بایگانی

Archive for the ‘پیشنهاد کتاب’ Category

تقدیم‏نامه

اکتبر 24, 2009 Ehsan 3 نظر

To children of the third world
who have the talent but not the means to succeed
and to
the memory of my father, Habibollah Sahimi,
who instilled in me, a third world child, the love of reading

Sahimi M., Heterogeneous materials, Dedication page

مطمئن نیستم قبلاً این را اینجا نوشتم یا نه. به هرحال برای خودم که هنوز تازه است:

به بچه‏های جهان سوم

که با داشتن استعداد، از ابزار موفقیت بی‏بهره‏اند

و

به یاد پدرم، حبیب الله سهیمی

که در وجود من، کودکی از جهان سوم، عشق به خواندن را قطره قطره وارد کرد.

فره ایزدی و حافظه تاریخی

اکتبر 18, 2009 Ehsan 7 نظر

1- ادوارد براون، تاریخ زبان و ادبیات فارسی، جلد اول:

احتمال می رود در هیچ مملکتی مانند ایران در زمان ساسانیان اصلی که به موجب آن اصل حق آسمانی برای پادشاه قائل شود پیروانی راسخ العقیده تر از ایرانیان نداشته است.

2- همان، یک صفحه بعد:

سلطنت را حق آسمانی یا موهبت الهی می دانستند که در دودمان ساسانی به ودیعه قرار گرفته بود و این عقیده تأثیر عظیمی در سراسر تاریخ ادوار بعد ایران داشته است علی الخصوص علاقه شدید ایرانیان به مذهب تشیع تحت تأثیر همین عقیده است…

3- همان، یک پاراگراف بعدتر:

انتخاب خلیفه یا جانشین روحانی پیغمبر هر اندازه نزد عرب دموکرات امر طبیعی بود در نظر اهل تشیع غیر طبیعی می نمود و جز ایجاد اشمئزاز، اثر دیگری نداشت…

4- همان، دو صفحه قبل تر:

شهریاران ساسانی خود را خدا یا موجودات آسمانی می خواندند (به زبان پهلوی بغ و به زبان کلدانی الاها و به زبان یونانی تئوس نامیده می شدند) و خود را جانشین قانونی و خلف الصدق دودمان کیانیان در افسانه باستانی ایران و وارث فر کیانی می دانستند و در حقیقت یک نوع مظهریتی برای خود قائل بودند که به زبان عبری شخینه گفته می شود بدین معنی که چون در روی زمین مظهر مشیت الهی و جلال و جبروت حق می باشند افسر شهنشاهی ایران تنها بر فرق افراد آن خاندان زیبد و حق انحصاری آنان باشد و هر چه در قدرت داشتند می کردند که عظمت و کبریای خود را به اعلی درجه، مرکوز (ثابت و مستحکم و استوار) ذهن رعایای خود سازند.

5- محمود دولت آبادی، روزگار سپری شده مردم سالخورده، کتاب سوم- پایان جغد:

…گاهی از او شنیده ام که با خودش گفته «بیش از هزار سال عمر دارم». اما این بیانی است جدا از آنچه او در اصطلاح خود، «حافظه ژن» می نامدش، و آن بر پایه استنباط شخصی و تجربی خودش است که فکر می کند آنچه در ما وجود دارد، خیلی قدیم است و از طریق حافظه ای که در ژن های اجدادی ما وجود داشته به ما رسیده است و تا آن حدودی که مجال و ضرورت بروز بیابند، به نمود و عمل در می آیند و باقی مانده شان که ما هیچ از آن ها نمی دانیم منتقل خواهند شد به آینده. و مثال می زند که بسیاری چیزها، لحظه ها، حالات و گمان های مقرون به واقع به ذهن و نظر ما می رسند که پیشتر، در عمر آگاهانه خودمان، ما آن ها را تجربه نکرده ایم. شاید تصور شود که این آنات شکسته و خورد شده و تبدیل یافته همین تجربیات ملموس و عینی دوره آگاهانه زندگی مان باشد؟ اما نه، سام عقیده دارد چنین نیست. بلکه چنانچه ژن ها واجد خصوصیات و خلقیاتی هستند که از پیشینیان به ما منتقل شده اند، دلیلی ندارد که همان ژن ها واجد حافظه نباشند. جالب این که معتقد است این حافظه در هر اندام زنده ای تا حد مقدورات و امکانات مجال بروز می یابد، و نه این که تمام ذخیره خود را -که در نظر سام بی حد است- در یک فرد و یک عمر ارائه بدهد. بنابر این وقتی که شنیدم او گفت «بیش از هزار سال عمر دارم» هیچ تعجب نکردم، چون قطعاً اشاره اش به حضور خصیصه و حافظه هزاران ساله ژن در خودش بود…

جزییات بیشترش را با مخلفات، این هفته در جلسه قلندران دلفت مطرح می کنیم.

