این داستان های بی…

final1

همیشه پیش از شروع خواندن یک رمان یا مجموعه داستان این سوال برایم وجود داشت که حاصل تخیلات یک نویسنده -یا شرح وقایع- چه فایده ای می تواند برایم داشته باشد؟ بهتر نیست که وقتم را صرف خواندن یک کتاب علمی تخصصی کنم؟ این رمان قرار است چه به من بدهد؟

شعر خوان هشتم و آدمک اخوان یادتان هست؟ توی کتاب ادبیات پیش دانشگاهی خلاصه بخش اولش بود. داستان مرد نقال که مرگ رستم را روایت می کند. بخش دومش روایت آدمک است. مرد نقال در قهوه خانه ای است که اهالیش مشغول تماشای تلویزیون -جعبه جادوی فرنگ- هستند. نقال ترکشان می کند و از نقش دستش بر شیشه عرق کرده در خروجی تصویر یک آدمک جان می گیرد. نا امیدی یا به قول خود اخوان نیم نومیدی که در این اثر و دیگر آثارش موج می زند.

اخوان در این شعر به نوعی پایان اسطوره -اسطوره پردازی- های پارسی را تصویر می کند. همان گونه که در انتهای بخش اول هم خواندیم که رستم می توانست -اگر می خواست- خودش را با کمند شصت خمش از چاه نابرادر بیرون بکشد. واقعاً اخوان چه دلیلی برای این روایتش داشته؟ واقعا می توانست؟

…گر بپرسی راست گویم راست

قصه بی شک راست می گوید…

اخوان همیشه جواب سوال اولم را هم داده.

پ.ن. چند شب پیش این نیم نومیدی به سراغ مریم هم آمده بود. ساعتی را به خیام خوانی گذراندیم و دلمان خنک شد. جای شما هم خالی بود.

این نوشته در آقای عقل کل, روزانه ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s