امید هیچ معجزی ز مرده نیست…

…هوا بد است

تو با کدام باد می روی

چه ابر تیره ای گرفته سینه تو را

که با هزار سال بارش شبانه روز هم

دل تو وا نمی شود…

….

…چه تازیانه ها که با تن تو تاب عشق آزمود

چه دارها که از تو گشت سربلند

زهی شکوه قامت بلند عشق

که استوار ماند در هجوم هر گزند…

…جهان چو آبگینه شکسته ایست

که سرو راست هم در او

شکسته می نمایدت…

…زمان بی کرانه را

تو با شمار گام عمر ما مسنج

به پای او دمی است این درنگ درد و رنج

چه چیزی بهتر از شنیدن صدای زندگی از زبان سایه و تار لطفی. اگر می توانستم این شعر سایه را روی مغزم حکاکی می کردم. باور کنید.

این نوشته در ویدیو و عکس, برای آیدا, روزانه ارسال شده و با , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای امید هیچ معجزی ز مرده نیست…

  1. محمد :گفت

    سلام احسان جون
    نمی دونم این شعر رو چرا نوشتی ولی فکر کنم :
    کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
    یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

    الی آخر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s