داستان دو شهر

اکتبر 15, 2009 Ehsan 4 نظر

It was the best of times, it was the worst of times, it was the age of wisdom, it was the age of foolishness, it was the epoch of belief, it was the epoch of incredulity, it was the season of Light, it was the season of Darkness, it was the spring of hope, it was the winter of despair, we had everything before us, we had nothing before us, we were all going direct to Heaven, we were all going direct the other way- in short, the period was so far like the present period, that some of its noisiest authorities insisted on its being received, for good or for evil, in the superlative degree of comparison only

A tale of two cities, Charles Dickens

با عرض شرمندگی درخواست ترجمه نکنید؛ زور بابای آیدا نمی رسد. حالا به گند کشیدن جمله به کنار. گفتم این را بنویسم اینجا تا خودمان و خودتان و به خصوص آیدا یادمان بماند از خیلی قبل از آقای دیکنز تا زمان خود بابای آیدا و بعدش خود آیدا و همینطور بگیر برو جلو، زمانه همین زمانه ای بوده که بالا نوشته. همیشه هم “noisiest authority” هایی بوده اند که تاکید داشته اند بر “received” بودن دوره شان، نه همین طور خشک و خالی بلکه در “superlative degree” ی مقایسه!

پی نوشت- کسی یک ترجمه خوب جانانه از این کتاب سراغ دارد؟

عشق و خواب

اکتبر 9, 2009 Ehsan 3 نظر

Love does not make itself felt in the desire for copulation (a desire that extends to an infinite number of women) but in the desire for shared sleep (a desire limited to one woman)1

The  unbearable lightness of being, Milan Kundera

ترجمه ی آزاد بابای آیدا از بخش دوم جمله ارزشی آقای کوندرا (بخش اول را به فضل الهی همه برادران خوب می توانند ترجمه کنند):

عشق خودش را در بازویی نشان می دهد که  همه خواسته اش “بالشت خواب هر شبه ی او” شدن است.

ایبوک ریدر

سپتامبر 20, 2009 Ehsan 9 نظر

اصولاً از این پست برداشت تبلیغاتی و این ها نکنید. بابای آیدا فقط یک مرور مختصر می نویسد برای آن هایی که می خواهند بیشتر درباره این وسیله بدانند و احیاناً پول بی زبان را بدهند برای خریدنش. همین اول منت هم بگذارم سرتان که اگر همین را توی سایت bol.com می نوشتیم می توانستیم توی قرعه کشی صد یورویی بن خریدش شرکت کنیم اما چه کنیم که به قول حاج محمد ثانی “ما خراب رفیقیم”.

اول از هانس نقل قول کنم که: “هر وقت می خوام سفرای طولانی هوایی برم (منظور برزیل است) به خودم می گم که این یکی کتابو توی هواپیما می خونم. بعد می گم که شاید هوس کردم اون یکیم بخونم. شاید خواستم دو تا مقاله هم ریویو کنم. و خلاصه آخرش مجبور می شم یه کیف پر از کتاب با خودم ببرم”. استفاده از کامپیوتر و کتاب های الکترونیکی بهترین راهی است که برای حل این مشکل وجود دارد. ولی مشکلاتی سر راه هست: اول این که چشم را -خیلی- اذیت می کند به خصوص در مورد آدم های عینکی مثل بابای آیدا. دوم اینکه باتری کامپیوتر معمولاً بیشتر از دو سه ساعت جواب نمی دهد. سوم اینکه بزرگ و سنگین است (که البته می توان از نت بوک های جدید استفاده کرد که سبک هستند). چهارم این که آدم از یک وسیله خیلی پیچیده برای انجام یک کار کوچک استفاده نمی کند. و پنجم این که صفحه مونیتور لپ تاپ با نوشته روی کاغذ خیلی خیلی تفاوت دارد.

