برای آیدا: خدایی که پدرت دوست دارد.

نتوانستم بر مرض نوشتن مسائل حساسیت زا غلبه کنم. قبلاً دیده ام که با گفتن این حرف ها نگاه دوستانم به من عوض شده ولی ترجیح می دهم که من را همانطور که هستم ببینند. برای همه بهتر است. پس می نویسم و بیشتر برای آیدا تا روزی که توان خواندن -و فکر کردن- دارد این ها را ببیند.

گفتم نمی خواستم بنویسم. ولی خواندن این چند جمله انگیزه ای شد برای نوشتن:

– به کسانی که خوب میدانند خدا از آنها میخواهد که چکار کنند اعتماد ندارم، زیرا فهمیده ام که آنها همیشه امیال خود را با امیال خدا یکی میدانند.

– دعا هیچوقت چیزی را پدید نمی آورد… ممکن است برای یک آدم ضعیف، برای یک ادم خرافاتی، برای یک آدم نادان، برای یک آدم عقب مانده و تنبل تسکین بیاورد، اما برای یک آدم روشن و آگاه، دعا کردن مثل این است که کسی از بابانوئل خواهش کند برای روز کریسمس برایش هدیه ای بیاورد.

– قاتلی که برای خداوند قتل میکند، برده ای که به گناهان خویش اعتراف میکند، یا بی ديني که کار نیک میکند.
کدام یک شانس حضور در بهشت را ندارند؟

– شاید هدف از زندگی ما در این دنیا این نباشد که خدا را بپرستیم، بلکه این باشد که او را خلق کنیم.

آیدای عزیزم. یک خاطره برایت می گویم که تمامی جملات بالا را در خودش دارد. پنجم دبستان بودم. کلاس دینی بود -که الان شده دین و زندگی اگر اشتباه نکنم و معلوم نیست الان که اینها را می خوانی با چه نامی عرضه شود. معلممان گفت: «فقط شیعه ها به بهشت می روند و همه پیروان دیگر ادیان به جهنم». اولین سوالی که به ذهنم رسید را -مثل الان که هنوز خجالت می کشم در جمع بپرسم- به بغل دستیم گفتم. پس ادیسون چه؟ و او از معلم پرسید: «افرادی مثل ادیسون در همین دنیا پاداش می گیرند. مثلاً مرگ آرامی خواهند داشت».

آیدا جان. آن زمان حرف معلم برای همه ما مثل حرف خود خدا بود. حتی اگر پدر بزرگت -که خیلی قبولش داشتم و دارم- چیزی مخالفش می گفت قبول نمی کردم. ولی این مسئله هیچ وقت در ذهن آن کودک حل نشد.

آیدای من. از همه کتاب های مذهبی و غیر مذهبی -که بابا خوانده- فقط این ابیات بوده و هست که شنیده شد، نفوذ کرد، حک شد و هرگز پاک نشد. نمی گویم جانم را آتش زد -که دروغ گفته ام و قرار است به هم دروغ نگوییم- وقتی خواندمش خنک شدم. سن و سالی نداشتم. ولی هنوز هم وقتی می خوانم و می شنوم همان احساس خنکی و تازگی را برایم دارد.

از جمادی مردم و نامی شدم                       مردم از نامی به حیوان سر زدم

مردم از حیوانی و آدم شدم                         پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم

حمله دیگر بمیرم از بشر                             تا بر آرم با ملائک بال و پر

از ملک هم جستنم باید ز جو                      کل شیء هالک الا وجهه

بار دیگر از ملک پران شوم                           آنچه اندر وهم ناید آن شوم

پس عدم گردم عدم چون ارغنون                  گویدم که انا الیه راجعون

آیدا! پدرت این خدا را دوست دارد. خدایی که مولوی برایش سروده. خدایی که حلاج برایش ساخته. هنوز وقتی پدرت می ماند در شک بی پایانش با همین ابیات خنک می شود.

آیدای عزیزم. خدای من مطلق است اما دست یافتنی. خدای من آن نیست که دیگرانش می پرستند. صد البته خدایی نیست که خود بیافرینم. خدایم خدای حلاج است. خدای جوشن کبیر. خدای هاتف…

می دانی خدای من کجاست آیدا؟ برایت می گویم. امروز گریه می کردی وقتی واکسنت را زدیم. نتوانستم ببینم فرو رفتن سوزن را در تنت. چشم هایم را بستم. می دانی چرا حاضرم سوزن را در تنت فرو کنم و خودم هم نبینم؟ شقاوت و دل رحمی هم زمان! آیدای عزیزم. هرجا که این تناقض ها را در زندگیت دیدی بدان که خدایت همان جاست.

درهم نوشتم. چون می ترسم. چون دستم می لرزد. چون ملاحظه هزار جا را می کنم موقع نوشتن. اینگونه نباش آیدا. هرگز. وگرنه خدایت محو می شود. نمی میرد. ولی می رود و از دستش می دهی. نمی میری. محو می شوی…

و درباره دعا. نه می دانم چیست و نه بلدم. فقط یک چیز همیشه در ذهنم بوده (نمی نویسمش چون نوشتنی نیست- می رود توی دفتر آیدا در قالبی دیگر). همیشه برای دیگران آرزوی بهترین ها را داشته باش و برای خودت؟ تلاش کن. دعا برای پدرت همان تمثیل قدیمی ایرانی است: از تو حرکت از خدا برکت!

