باباعلی

1- یک موتور صد دولوکس آبی آسمانی و یک بچه بانمک دوسه ساله نشسته روی باک بنزین. راننده یک جوان سیبیلوی لاغر است با موهای جو گندمی. پاتوقشان هم «دهانه آسیاب» است. قهوه خانه عمو حاجی. قبل ترش وسیله نقلیه شان یک دوچرخه هرکولس بود با یکی از این زین های کوچک که روی تنه بسته می شود برای نشستن بچه. پاتوقشان ولی همان جا بود. «دهن آسیو» یا آن طوری که بچه بانمک کوچولو تازه یاد گرفته بود «دن عامو حاجی». همان جا بود که بچه چشم عسلی تپلی شلوارش را کثیف کرد و بابای سبیلوی لاغر، تمیزش کرد و شلوار را -همانطور کثیف- گذاشت توی جیب کتش!

2- روزی یک وعده کتک بعد از ناهار. بچه فسقلی یک لحظه آرام ندارد و حوصله مادر را سر می برد و البته کتک که تأثیرش فوق العاده است! 24 ساعت تمام. تا کتک فردا.

3- لب های مرد می لرزد. چشم های درشت میشی اش سرخ شده. زیر لب حرف هایی می زند که نمی شود نوشت. «مردک … … می خواد به من رشوه بده». کار کردن در اداره مالیات دردسرهای خودش را دارد! باز خوب است که زور ارباب رجوع به تو نمی رسد. نخواستی نمی گیری. کاش فقط ارباب رجوع ها التماس دعا داشتند. گاهی زور درخواست کننده زیاد است. یک سال انفصال از خدمت و بازگشت به ممیزی! چه باک که سرت پیش خودت بلند است و البته آن کوچولوی چشم عسلی هم -هر وقت قضیه یادش می آید- سرش را بالا می گیرد.

4- …»صحبت از عیسی و موسی و محمد نابجاست/قرن موسی چمبه هاست». می دونی موسی چمبه کیه بابا؟…

…»اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را/به خال هندویش بخشم سر و دست و دل و پا را…». گوش کن بابا. هنوز ادامه داره. یکی دیگه هم بهش جواب داده…

…این حماسه حسینی کتاب خوبیه بابا… این عبد الفتاح عبدالمقصود خیلی خوب نوشته…

… بسه دیگه بچه! این وقت شب. چه داری می خونی؟ پروین اعتصامی؟ بسه دیگه. چیشات ضعیف میشه…

باباعلی هرچه فکر کنی شعر از حفظ بود و بچه با شنیدنش حال می کرد.

5- یقه مرد را محکم گرفت و داد زد «مرد حسابی. میلیون ها اسباب بازی ساخته شده برای این بچه ها. چرا میزنیش؟». مرد وسط خیابان با کشیده بچه سه-چهار ساله اش را ادب می کرد به این بهانه که بهانه اسباب بازی گرفته. همین باباعلی را آن قدر عصبانی کرد که یقه آدمی را بگیرد که دو برابر خودش بود. عصبانیتش هنوز هم بی نهایت است و البته در کتک زدن همیشه مرام خاص خودش را داشت!

6- «تو هیچ وقت دیپلم نمی گیری». پدرش جلوی دیگران تحقیرش کرده بود و قلبش -که مثل بلور است- شکسته بود. همین است که همیشه می گوید «بابا باید با بچه هاش دوست باشه». باباعلی یک دوست واقعی است. برای دوستان واقعیش که به تعداد اعضای خانواده اش هستند.

7- «بابا علی! تلفن با شما کار داره». با خنده در جواب دوستش می گوید: «خودم بچه که بودن به مادرشون گفتم بهشون یاد بده باباعلی صدام کنن». هنوز همه باباعلی صدایش می زنیم!

8- هیچ کس کامل نیست. هیچ کس. هر کسی ایراد های خودش را دارد و باباعلی هم از این قاعده مثتثنی نیست.

9- باباعلی ما! صدایت مثل همیشه محکم نبود. می دانم که اتفاقی افتاده و از من مخفی می کنید. می دانم که هیچ چیز نمی تواند باباعلی را از سیگار دور کند و وقتی می گویی 10 روز است سیگار نکشیده ام حتماً قضیه جدی بوده. می دانم که گفتن این اتفاقات برای شما سخت است و هم شنیدنش برای من. بگذاریم ناگفته بماند. خوشحالم که صدایت را می شنویم و خوشحالم که سم سیگار را از خودت دور کردی. صدایت قوت قلب است همه ماست. احسان و مریم؛ و آیدا که با شنیدنش هیجان زده می شود و جیغ می کشد. می دانم که دلت برایمان تنگ شده. برای دیدن نوه ات که همیشه می گویی نوه اصلی ام است! نوه پسری. استاد خواجه اصل!مواظب خودت باش. ما هم مشتاقانه منتظر روزی هستیم که دیدارها تازه شود و آیدا را بغل کنی و با آن صدای بلندش داد بزند «سلام باباعلی».

این نوشته در برای آیدا ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s