دست نوشته های یک مادر

بابای آیدا آرزو می کند باز به دوران کودکیش برگردد. به زمانی که بی آنکه پیشاپیش قضاوت های -معمولاً غلط- دیگران ذهن آماده اش را خراب کرده باشد مطالعه اش را بکند. نمی دانم چند نفر از شما مثل من هستید؟ ولی می دانم که دنیای امروز دنیای «اول می کشند و بعد می شمرند»* است. و نعمتی است آدم افرادی را داشته باشد دور و برش که چشم هایشان بی هیچ عینکی -حتی عینک مذهبی که به آن معتقدند- دنیا را ببیند. و چه نعمتی است که آدم یکی از این آدم ها را در کنارش داشته باشد. بابای آیدا امیدوار است هیچ گاه توانی نداشته باشد در خراب کردن این تفکرات سالم با افکار -عموماً بد- جهت گیری شده اش. این وبلاگ از امروز شد خاطرات بابای آیدا. آیدا مغزش مثل مغز مادرش سالم است و شاید بهتر باشد خودش هم بعد از این در «دست نوشته های یک مادر» دیده شود.

این نوشته در مامان آیدا ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای دست نوشته های یک مادر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s