از رنجی که می بریم

diary-719430بعضی جملات، ابیات، کتاب ها و گاهی شکل ها هستند که با شنیدن و دیدنشان ناخودآگاه دوره خاصی از زندگی را تداعی می کند. مثلاً شکل قلب تیر خورده خون چکان گوشه کتاب حرفه و فن. یا بیت معروف گل و سرخ و سفید آبی نمیشه/محبت از دلم خالی نمیشه گوشه دفتر خاطرات همکلاسی ها. یا چاپ برگردان آدامس خرسی روی بازوی تف مالیده! البته این دو تای اول از نوع دخترانه اش بود. وگرنه بابای آیدا غلط بکند توی دوران راهنمایی قلب خون چکان کشیده باشد. دفتر خاطرات هم که مال بچه سوسول هاست! ما حداکثر از همان آدامس خرسی استفاده می کردیم.

خیلی دوست دارم زمانی یک مجموعه از این ها درست کنم و البته محدوده سنی کاربرد هرکدام را هم مشخص کنم. یکی دو تایش را که الان به ذهنم رسیده همین جا می نویسم.

1- «به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان. اکنون که قلم در دست دارم می خواهم انشایی در مورد … بنویسم.»

جملات شروع انشای بیش از نیمی از بچه های دبستان.

2- «انتهای نفرت عشق است و سرحد عشق بیزاری»

پسر فیلسوف در دوران بحران بلوغ

3- «سلام. امیدوارم که حالت خوب باشد…»

اولین نامه ای که هر کسی می نویسد.

4- «توانا بود هر که دانا بود         زدانش دل پیر برنا بود»

شعری که هر جور بخوانیش باز هم به شدت تکراری است و از هر کس بخواهی یک بیت شعر بخواند اولین چیزی است که به ذهنش می رسد.

5- «دریای غم ساحل ندارد»

جمله ای که همه ما -سال ها- قبل از این که بفهمیم غم یعنی چه روی دفترمان می نویسیم.

6- «…مرگ بر ظند ولای ممتقین…»

داداش من وقتی هنوز کوچکتر از آن بود که معنی شعارهایی را که سر صف صبح گاه مدرسه می داد بفهمد. الان هم شک دارم که معنی شعار بالا را خوب فهمیده باشد.

7- «…S عزیز. خوشکل…»

بخشی از نامه داداش من به دختر همسایه. این نامه را زمانی نوشت که تازه مکیدن انگشتش را ترک کرده بود و می دانست که سارا را با S می نویسند ولی نمی دانست که «گل» بعضی ها «خوش» است نه «کل». (خدا بزند به فرق سرم اگر دروغ گفته باشم!)

8- بامداد خمار

کتابی که بیشتر ما به توصیه ی یکی از دختران مجرد خوانده ایم به جز من که به توصیه یکی از پسرهای مجرد فامیل خواندم.

مریم می گوید زودتر جمعش کن که Lost را ببینیم. اگر چیزی یادتان آمد بگویید تا اضافه کنم.

باور کنید وقتی شروع کردم به نوشتن کلی مثال خوب داشتم. الان همه اش یادم رفته. اگر چیزی یادتان بود به لیست اضافه کنید.

پ.ن. ارتباط تیتر به متن را خودم هم نمی دانم. ناخودآگاه به ذهنم رسید.

این نوشته در روزانه ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

4 پاسخ برای از رنجی که می بریم

  1. Dude :گفت

    shoma lost ro chejoori mibinin inja ?
    —————————————————
    دانلودش کردم. می خوای امشب برات بیارم.

  2. علی :گفت

    احسان جان جواب این نوشته ها بر روی میز مدرسه و یا پشت نیسان و یا حتی داخل … هم جالب بود. مثلا در جواب “دریای غم ساحل ندارد” یکی نوشته بود «نق نزن، پارو بزن!».
    ——————————————————————————————–
    به این میگن کامنت خوب که خودش از قبل سانسور شده! هم با «…» و هم با «نق»

  3. Mehdi :گفت

    Salam,
    Seasone chand hasti?
    ——————————————
    آخرای 3. ولی دیگه داره الکی میشه. یه ترکیبی از فیلم هندی و مقصد نهایی و همه چی!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s