برگردیم به خود بابای آیدا و دلایل شخصی اش. یکی از تفریحات یا شاید اعتیادهای بابای آیدا خواندن رمان قبل از خواب است. معمولاً هم یا رمان های ایرانی می خواند یا از این رمان های انگلیسی سحر و جادوگری توی مایه های هری پاتر و آرتمیس فاول و بقیه. معمولاً توی این داستان های کودکانه طنازی های زیبایی هست که در ترجمه از بین می رود که قبلاً توضیح داده ام. در نتیجه بابای آیدا لپ تاپ را می برد توی تخت و کتاب مربوطه را که از اینترنت دزدیده باز می کند و با دیکشنری مشغول می شود به خواندن. اگر مثل پسر باهوش کتاب دوم دبستان رد پای الاغ مربوطه را در کار بابای آیدا دنبال کنیم می بینیم که نیازهای بابای آیدا یک صفحه نمایش و نرم افزاری برای خواندن فایل پی دی اف است و البته یک دیکشنری شیرازی که با کلیک بر روی هر کلمه معنایش را نشان دهد. مشکلات این نوع مطالعه یکی سوزش چشم است و دومی که خیلی مهم تر است نیاز به خاموش کردن کامپیوتر و گذاشتنش زیر تخت که خواب را از چشم آدم می پراند. مشکلی که در استفاده از کتاب چاپی نیست و همین که احساس خواب کردی کتاب را می بندی و می خوابی. حالا بابای آیدا را تصور کنید که وسیله ای پیدا کرده برای حل تمام مشکلات بالا. ایبوک ریدر سونی PRS-600 اگرچه نسبتاً گران است (300 یورو در هلند و 300 دلار در آمریکا) ولی همه ویژگی های مورد نظر بابای آیدا را داشت. فکر نکنید چون خودم خریدم دارم تبلیغش را می کنم ها! نه! مثلاً ما یک دوربین نیکون هم داریم که عمراً به هیچ کس توصیه اش نمی کنم از بس جنس مزخرفی است.

این دستگاه یک صفحه نمایش شش اینچی دارد با رزلوشن -اگر اشتباه نکنم- 800 در 600. این صفحه نمایش ها از تکنولوژی ای-اینک یا کاغذ الکترونیک استفاده می کنند و فقط 16 رنگ دارند بین سفید و سیاه. اگر حوصله نگاه به لینک را ندارید بگویم که این صفحه نمایش ها سفید هستند، اصطلاحاً بک-لایت نیستند یا هیچ گونه تابش نوری ندارند مثل صفحه ماشین حساب و انرژی بسیار کمی مصرف می کنند. همین مسأله باعث می شود برای استفاده در ابزاری که با باتری کار می کنند ایده آل باشند. چند شرکت هستند که در حال حاضر با استفاده از این تکنولوژی ایبوک ریدر تولید می کنند که به دلایلی PRS-600 گزینه منتخب بابای آیداست.

اول اینکه تاچ (Touch) است. دوم اینکه دیکشنری دارد. ترکیب این دو می شود دیکشنری شیرازی. لازم به یادآوری است که فقط یکی دو شرکت دیگر هستند که از تاچ اسکرین استفاده می کنند و قیمتشان بالای 600 یورو است!

دوم اینکه علاوه بر فرمت های معمول ایبوک ریدرها دو فرمت pdf و doc را هم نمایش می دهد. هرچند ایبوک ریدرهای جدید پی دی اف را نمایش می دهند، ولی با این یکی در باز کردن فایل های خیلی بزرگ (ایبوک های اسکن شده فارسی که بین ده تا سی مگابایت حجمشان است) به مشکلی برنمی خورید.

سوم ها اینکه با فونت های فارسی مشکلی ندارد. یعنی من تا الان مشکلی ندیده ام. اندازه و وزنش مناسب است و موقع مطالعه قبل از خواب اذیت نمی کند. باتریش با یک بار شارژ چهار پنج روز جواب می دهد (حدود 7000 برگ زدن).

این را هم بنویسم که بر خلاف نمونه های مشابه امکانات وایرلس ندارد. اگر قصد دارید گوگل ریدرتان را روی این وسیله بخوانید می توانید دسامبر آینده نسخه جدید همین دستگاه را با صفحه نمایش 7 اینچی و امکان اتصال به شبکه وایرلس (فکر کنم 3G) با 50 دلار بیشتر در آمریکا بخرید.

این هم چندتایی تصویر از این ابزار دوست داشتنی که در نور آفتاب گرفته شده.