این نوشته در برای آیدا ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

3 پاسخ برای برای آیدا: خدایی که پدرت دوست دارد.

  1. آریو :گفت

    خدمت جناب ابوی آیدا. میگم ممکنه افتخار بدین آقا زاده بزرگ که شدن بنده رو به غلامی بپذیرین؟
    تحصیلات: مهندسی برق
    ————————————————————————————————————-
    از بابا برقی خوشم نمیاد. ولی باید ببینم نظر خودش چیه😉
    تا چه (که؟) قبول افتد و که در نظر آید :-؟

  2. yek doost :گفت

    سلام بابای آيدا!
    خيلي خوب نوشتي، خوب به دل می نشينه، شايد چون حرف دل خيليهاست، البته از نوع اهل دلش! چند تا چيز می خوام بهش اضافه کنم که – لا اقل از نظر من – منافاتی با چيزايي که گفتي نداره:
    – هميشه از کساني که ادعا می کنند که فقط ما به بهشت می رويم يا فقط راه ما راه سعادت حقيقي است بايد گریخت، لا اقل بايد به نيتشون شک کرد. چون حقيقت ذاتاً موجود گریز پايي است و هرگز بشر به صرف بشر بودنش نمي تونه «مالک» حقيقت باشه. ما – اگر خيلي هنر داشته باشيم- «طالب» حقيقتيم نه «واجد» آن.این تلقی که «شیعه» يا «سني» یا «مسيحيت» تنها شق حقيقت است وتنها راه وصول به سعادت، تلقی عقلانی نیست، زیرا اولاً به لحاظ الهیاتی با عدل الهی منافات دارد، با عدل الهی منافات دارد که یک چیزی را در اختیار عده اي بگذارند و در اختیار دیگران نگذارند – چرا گه چه بسا به لحاظ تاريخي یا جغرافيايي امکان دسترسی به اين «تنها شکل حقيقت» برای بسياري فراهم نبوده و نيست- ، و ثانیاً این منافات دارد با اینکه که استکمال انسان فقط در گرو اعمال ارادی – اختیاری اوست.
    به نظر مي رسد که افرادی که داعيه «حق» بودن دارند، به دنبال «حاکميت» اند، نه «هدايت». در اين مورد نميتوان بين تفکر دینی یا غیر دینی تفاوتي قايل شد.
    2-
    ——————————————————————————————————————————–
    سلام دوست عزیز، جانا سخن از زبان ما می گویی. خیلی خوب و روان نوشتی. و زیبا. بارها به این مسأله ای که گفتی اندیشیده بودم و چه خوب شد ننوشتمش. تو خیلی بهتر بیانش کردی. بخش دوم نظرت نرسیده. ممنون می شوم لطف کنی و برایم بنویسی.

  3. yek doost :گفت

    ببخشيد از اين انقظاع، باری:

    2-اما، صرف اين که » حقيقت موجود گریز پايي است»، از مسئوليت ما برای طلب حقيقت نمي کاهد. اين راهي نيست که از پيمودن آن نوميد شد؛»حقيقت» شيرين تر از آن است که بتوان آن را ناديده گرفت و دست از طلب آن وانهاد. في الواقع کسانی که «حقيقت» را ناديده مي گيرند و به طلب آن وقعی نمي دهند، خويشتن را ناديده مي گيرند، زيرا در هر حال، «تنها حقيقت است که رهايي مي بخشد».

    3- اما با نظرت درباره دعا خيلي موافق نيستم؛ البته این با آنچه سابق آمد تفاوتي اساسی دارد. زيرا این، برخلاف دو سخن پيشین، مقوله اي درون دينی است. في الواقع بي ارتباط با حقيقتي که یافته ايم نيست. چون از حقيقتي که تو یافته اي – که هر چه باشد، قطعاً با ارزش است، چون حرفهايت درد آشنايي دارد- بي خبرم، در اين مورد بحثي نمي توان کرد؛ باری، برای من «دعا»، بي آن که به نتيجه اش نظر کنم، تکرار حقيقتي است که به آن معتقدم؛ بيان دوباره جايگاه من و خدايي که به او ايمان دارم در مجموعه دستگاه هستی است.

    «التماس دعا»
    ————————————————————————————————————————————————-
    دوست خوبم،

    با بخش دوم نظرت موافقم و با بخش سوم تا حدودی. همانگونه که گفتی درون دینی -همه ادیان- است. صد البته من به همه ادیان و نگاهشان به احترام می نگرم. نگاهت به دعا برایم آموزنده بود. ولی کاملاً با آن موافق نبودم. و فکر می کنم تعاریف متفاوتی از دعا داریم. شاید من هنوز کمی عام تر -بخوان عوامانه تر- دعا را می بینم.
    حق و حقیقت نگهدارت (محمد جان!؟ حدسی از روی آی پی)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s