مدرسه

صاحب دلی به مدرسه آمد ز خانقاه        بشکست عهد صحبت اهل طریق را

گفتم میان عابد و عالم چه فرق بود؟        تا انتخاب کردی از آن این فریق را

گفت آن گلیم خویش برون می کشد ز موج        این جهد می کند که بگیرد غریق را

پی نوشت- حاجی یادت هست این شعر کجا نوشته شده بود؟ هنوز هست؟

توضیح پی نوشت- مسیر زندگی بابای آیدا و حاجی خیلی ارتباط دارد به محلی که این شعر نوشته شده بود. یادش به خیر…

این نوشته در خاطرات بابای آیدا ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

5 پاسخ برای مدرسه

  1. روحی :گفت

    haji seyyedeto koshtan :))

  2. محمد :گفت

    سلام احسان جون
    شرمنده ام – یادم نمی یاد!!!
    اما
    دل حاجی کلی برات تنگ شده😦
    حافظه ام کندتر از قبل شده🙂
    روح حاجی چندتا ترک برداشته
    عقل حاجی زائل تر از قبل شده

    پی نوشت : امان از اون موقعی که حاجی و سید یکی باشن!!
    ————————–
    حاجی اول اینکه خدا نکنه. دوم اینکه روی کاشی کاری بالای سالنی بود که توش کنکور دادیم! مدرسه بهشتی. دل منم خیلی برات تنگ شده سید حاجی! ولی عجب ترانه رپی میشه اگه با یه صدای نخراشیده کامنتتو بخونیا😉

  3. محمد :گفت

    سلام مجدد
    کلی ارادت
    تو این دوره زمونه رپ مومن!!
    باید مثل کویتی پور بخونی تا جور در بیاد
    مشتاق دیدار

  4. ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :گفت

    ناز نفست!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s