دختر بابا


و اینگونه بود که دست paint.net از آستین بابای آیدا خارج شد (شاید هم برعکس) و عکس آیدا را فلیپ نموده به همراه عکس کودکی بابا ساید بای ساید در وردپرس آپلود نمود تا همه مغرضان(!) تاریخ بدانند و آگاه باشند که بابا این نیست که تنها دلش بخواهد دختر شبیهش باشد، بلکه آلرِدی هست! فاعتبروا یا اولی الابصار!
مهندس خوب
If you want to be a good engineer, you need to know a few good references. If you want to be an innovative one too, you must know how to hide them
از نصایح یک استاد به دانشجویانش:
اگر میخواهید مهندس خوبی باشید، باید مراجع خوب را بشناسید. اگر میخواهید خلاق هم باشید، باید بدانید چطور منابعتان را پنهان کنید.
فره ایزدی و حافظه تاریخی
1- ادوارد براون، تاریخ زبان و ادبیات فارسی، جلد اول:
احتمال می رود در هیچ مملکتی مانند ایران در زمان ساسانیان اصلی که به موجب آن اصل حق آسمانی برای پادشاه قائل شود پیروانی راسخ العقیده تر از ایرانیان نداشته است.
2- همان، یک صفحه بعد:
… سلطنت را حق آسمانی یا موهبت الهی می دانستند که در دودمان ساسانی به ودیعه قرار گرفته بود و این عقیده تأثیر عظیمی در سراسر تاریخ ادوار بعد ایران داشته است علی الخصوص علاقه شدید ایرانیان به مذهب تشیع تحت تأثیر همین عقیده است…
3- همان، یک پاراگراف بعدتر:
انتخاب خلیفه یا جانشین روحانی پیغمبر هر اندازه نزد عرب دموکرات امر طبیعی بود در نظر اهل تشیع غیر طبیعی می نمود و جز ایجاد اشمئزاز، اثر دیگری نداشت…
4- همان، دو صفحه قبل تر:
شهریاران ساسانی خود را خدا یا موجودات آسمانی می خواندند (به زبان پهلوی بغ و به زبان کلدانی الاها و به زبان یونانی تئوس نامیده می شدند) و خود را جانشین قانونی و خلف الصدق دودمان کیانیان در افسانه باستانی ایران و وارث فر کیانی می دانستند و در حقیقت یک نوع مظهریتی برای خود قائل بودند که به زبان عبری شخینه گفته می شود بدین معنی که چون در روی زمین مظهر مشیت الهی و جلال و جبروت حق می باشند افسر شهنشاهی ایران تنها بر فرق افراد آن خاندان زیبد و حق انحصاری آنان باشد و هر چه در قدرت داشتند می کردند که عظمت و کبریای خود را به اعلی درجه، مرکوز (ثابت و مستحکم و استوار) ذهن رعایای خود سازند.
5- محمود دولت آبادی، روزگار سپری شده مردم سالخورده، کتاب سوم- پایان جغد:
…گاهی از او شنیده ام که با خودش گفته «بیش از هزار سال عمر دارم». اما این بیانی است جدا از آنچه او در اصطلاح خود، «حافظه ژن» می نامدش، و آن بر پایه استنباط شخصی و تجربی خودش است که فکر می کند آنچه در ما وجود دارد، خیلی قدیم است و از طریق حافظه ای که در ژن های اجدادی ما وجود داشته به ما رسیده است و تا آن حدودی که مجال و ضرورت بروز بیابند، به نمود و عمل در می آیند و باقی مانده شان که ما هیچ از آن ها نمی دانیم منتقل خواهند شد به آینده. و مثال می زند که بسیاری چیزها، لحظه ها، حالات و گمان های مقرون به واقع به ذهن و نظر ما می رسند که پیشتر، در عمر آگاهانه خودمان، ما آن ها را تجربه نکرده ایم. شاید تصور شود که این آنات شکسته و خورد شده و تبدیل یافته همین تجربیات ملموس و عینی دوره آگاهانه زندگی مان باشد؟ اما نه، سام عقیده دارد چنین نیست. بلکه چنانچه ژن ها واجد خصوصیات و خلقیاتی هستند که از پیشینیان به ما منتقل شده اند، دلیلی ندارد که همان ژن ها واجد حافظه نباشند. جالب این که معتقد است این حافظه در هر اندام زنده ای تا حد مقدورات و امکانات مجال بروز می یابد، و نه این که تمام ذخیره خود را -که در نظر سام بی حد است- در یک فرد و یک عمر ارائه بدهد. بنابر این وقتی که شنیدم او گفت «بیش از هزار سال عمر دارم» هیچ تعجب نکردم، چون قطعاً اشاره اش به حضور خصیصه و حافظه هزاران ساله ژن در خودش بود…
جزییات بیشترش را با مخلفات، این هفته در جلسه قلندران دلفت مطرح می کنیم.