Picture 173 (855 x 642)

Picture 174 (855 x 642)

Picture 180 (855 x 642)

Picture 182 (855 x 642)

ادبیات

جولای 28, 2009 Ehsan 4 نظر

“The world must be all fucked up”, he said then, “When men travel first class and literature goes as freight”

One hundred years of solitude, Gabriel Garcia Marquez

پی نوشت 1- اصولاً هروقت بابای آیدا اینجا یک متن خارجکی می نویسد و ترجمه هم نمی کند دو علت دارد: یا متن طولانی است و درنتیجه همان مشکل موضعی جغرافیایی اجازه ترجمه نمی دهد یا متن کوتاه است ولی زور بابای آیدا به ترجمه اش نمی رسد. بعضی وقت ها هم هر دو! مثلاً بابای آیدا آن “اف ورد” نازنین را در جمله بالا چطور ترجمه کند که طنز زیبای جمله به “…ا” نرود و مسائل ناموسی هم رعایت شده باشد؟

پی نوشت 2- ترجمه بابای آیدا بدون رعایت مسائل ناموسی:

“دنیا بایستی به …ا رفته باشد آن وقتی که آدم ها در کوپه درجه یک سفر کنند و ادبیات در واگن بار.

ترجمه یا متن اصلی (2): چگونه با بابای آیدا خلافکار شویم!

جولای 24, 2009 Ehsan 1 comment

بحث به اینجا رسید که به نظر بابای آیدا ترجمه ها معمولاً زیبایی و ظرافت متن اصلی را منتقل نمی کنند و مشکلی که آدم هایی مثل بابای آیدا دارند این است که زبان انگلیسی شان ضعیف است و نمی توانند زیبایی های متن اصلی را بفهمند. مشکلات البته فقط محدود به این ها نیست. مثلاً گران بودن کتاب های انگلیسی و رنج آور بودن استفاده مکرر از فرهنگ لغت به دلیل همان مسائل زیست محیطی شیراز و اینها (:دی). بهترین راهی که بابای آیدا برای مقابله با این مشکلات پیدا کرده استفاده از کتاب های الکترونیکی است. اگر حدود پانصد یوروی اضافی ته جیبتان هست می توانید یک ایبوک ریدر کیندل آمازون بخرید که هم صفحه نمایشش بزرگ است و هم دیکشنری دارد. از اینجا به بعد بابای آیدا تصمیم دارد کمی راه و رسم خلاف کاری به دوستانش یاد دهد. پس با بخش اول یعنی دانلود کتاب های الکترونیکی شروع می کنیم:

بهترین و کاملترین وب سایت برای انجام این کار گیگاپدیا است. اصولاً این وب سایت به ظاهر محل معرفی و تبادل نظر درباره کتاب های مختلف است. یعنی این که هیچ کار خلاف قانونی در این سایت انجام نمی شود. ولی کاربران اجازه دارند بعد از معرفی کتاب لینک های مفید و مربوط به آن کتاب را با دیگر کاربران به اشتراک بگذارند. حتماً شما هم تأیید می کنید که چه لینکی مفیدتر و مربوط تر از لینک دانلود خود کتاب! دقت کنید که شما مجاز نیستید اشتراک گذاری کتاب مورد نظرتان را از کاربران دیگر درخواست کنید. در این صورت عضویت شما در سایت به حالت تعلیق در می آید. پس لطفاً عضو سایت شوید و بعد از ورود، در سمت راست بالای سایت از گزینه های موجود موتور جستجوی Gigapedia یا Giggle را انتخاب کنید (دومی جدیدتر است و کتاب های کمتری دارد). تجربه بابای آیدا می گوید بهترین روش جستجوی نام نویسنده است. دقت کنید که موتور جستجوی سایت در اکثر موارد تعداد زیادی نتیجه نامربوط هم به شما نشان می دهد.

وب سایت دیگری که البته بیشتر مربوط می شود به کتاب ها و نرم افزارهای تخصصی، “آواکس هوم” است. مواظب باشید همه جور آشغالی روی این سایت پیدا می شود و تا آنجا که یادم می آید نیازی به عضویت هم ندارد.

و اما برای دانلود کتاب های صوتی پیشنهاد بابای آیدا استفاده از “وارز-بی بی” است. این سایت هم مثل گیگاپدیا یک سایت تبادل نظر است که بخش های مختلفی دارد شامل شیر مرغ تا جان آدمیزاد! عضویتش هم رایگان است و البته موتور جستجوی بدی هم دارد. ولی معمولاً کیفیت لینک های به اشتراک گذاشته شده بسیار خوب است. حتماً به بخش آودیوبوک سر بزنید که زیرمجموعه ایبوک است. به طور کلی فعالیت زردها در این سایت بیشتر است. تا دلتان بخواهد کتاب “چگونه در یک هفته پولدار شویم” و “چطور بترکانیم” و “ازدواج خوب درخشنده عشقولانه به به” و موارد مشابه دیگر پیدا می شود. ولی درهرحال انتخاب اول بابای آیدا است.

