تلاشهای تحسین برانگیز

گاهی وقت ها که آیدا را بغل می کنم در حین بازی کردن و دست و پا زدن ناگهان ساکت می شود. نگاهش به جایی ثابت می ماند و غرق در تفکر می شود. بعد در همان حالت آرامش که به شدت تأثیر گذار است صورتش گل می اندازد. پره های بینی اش زرد می شوند. بین جای ابروهایش به آبی می زند و ناگهان…

گلاب به رویتان با صدای بلندی هوای فشرده داخل روده را خالی می کند! و باز تکرار دست و پا زدن و بازی کردن.

گاهی وقت ها وقتی تلاش بعضی آدم ها را می بینیم به شدت تحت تأثیر قرار می گیریم. وقت زیادی که برای مطالعه می گذارند. چهره متفکری که به خودشان می گیرند. جلسات فراوان. صحبت های زیاد. و در نهایت…

شدیداً گلاب به رویتان به همه چیز و همه کس می ر..ند.

گاهی به این فکر می کنم که مشکل از دیدگاه آن هاست یا ما؟ یعنی اینکه آنها از قبل قرار بوده ب..ند و ما فکر می کرده ایم قرار است کارستانی شود یا نه؟ واقعاً می خواسته اند کارستانی کنند و آخرش -چون گلوکز از کودکی کم رسیده و تغییرات محیط هم که سالهاست حس نشده- کار به اینجا کشیده؟

شخصاً به ترکیبی از این دو فکر می کنم. می دانید چرا؟ چون در هر حال در حالت اول اگر توهمات ما به جایی نرسیده، ولی زیر دل آن ها که سبک شده. اینطور نیست؟

این نوشته در افطاریه و احیاییه ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s