فداکاری

۱- دوران زندگی در خوابگاه دوستی داشتیم که می گفت: بچه دار شدن جنایت است. پدر من جنایت کرد و من جنایتش را تکرار نمی کنم. بابای آیدا هنوز که هنوز است نمی داند که حرف آن دوست درست بود یا نه؛ ولی اطمینان دارد که بچه دار شدن یک فداکاری بسیار بزرگ است. بابا و مامان آیدا به خاطر این فداکاری خودشان را مدیون پدربزرگ ها و مادربزرگ ها می دانند.

۲- بابای آیدا برای درک کامل اهمیت وجود آدم های مختلف در زندگیش شب پیش از خواب دنیا را بدون وجود آن آدم تصور می کند و با همین فکر به خواب می رود. بعد از بیدار شدن با توجه به میزان رطوبت بالش(ت؟) یا شلوارش به میزان اهمیت فرد مورد نظر پی می برد. البته بابای آیدا تا به حال مورد دوم را تجربه نکرده؛ ولی مورد اول چندباری برایش اتفاق افتاده.

۳- بابای آیدا نمی داند چرا هربار می خواهد درباره یک موضوع جدی و واقعی بنویسد به شدت به استفاده از کلمات بی ادبی محتاج می شود و البته بعد از استفاده هم مورد شماتت های مامان آیدا قرار می گیرد. بابای آیدا برای علت این مساله چند نظریه هم دارد. یا بابای آیدا آدم بی ادبی است؛ یا اینکه واقعیت ها بی ادبانه هستند! و یا شاید مامان آیدا دفعات قبل به اندازه کافی سخت نگرفته. بابای آیدا فکر می کند هر سه مورد صحیح است.

این نوشته در آقای عقل کل, روزانه ارسال شده و با , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s