درباره دیکشنری اگر بخواهید خلاف نکنید من “ورد وب” و “استاردیکت” را پیشنهاد می کنم که رایگان هستند. دومی روی لینوکس (اوبونتوی نازنین) هم کار می کند و یک دیکشنری نه چندان کامل انگلیسی به فارسی هم دارد. اولی انگلیسی به فارسی ندارد، ولی قدرت تشخیص خیلی خوبی روی صفحات پی دی اف دارد. دقت کنید که هر دوی این ها با یک کلیک معنی کلمه را نشان می دهند و از نظر مسائل شیرازی و این ها کاملاً جواب می دهند. متأسفانه در تشخیص اصطلاحات به نظر من بهترین و “کرک شده ترین”(!) دیکشنری “بابیلون” است. هرچند روی پی دی اف اذیت می کند، ولی اصطلاحات را فقط با یک کلیک خیلی خوب شناسایی می کند و از این نظر انتخاب اول است.

بابای آیدا دارد کهیر می زند از نوشتن این دستورالعمل! یعنی اینکه راستش قرارنبوده توی این وبلاگ از این مزخرفات بنویسد ولی خوب این یک بار را تحمل کنید.

پی نوشت- شرمنده همه دوستان بافرهنگی که کپی رایت را رعایت می کنند!

ترجمه یا متن اصلی (1)

جولای 23, 2009 Ehsan 1 comment

احتمالاً اولین تجربه ای که همه ما در مقایسه زبان اصلی و ترجمه داریم برمی گردد به دیدن فیلم های دوبله و زیرنویس فارسی. بابای آیدا یادش می آید که همیشه فیلم های زیرنویس شده را ترجیح می داد. حتی در برابر دوبله های هنرمندانه ای مثل کارتون شگفت انگیزها. زبانم که بهتر شد شروع کردم به دیدن فیلم ها با زیرنویس انگلیسی که الان ترجیحش می دهم به زیرنویس فارسی. اولین تجربه ام در خواندن متن انگلیسی، هری پاتر و شاهزاده نیمه اصیل بود. انگیزه اصلی عدم دسترسی به ترجمه کتاب بود. نسخه تازه منتشر شده غیر قانونی را که حاجی ایمیل زد، دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم. فکر کنم سه روز طول کشید تا تمامش کردم. روی یکی از این مانیتورهای قدیمی ورقلمبیده که بیشتر از نیم ساعت نگاهش کنی چشمت می سوزد. باورش سخت است ولی چند شب به زبان انگلیسی خواب می دیدم. هرچند همه جملات کتاب را نمی فهمیدم ولی لذتش چند برابر ترجمه خوب ویدا اسلامیه بود. همین شد که وقتی خواستم سری کتاب های آرتمیس فاول را بخوانم اصلاً به ترجمه فارسی فکر هم نکردم. آنقدر ظرایف زبانی این کتاب زیاد است که حتی انتقال بیست درصدش هم در ترجمه غیرممکن است. بعد از خواندن سوالی که برایم ایجاد شد این بود که: من با انگلیسی ضعیفم چقدر از زیبایی های زبانی این کتاب ها را می فهمم؟ بد نیست با مثال توضیح بدهم: وقتی یک نفر به فارسی می گوید: “حاج آقا! برنجا رسید. بگم بچه ها خالی کنن تو انبار” یا “حاج آقا! برو کنار برادر من بذار بچه ها رد شن” یا “هوی مشتی! چه خبرته معرکه گرفتی” یا “آقای محترم. یه لحظه اجازه می فرمایید بنده برم بیرون” یا “آی گشنمه پسر. آی گشنمه!” خیلی راحت می توانیم تا حدودی تیپ گوینده را بشناسیم. ولی بر خلاف فیلم های زبان اصلی که این مسأله از همان ابتدا به دلیل وجود تصویر حل شده است، در خواندن کتاب این یک مشکل بسیار بزرگ است. راه حلی که بابای آیدا برای این مسأله پیدا کرده استفاده از کتاب های صوتی است. کتاب خوان های انگلیسی زبان خوبی هستند که موقع خواندن جمله ها و بخصوص مکالمه ها لحن خود را متناسب با شخصیت مورد نظر تغییر می دهند. تجربه بابای آیدا در خواندن کتاب و بعد گوش دادن به روایت صوتی اش در درک بهتر کتاب بسیار مفید و البته لذت بخش بوده. آنقدر که بخواهد تجربه اش را با شما قسمت کند. خوش بختانه -در صورت دسترسی به اینترنت با سرعت مناسب- منابع نسبتاً خوب و کاملی که به وسیله کتابخوان های حرفه ای یا آماتور تهیه شده روی اینترنت وجود دارد. بابای آیدا حتماً سعی می کند در یک پست مفصل برخی از راه های دسترسی به این منابع را اینجا توضیح دهد.

