پست اختصاصی محسن و یک توضیح ضروری

78final1

بابای آیدا برگشت و بلافاصله پس از ورود به خاک وطن به دلایلی* کامنت ها را به حالت سابق -بلکه هم بدتر- برگرداند. یعنی اینکه از این به بعد بدون وارد کردن آدرس کامل ایمیل و تأیید مدیر -بابا یا مامان آیدا- کامنت ها منتشر نمی شوند.

1- محسن لطف کرد و یک پست اختصاصی خطاب به بابای آیدا نوشت که علاوه بر ایجاد مقادیر زیادی حس نوستالژیک در بابای آیدا، افکارش را دو روز است مشغول کرده و هنوز هم مشغول است. محسن جان، امروز توی قطار با استادم مفصل در مورد حرف هایت صحبت کردم. شاید برایت جالب باشد که بدانی تمام نکاتی را که گفته بودی تأیید کرد. جالب تر اینجاست که قبل از اینکه بگویم دلایلت چه بود -تقریباً- تمامش را یک بار برایم توضیح داد. حتی گفت که یک کتاب هم می دهد تا کمی فهم و شعور سیاسی پیدا کنم. بابای آیدا دستانش را از همین جا به علامت تسلیم و تأیید بالا می برد. البته این دلیل نمی شود که دلایلش را یک بار به طور مفصل برایت ننویسد!

2- در این وبلاگ همه نظرها مطرح می شوند. این پیش فرض بابای آیدا بوده و هست. ممکن است یک نفر بخواهد اینجا فحش هم بدهد. هیچ مشکلی نیست. البته برای اینکه ف/یل/تر نشویم به جایش نقطه چین می گذاریم! اصلاً بابای آیدا به دلایلی اعتقاد دارد که فحش بسیار بسیار مفید هم است. از همه این ها گذشته مگر کلاً به جز چند تا رفیق کسی اینجا کامنتی می نویسد. ولی این کنترل روی کامنت ها به خاطر جلوگیری از مطرح شدن بدون توضیح مواردی است که از فحش خیلی بدتر است. ساده تر بگویم که بابای آیدا احساس می کند باید بتواند بدون دست زدن به اصل کامنت برایش توضیح ضروری هم بنویسد. این توضیح ضروری فقط و تنها فقط برای کامنت هایی است که قصد نصیحت کردن -اخلاقی- بابای آیدا را دارد. بابای آیدا دست محسن را به خاطر نوشتن این پست می بوسد. حتماً بخوانید و بدانید که به حق هیچ چیز غیر قابل تحمل تر از درس اخلاق مدعیان اخلاق نیست.

*اما دلیل: یک نفر به اسم «ممد شوتی» یک عدد کامنت گذاشته و البته آدرس ایمیلش هم برای گرفتن جواب موجود نیست. بابای آیدا جوابش را در زیر کامنت داده که البته تا اینجای کار مسأله خیلی مهمی نیست.

مشکل اصلی اینجاست که این دوست عزیز با یک استناد غلط حدیثی هم نوشته که اخلاق بابای آیدا را خوب کند:

آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند.

من هم -مثل بقیه- اشتباه می کنم. همه خوبی وبلاگ این است که آدم نظر دیگران را هم می گیرد و متوجه اشتباهاتش می شود. ولی باور کنید حاضرم ساعت ها در استادیوم آزادی شعر معروف «شیر سماور» را برایم بخوانند ولی از این مدعیان نداشته باشم. باور کنید…

پی نوشت ضروری- برای این ممد شوتی ها می نویسم که شاید باز بیایند به نصیحت که چرا به یک آدم بزرگ توهین می کنی. برادران و خواهران! حدیث بالا هیچ مشکلی ندارد (البته استثنا دارد که در پست بعد توضیح می دهم). منظور من مدعیان بود.

این نوشته در روزانه ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s