داستان دو شهر
It was the best of times, it was the worst of times, it was the age of wisdom, it was the age of foolishness, it was the epoch of belief, it was the epoch of incredulity, it was the season of Light, it was the season of Darkness, it was the spring of hope, it was the winter of despair, we had everything before us, we had nothing before us, we were all going direct to Heaven, we were all going direct the other way- in short, the period was so far like the present period, that some of its noisiest authorities insisted on its being received, for good or for evil, in the superlative degree of comparison only
A tale of two cities, Charles Dickens
با عرض شرمندگی درخواست ترجمه نکنید؛ زور بابای آیدا نمی رسد. حالا به گند کشیدن جمله به کنار. گفتم این را بنویسم اینجا تا خودمان و خودتان و به خصوص آیدا یادمان بماند از خیلی قبل از آقای دیکنز تا زمان خود بابای آیدا و بعدش خود آیدا و همینطور بگیر برو جلو، زمانه همین زمانه ای بوده که بالا نوشته. همیشه هم “noisiest authority” هایی بوده اند که تاکید داشته اند بر “received” بودن دوره شان، نه همین طور خشک و خالی بلکه در “superlative degree” ی مقایسه!
پی نوشت- کسی یک ترجمه خوب جانانه از این کتاب سراغ دارد؟
نوستالژی معصومیت (2)
صفحه تقدیم پایان نامه فوق لیسانس بابای آیدا در آن روزگاران خوش دور (منظور همین 4 سال پیش است) یا وقتی بابای آیدا دچار عرفان و این ها بود. این را امروز در حین راهنمایی یکی از دانشجوهای فوق لیسانس -حین مراجعه برای پیدا کردن یک رابطه زیرخاکی- دیدم و به قول شیخ، حالت ها برفت!

نوستالژی معصومیت
بابای آیدا یادش می آید در دوره لیسانس امکان نداشت موقع جستجوی عبارت “drilling penetration rate” این لبخند مشکوک گوشه لبش بنشیند.
من و …
مدتی است که وبلاگ بابای آیدا بی حال شده و تصمیم دارم کمی حال و هوایش را تازه کنم. اگر مشکلی پیش نیاید دوست دارم یک مجموعه پست بنویسم درباره خود خود بابای آیدا و تناقضات فکریش. شاید به دردتان بخورد و باشد که رستگار شوید.
————–
پی نوشت- بابای آیدا در پاسخ به دوستان درباره رستگاری با آبگوشت پارتی و سالاد شیرازی فقط می تواند بگوید “چشم؛ در اولین فرصت!”.
هانس (9)
با هانس و سه جوان بلژیکی فرانسوی زبان (جوان قدیم، جوان خیلی قدیم، و جوان جدید) سر میز شام بودیم. کنجکاوی بچه مثبت گونه بابای آیدا گل کرد و پرسید: “چه فرقی بین شراب قرمز و سفید هست؟”. هانس با اطمینان جواب داد: “شراب قرمز را از انگور قرمز تهیه می کنند و شراب سفید را از انگور سفید”. هر سه بلژیکی (فرانسوی) با هم جواب دادند: “نه!”. هانس همان چهره و لبخند نازنین بچه گانه اش را گرفت. بعد برادران فرانسوی-بلژیکی توضیح دادند که روش و پارامترهای تخمیر، رنگ شراب را مشخص می کند و نه رنگ انگور.
این خاطره را نوشتیم تا بدانید و آگاه باشید که 1- حتی هانس هم گاهی اشتباه می کند. 2- عرق خور هم عرق خورهای فرانسوی!
عشق و خواب
Love does not make itself felt in the desire for copulation (a desire that extends to an infinite number of women) but in the desire for shared sleep (a desire limited to one woman)1
The unbearable lightness of being, Milan Kundera
ترجمه ی آزاد بابای آیدا از بخش دوم جمله ارزشی آقای کوندرا (بخش اول را به فضل الهی همه برادران خوب می توانند ترجمه کنند):
عشق خودش را در بازویی نشان می دهد که همه خواسته اش “بالشت خواب هر شبه ی او” شدن است.
چت
بخشی از چت بابای آیدا (ب.آ) در گوگل تاک با یک دوست برزیلی (د.ب)
د.ب. (بعد از دیدن عکس پروفایل بابای آیدا که آیدای ریزه میزه را بعد از تولد در آغوش دارد): دخترته؟
ب.آ: آره دخترمه. خیلی خوشگله!
د.ب: البته!
ب.آ: مثل باباشه.
د.ب: اگه خوشگله چطور شبیه توه؟ [چشمک]
ب.آ: یه جور خوشگلی شبیه منه [نیشخند]