زخمه بزنی؛ زخمه نزنی

خان عمو گفت:
– کو چاره؟ پس بگذار بیگ محمد برامان یک پنجه چگور بزند. فردا را کی دیده؟ بزن بیگ محمد جانم. غم را، تا از راه رسید، باید گایید. بزن!
… زنگ و آهنگ صدا، خود بیگ محمد را پیش از دیگران افسون می کرد؛ چنان که نیرویی گزاف می یافت، جرأتی شگرف، شوقی بی پایان. گاه خواندن و نواختن، نه پروایی از کس بودش و نه بیمی از ناکس. به گونه ای آزادگی کمیاب دست می یافت. رها می شد. خود با نوایش رها می شد. صدا، همه آتش بود که به در هم شکاندن سرماها می شتافت. احساس گرمایی در نگاه خود. دو شعله کوچک از درون چشم ها، از درون دود، خیز می گرفتند و بیرون می زدند. دو شعله ناپیدا، بوده و نبوده. داغ می شد. لب ها، گوش ها و پلک هایش گر می گرفتند. لرزه پیوسته قلبش بیش تر می شد. باد در کله اش می پیچید. صدا چیره می شد. چگور همپا نمی کشید. لنگ می زد. ناتوان در می ماند. بیگ محمد ناگزیر بر آن می خمید، به بازی درش می آورد، به تکان بالا و پایینش می برد، می خواباندش، کج و راستش می کرد، می مالاندش و گوشمالی اش می داد. تلاشی تا چگور، خود را به رد صدا برساند. پس، لحظه ای خاموش می ماند و با هر چه نیرو، جان را در پنجه ها به دو سیم نازک چگور می دواند تا مگر نوا و آوایش پایاپای شوند. اما چنین نمی شد. بیگ محمد نه فقط با صدا که با جذبه خود بر چگور سر بود و سوار بود. نه! دو سیم نازک، گنجای شیفتگی سر پنجه های عاشق او را نداشت. گنجای جادارتری برای این عشق می بایست:
«هی… مو چوپان بیابانم.
مو چوپانم. مو چوپانم»

محمود دولت آبادی، کلیدر، جلد چهارم.

پ.ن.1. موسیقی حسرت بزرگ زندگی بابای آیدا بوده. به امید روزی که آیدا برایش زرد ملیجه را با سنتور بزند.
پ.ن.2. روحی جان شرمنده! این یکی را نمی توانم امیدوار نباشم.

این نوشته در برای آیدا, خاطرات بابای آیدا ارسال شده و با , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

9 پاسخ برای زخمه بزنی؛ زخمه نزنی

  1. Rouhi :گفت

    یادش بخیر… هنوز هم کلیدر رو عطیم ترین رمان ایرانی می دانم…

  2. Rouhi :گفت

    راستی من خیلی از فحشهایی که می دونم را مدیون کلیدر و یک دوست بیرجندی هستم!

  3. Ehsan :گفت

    آره واقعاً کتاب آموزنده ای بود!

  4. محمد :گفت

    باباي آيدا كه خوب پيانو و سنتور ميزنه پس اميد بسيار است🙂

  5. Ehsan :گفت

    حاجی اذیت نکن شیطون😉

  6. nasim :گفت

    لطفا نظرتون رو در مورد موسیقی به بچه تحمیل نکنین شاید دلش خواست Percussion بنوازه!

  7. Ehsan :گفت

    قبوله! البته اگه بتونه با پرکاشن زرد ملیجه رو بزنه.

  8. nasim :گفت

    به به چه باباي دموكراتي!

  9. بهزاد ... مورچه ای از مریخ :گفت

    آقا من دومبال این توصیف استاد در مورد چگور نواختن بیگ ممد بودم که اومدم وبلاگتون …. نخست اینکه دمت گرم …. کللن و از جمیع جهات . بردمتون توی فاوریتی …. که بیام بخونمتون .. من برای هفتمین بار دارم کلیدر رو میخونم ! و اگه عمری باقی باشه …بازم میخونمش. گفتین سنتور و زرد ملیجه … خب 21 سال هست سنتور مینوازم …. از اینکه ارتباط بین موسیقی و کلیدر رو کشف کردین … کیف کردم . راستی میدونستین استاد لطفی و دولت آبادی کاستی رو آماده کردن به نام کلیدر خوانی !
    صدای خوده دولت آبادی
    تار : محمد رضا لطفی
    چه شوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود
    ——————————
    ممنون از کامنت آقا بهزاد. در مورد اون کاست شنیده بودم. ولی جایی دیدم که کاست‌های بخش اول کار گم شده و دیگه ادامه ندادن. هر چند که یه کار فوق العاده میشه اگه انجامش بدن.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s