تدبیر و تقدیر

desmondanger2x23…»جان» در جواب «دزموند» که پرسید: «چرا ایمانت را به این شمارشگر و دکمه از دست دادی؟» گفت: «من به کارم ایمان داشتم و باعث مرگ پسری شدم که فکر می کرد می دانم چه می کنم. حتی زمانی که خونش روی دست هایم بود آمدم بالای این دریچه و با گریه التماس می کردم که دیگر چه کار باید بکنم. همان لحظه نوری از پنجره شیشه ای خارج شد و من فکر کردم این یک نشانه است. در حالی که احتمالاً تو چراغ دستشویی را برای قضای حاجت روشن کرده بودی!»…

پ.ن. 1- بخشی از سریال Lost به روایت حافظه بابای آیدا. ادامه اش را خودتان ببینید.

پ.ن. 2- عجب گرفتاری شدیم ما

این نوشته در آقای عقل کل, روزانه ارسال شده و با , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای تدبیر و تقدیر

  1. محمد :گفت

    در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم … لطف آنچه تو اندیشی .. حکم آنچه تو بنمایی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s