پی نوشت- فکر می کنم دیگر محدودیت های ناخواسته ترجمه در برخی کشورها مثل ایران به اندازه کافی واضح هست و نیازی به توضیح بیشتر ندارد. مثلاً سانسور کتاب توسط آدم های کم سواد احمق یا -چه می دانم- مأمور و معذور.

The catcher in the rye

جولای 23, 2009 Ehsan 6 نظر

کتاب تمام شد و حسرتی مانده در بابای آیدا که چرا این کتاب دوازده سیزده سال پیش به دستش نرسید. تعداد زیادی از پاراگراف هایش را علامت زده بودم تا اینجا بنویسم و ترجمه کنم که برخی مشکلات حاد موضعی تاریخی-جغرافیایی اجازه نمی دهد! اگر فایل کتاب را خواستید راهش یک کامنت کوچک است همین پایین. عجالتاً اگر در فامیل یا دوستان نوجوان تازه بالغ ناسازگار دارید حتماً یک نسخه از کتاب آقای سالینجر را بدهید بخواند.

پی نوشت 1- گویا داریوش مهرجویی فیلم پری را از روی “فرانی و زویی” ساخته نه این کتاب. حداقل توی ویکیپدیا که اینطور نوشته بود. (البته بابای آیدا پری را ندیده وگرنه شاید خودش هم می فهمید!)

پی نوشت 2- کسانی که ترجمه کتاب را خوانده اند خبر دارند مترجم فحش های این بخش از کتاب را چطور ترجمه کرده؟

That’s the whole trouble. You can’t ever find a place that’s nice and peaceful, because there isn’t any. You may think there is, but once you get there, when you’re not looking, somebody’ll sneak up and write “Fuck you” right under your nose. Try it sometime. I think, even, if I ever die, and they stick me in a cemetery, and I have a tombstone and all, it’ll say “Holden Caulfield” on it, and then what year I was born and what year I died, and then right under that it’ll say “Fuck you.” I’m positive, in fact

ترجمه بابای آیدا (با رعایت مسائل ناموسی و اینا):

همه مصیبت همینه. هیچ وقت نمی تونی یه جای خوب و آروم پیدا کنی چون همچین جایی وجود نداره. ممکنه فکر کنی همچین جایی هست، ولی همینکه رسیدی اونجا تو یه لحظه که مراقب نیستی یکی سینه خیز میاد و درست زیر دماغت می نویسه “فا/ک یو”. بعضی وقتا امتحان کن. اصلاً فکر می کنم اگه من بمیرم و دفنم کنن تو یه قبرستون و سنگ قبر داشته باشم و اینا، روش نوشته “هولدن کالفیلد”، بعدشم تاریخ تولد و مردنمو نوشته و درست زیرش نوشته “فا/ک یو”. واقعاً مطمئنم.

Categories: روزانه, پیشنهاد کتاب برچسب‌ها

عقده خود کم بینی

جولای 21, 2009 Ehsan 4 نظر

The trouble with girls is, if they like a boy, no matter how big a bastard he is, they’ll say he has an inferiority complex, and if they don’t like him, no matter how nice a guy he is, or how big an inferiority complex he has, they’ll say he’s conceited. Even smart girls do it

The catcher in the rye, J.D. Salinger

مشکل دخترا اینه که اگه از یه پسر خوششون بیاد، مهم نیست چه حرومزاده [مغروری] باشه، میگن [آخی بیچاره] طرف عقده حقارت داره. اگه ازش خوششون نیاد، مهم نیست چقدر پسر باحالی باشه، یا چه عقده حقارت بزرگی داشته باشه، میگن طرف مغروره. حتی دخترای باهوشم اینجورین.

پی نوشت- بابای آیدا مسوول گفته ها و نوشته های آقای سالینجر نیست :D