باز هم دل بی قراری می کند

godfinalبحث را با یک خاطره بی تربیتی شروع می کنم. یک دوست خیلی خوب دارم -که همشهری هم هست- در دانشگاه شریف. این دوست خوب همیشه می گفت «حافظه ام کامل از بین رفته از بس آن کار دیگر می کنم». این دوست ما البته مجرد بود. حالا بابای آیدا به این فکر می کند که چه کار دیگری هست که حافظه را ضعیف می کند. همین الان بابای آیدا سر میز شام یک طرح خیلی خوب برای نوشتن یک مطلب جدید داشت که یادش رفت.

روزانه اول- مریم امروز می پرسید که «اگر من بمیرم چه کار می کنی؟». من هم یک جوابی سر هم کردم. ولی جواب اصلی را خودش داد: «قدیم تر ها مرگ زنان دو علت اصلی داشت. اول زایمان سخت و دوم خفه شدن در حوض خانه! الان مدت هاست که زن ها با سزارین زایمان می کنند و خانه ها هم حوض ندارند».

روزانه دوم- خداوند بهترین اتاق یک هتل پنج ستاره با منظره شرقی یا غربی دریا را برای علی رزرو کند در بهشت که امروز مشکل بابای آیدا را در رزرو هتل در گوشه ای از همین دنیای خاکی -با حوصله- حل کرد. البته خداوند به «کردیت کارت» هانس هم خیر و برکت بدهد. بلند بگو آمین!

و اما بعد از تلطیف فضا برویم سر اصل مطلب. بابای آیدا خدا را خیلی دوست دارد. از اسلام هم خوشش می آید. کلاً از همه ادیان و اعتقادات خوشش می آید. ولی اگر یک دین یا اعتقاد تصویر یا تعریفی که بابای آیدا از خدا دارد را بخواهد خراب کند دیگر خیلی از آن دین یا اعتقاد خوشش نمی آید. مثلاً… ولش کنید. به جای مثال یک چیز دیگر بنویسم.

برای بابای آیدا خدا مطلق هر صفتی است. یعنی وقتی بگوییم علی خیلی پسر خوبی است که به بابای آیدا کمک کرد تا دو تا اتاق رزرو کند یعنی اینکه علی خیلی خدا در خودش دارد. و وقتی یک نفر بچه بدی است یعنی اینکه خدای کمتری در خودش دارد. این تعریف پر از نقص است. ولی بابای آیدا برای همین تعریف هم خیلی زحمت کشیده. البته از روی دست حلاج هم کمی تقلب کرده. پر مغزترش را هاتف اصفهانی و محمد اسیری لاهیجی در همین وبلاگ بیان کرده اند!

گفتم که بابای آیدا اسلام را دوست دارد. این اسلام دوست داشتنی برای بابای آیدا همان خداست که تعریفش بازتر شده. به طور خلاصه می گویم که «دین برای خدا کردن انسان است تا یک جامعه واحد شکل بگیرد». بابای آیدا -درست یا غلط- عاشق بحث وحدت است. بهشت و جهنمش هم که تکلیفش را علی مشخص کرده که مال تاجرها و ترسو ها است.

یک جایی از دکتر شریعتی خواندم که (نقل به مضمون) «از منظر جامعه شناسی همیشه یک دین زمانی در اوج قدرت قرار گرفته که در حاکمیت نبوده و برعکس». اشاره به حکومت صفوی است که به نوعی باعث آغاز روند تضعیف اسلام شد. خدا رحمتش کند. خلاصه اش از نظر بابای آیدا این است که «دین جدید -پس از حاکمیت- برای خالی کردن جامعه از ابزار گناه است تا مردم به بهشت بروند و جهنمی نشوند». تکلیف خدا هم که در این رویکرد روشن است!

پ. ن. 1- خیلی حرف داشتم برای نوشتن. آزادی نعمت بزرگی است. امیدوارم که نصیب همه بشود.

پ. ن. 2- از نظر من تیتر باید مودبانه باشد. ولی به نظر من تیتر این مطلب باید باشد «باز هم یک چیزی دارد من را انگولک می کند».

پ. ن. 3- تصویر بالا بی ربط نیست. بابای آیدا در کودکی خدا را این طوری می دید. هنوز هم می بیند. پیشنهاد می کنم که سعی نکنید محل زندگی خدا را در زمستان به بچه کنجکاوتان نشان دهید.

این نوشته در آقای عقل کل, روزانه ارسال شده و با , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای باز هم دل بی قراری می کند

  1. Ali :گفت

    احسان جان، اول ممنون از اینکه ما رو اینقدر چوب کاری کردی! و دوم اینکه ما خدا رو هر جور و هر چندتا دوست داشته باشیم تعریف میکنیم بنابرین شما هم خودشو ناراحت نکن! هر تصویری از خدا داری همون تنها تصویر درست از خداست!
    ————————————————————————-
    آخ گفتی….

  2. سلام
    آن طرف دنیا خوش می گذره؟
    ولی من اساسا دوست دارم تیتر بی ادبی بزنم
    ولی چه کنیم که همین اسلام شما دست و بال ما رو بسته
    راستی احسان جان اون جام خدا هست؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s