوبی به ایرادات مطرح شده نداده و مجبورم ردش کنم». ناراحتی را به وضوح می شد در چهره‌اش دید.

۴- مشروب:

هانس درباره مصرف مشروبات الکلی گفت: «احتمالاً به دلیل اینکه ما اروپایی‌ها چندین قرن از مشروبات الکلی استفاده کرده‌ایم میزان تأثیر پذیری‌مان [از نظر اعتیاد و لایعقل شدن] به طور نسبی کمتر از شما ایرانی‌هاست. فردی -ایرانی- را می‌شناختم که به شدت به الکل معتاد بود و بعد از هربار زیاده‌روی در نوشیدن حال خیلی بدی پیدا می‌کرد. از نظر من بهتر است کسی که تا الان نخورده و نیازی هم به نوشیدنش ندارد، هیچ‌وقت مشروب نخورد».

۵- دموکراسی:

با قطار از آلمان به هلند برمی‌گشتیم. در خاک هلند بودیم که برای کنترل پاسپورت آمدند. یکی از مسافران هلندی پاسپورتش را به مأمور نشان نداد و گفت: «شما حق ندارید در خاک هلند و در شرایطی که من جرمی مرتکب نشده‌ام مدارکم را کنترل کنید». هانس که به وضوح تحت تأثیر قرار گرفته بود گفت: «کار درستی کرد. باید بپذیریم که دموکراسی و آزادی‌های فردی همیشه با میزان کمی ریسک همراه است. این نوع کنترل‌های بی‌مورد شانس بسیار کمی برای پیشگیری از وقوع جنایت‌های بالقوه دارد. یا باید احتمال وقوع خطا را بپذیریم یا اینکه برای صفر کردن جنایت در جامعه همه مردم را -به عنوان جنایت‌کاران بالقوه- دستگیر و زندانی کنیم

۶- وجدان کاری:

هانس هر شب بعد از شام از ساعت ۹ تا ۱۱ در خانه‌اش با یکی از دانشجوهای دکتری جلسه پیشرفت کار دارد. چند روز قبل از جلوی دفترش رد می‌شدم که صدایم کرد و چند صفحه خلاصه از یک پروژه کمی عجیب و غریب ترمودینامیکی را نشانم داد و نظرم را پرسید. کار جالبی بود و علاقه‌مند شدم. هانس خوشحال شد و گفت: «چند وقتی بود که آخر هفته‌ها را به تفریح می‌گذراندم و احساس گناه می‌کردم. خوب شد این آخر هفته روی این موضوع کار کردم هرچند که ممکن است کاملاً بی‌فایده باشد». یکی از بچه‌های هلندی می‌گفت: «اگر مثل پروفسور بروینینگ کار کنی می‌تونی چهار تا دکتری بگیری!».

۷- محبت:

به احتمال بسیار زیاد هیچ‌گاه فرصت دیدن مردی را نخواهم داشت که به این اندازه خانواده‌اش را دوست داشته باشد. از بچه‌ها و نوه کوچکش که صحبت می‌کند چهره‌اش می‌درخشد. لحن صحبت هانس با همسرش «ماریا» آن‌قدر دلنشین است کهتوان نوشتنش در من نیست.

۸- ایران:

هانس کورش و هخامنشیان را -بهتر از من- می‌شناسد. برخلاف بسیاری دیگر از مردم اروپا می‌داند که ایران -فقط- کویر نیست. چند وقت پیش به فرزاد -که برای توصیه یک دانشجوی ایرانی سراغش رفت- گفته بود: «من عاشق دانشجوهای ایرانیم!».

۹- سواد:

در جلسات سخنرانی همیشه سوالش را این‌طور مطرح می‌کند: «یک سؤال خیلی احمقانه داشتم». دانشجوها می‌گویند هانس یکی از معدود افرادی است که همیشه سؤال‌های درست، مربوط، و سازنده می‌پرسد.

۱۰- الگو:

هیچ کس کامل نیست حتی هانس. شاید خودش دوست نداشته باشد، ولی هانس بروینینگ برای من نمونه «واقعی» یک الگوی علمی و انسانی است.

Professor Hans Bruining

پ.ن. این مطلب را برای بخش معرفی استاد خبرنامه دانشجویان ایرانی اروپا نوشتم که چون هنوز وب سایت ندارند اینجا هم منتشرش کردم.

پ. ن. 2- نامه وارده: یه بار یکی‌ از بچه‌ها رفته بود اتاق هانس و بدون توجه به اینکه اون با کامپیوترش مشغول اکسل کاریه، شروع کرده بود حرف زدن باهاش. وقتی‌ که طرف حرفش تموم شده بود هانس گفته بود: «من فقط یه جا می‌تونم دو تا کارو باهم انجام بدم؛وقتی‌ که دستشویی‌ هستم روزنامه بخونم!».

Categories: هانس برچسب‌ها

هانس (5)

هانس در توضیح مشکلات ترشوندگی سطوح آهکی و رسی گفت:
Beauty is only skin deep, but ugliness is to the bone

Categories: هانس برچسب‌ها, , ,