زوربازی

چند وقت قبل بحثی داشتیم با مامان آیدا درباره اینکه قدرت و حفظ آن می تواند هدف باشد؟ من می گفتم قدرت فقط وسیله است و مامان آیدا می گفت خیلی راحت می تواند به هدف تبدیل شود. آخرش هم گفت خودم را در موضع قدرت فرض کنم و کارهایی را که می توانم انجام دهم تصور کنم تا بفهمم چه لذتی دارد. بابای آیدا به صورت کاملاً جدی تصوراتش را بعد از رسیدن -فرضی- به قدرت اینجا می نویسد:

۱- دستور می دادیم یک عدد مک بوک ایر با دی وی دی درایو اکسترنال برایمان بیاورند به علاوه خط اینترنت پرسرعت بدون فیلتر.

۲- دستور می دادیم برایمان چهار عدد معلم زبان بگیرند برای آموزش هر روزه فرانسه، اسپانیش، آلمانی و عربی. ایتالیایی را یعنی هنوز تصمیم نگرفته بودیم.

۳- دستور می دادیم برایمان یک ایبوک ریدر جدید آمازون بگیرند از همان ها که صفحه بزرگ دارد. سونی هم گرفتند عیبی ندارد. بیبوک و ای اسلیک نمی خواستیم چون خودمان الان هم وسعمان می رسد اگر مامان آیدا اجازه می داد البته.

۴- دستور می دادیم یک کردیت کارد برایمان بیاورند پر از پول. بعدش امر می فرمودیم خلوت کنند. بعدش با مک بوک مان وصل می شدیم به اینترنت و هی کتاب انگلیسی از آمازون می خریدیم از نوع ایبوک البته و هی روی ایبوک ریدرمان می خواندیم.

۵- عصرها امر می فرمودیم نان سنگک تازه بیاورند با پنیر تبریز و ریحان تازه البته به اضافه یک سطل ماست محلی جهت منزل و آیدا.

۶- هفته ای دو بار در هفته از آن کباب ها می زدیم که در مهمانی شام اختتامیه کنفرانس مهندسی شیمی زاهدان زدیم. خیلی خوش مزه بود.

۷- زبان مان که خوب می شد همان مرحله ۴ را با کتب زبان های دیگر تکرار می کردیم.

۸- امر می فرمودیم این راه آهن شیراز تهران را زودتر درست کنند برای دیدار خانواده به جهت ترس از هواپیما.

۹- یک عدد آزمایشگاه راه می انداختیم برای دل خودمان و هرچه ایده عجیب و غریب داشتیم پیاده می کردیم برای تولید علم. نتایجش را هم پابلیش نمی کردیم تا دل همه بسوزد.

۱۰- می گفتیم والده های خودمان و منزل را تند تند ببرند سفر حج و کربلا و غیره به جهت زیارت و البته با یک تیم پزشکی برای انواع و اقسام ویروس های زیارتگاهی. خودمان هم با منزل و آیدا و پدربزرگ ها می رفتیم تور اروپا سالی یک بار.

بابای آیدا این ها را که بررسی کرد فهمید اصلاً نیازی به قدرت ندارد:

بابای آیدا یک عدد لپتاپ لنووی ۱۵ اینچ زشت پوست کلفت دارد که از حراجی خریده. با همان موجود به اینترنت وایرلس پرسرعت دانشگاه وصل می شود و اگرچه کردیت کارد ندارد ولی به فضل الهی یک راه هایی بلد است برای دانلود کردن کتاب های خوب انگلیسی و بلکه هم فارسی. ایبوک ریدر هم اگرچه ندارد، ولی روی همان صفحه نمایش لپتاپ کتاب را می خواند. تازه چراغ را هم لازم نیست روشن نگه دارد. یک کمی چشمش می سوزد که به درک! نان سنگک و پنیر تبریز و ریحان هم که اگرچه اینجا نداریم ولی نان تست و پنیر یانگ و تربچه که هست. ماستش هم هی بدک نیست. کباب کوبیده هم که گاه به گاهی میزنیم کنار دریاچه. زبان هم که حالا وقتش را نداریم اگر حتی مشکل شیرازیتمان نبود. راه آهن هم نشد اتوبوس که هست. ناسلامتی ما خودمان عمری اتوبوسی بودیم. آزمایشگاه هم گیریم که نشد. کامپیوتر و مدلینگ و سیمولیشن که هست. کیفش هم بیشتر! مکه و کربلا هم اگر وسعمان نرسید همین  مشهد خودمان. برای پدربزرگ ها هم که «اسرخ بالا». هم فال و هم تماشا.

پی نوشت- از لینک های سمت راست وبلاگ درخواست می شود -اگر دوست داشتند- تصوراتشان از قدرتمند بودن را تحت عنوان «زوربازی» بنویسند.

این نوشته در آقای عقل کل, برای آیدا ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

3 پاسخ برای زوربازی

  1. خیلی‌ باحال بود! راستی‌ از کجا دانلود می کنی‌ این کتاب هارو؟ یواشکی به ما هم بگو لطفا(این لطفا گفتن را اینجا یاد گرفتم!)
    —————————————
    از gigapedia.com و warez-bb.org معمولاً. بعضی وقت ها هم باید از روش های گوگلی استفاده کرد. کتاب های فارسی هم که دیگه خیلی زیاد شده روی وب.

  2. روحی :گفت

    too bande ghodrat asare khodesh ro neshoon dade

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s