تولد

روستایی داریم در اطراف شهرمان به اسم خیر (بر وزن قیر). این روستا خودش کلی روستائک! های کوچک تر اطرافش دارد که هر کدام تشکیل شده از یک خیابان و چند خانوار و زمین های کشاورزی اطرافش. دو سال پیش که رضا -برادر کوچکم- توی بیمارستان استهبان بستری شد روی تخت کناریش زن حامله ای بود از اهالی یکی از همین روستاها به اسم خنکت (به ضم خ و ن و کسر ک). درست یادم نیست ولی گویا بچه های قبلیش دختر بودند و مادرشوهرش که همراهش بود مدام آرزو می کرد این یکی پسر باشد. در هر حال یادم هست پیرزن یک پارچه سبز گذاشت توی جیبم و با همان لهجه شیرینش گفت: «بگیر جوونمرد! نارنگی* شابدلعظیم خنکت». کاشف به عمل آمد که آن یک خیابان و چند خانوار و زمین های کشاورزی یک امامزاده هم دارد که گویا خوب هم مراد می دهد. یادش به خیر انگار همین دو سال پیش بود.

پارسال این وقت ها مریم می نشست ترک دوچرخه و با هم می رفتیم بیمارستان دیدن آیدا. هر وقت توی سربالایی پل زورم نمی رسید به بالا رفتن مریم می زد روی پشتم و به شوخی می گفت: «برو جوونمرد. شابدلعظیم خنکت یار و یاورت!». انگار همین یک سال پیش بود!

یک شنبه تولد آیدا بود. جای همه شما خالی و ممنون از همه دوستانی که آمدند و نیامدند و شرمنده که خانه کوچک است و نمی شد همه را دعوت کرد. در هر حال جای شما هم خالی بود. خیلی خوش گذشت. این یکی البته دقیقاً سه روز پیش بود!

* نارنگی یا نرنگی (به فتح ن) به معنای پارچه یا خوردنی یا شیء متبرک شده در یک مکان یا سفر زیارتی.

پی نوشت- دو هفته اینجا نمی نویسم. احتمالاً مامان آیدا کامنت های جدید را تأیید می کند.

این نوشته در برای آیدا ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

10 پاسخ برای تولد

  1. Rouhi :گفت

    tavallode aida mobarak bashe

  2. تولدشون مبارک! راستی‌ این شابدلعظیم خنکت عطر هم داره؟!عجب اسم خفنیه‌‌ این خنکت،به اسپانیایی‌ میخوره!

  3. Zara :گفت

    Tvaloode dokhtare nazaninet khili khili mobaraaaaaaaaaaak:)

  4. Mehdi :گفت

    Pas tavalod ham migi bi saro seda.😀

  5. Mehdi :گفت

    Manzoor migiri bood😀

  6. من انگار که باور نکرده باشم ننوشتنت را، هر روز نه یک بار، نه دو بار بل هزاران بار اینجا را می‌‌خوانم! زود برگرد بابا احسان تا کلاهمان قاطی‌ نشده!
    ——————
    چشم. روی کاغذ نوشته دارم. اگر حوصله داشتم می نویسم. حتماً.

  7. 299 :گفت

    تولد نی نی مبارک !
    اینجا سخت کامنت میشه نوشت انگار …
    ————————-
    ممنون. فقط بار اولش سخته!

  8. فرهاد :گفت

    تولد ایدا مبارک …
    تا قبل از اینکه پی نوشت رو بخونم فکر میکردم پیرزنه بهتون گفته جوون نارنگی !
    بعد برام تداعی شد که زمین های کشاورزیشون هم همش زیر کشته نارنگیه . و حرکت شما با دوچرخه برای رسیدن به بیمارستان رو از بین باغ های وسیع پر از نارنگی و نارنج های قرمز متصور شدم. پروانه هم روی یک سنگ پایین پل نشسته بود . صدای گنجشک میومد . ولی همه ی این تصورات تا خوندن پی نوشت طول کشید و فهمیدم که هر نارنگی ای خوردنی نیست..

    ولی مطمئنم که انجیر فقط خوردنیه…

  9. ayda :گفت

    سلاااااااااااااااااااااااااااااااام!
    خیلی باحال بود!
    تولداین گل هم نام قشنگ روهم به خودش تبریک می گم هم به دوتا باغبون مهربونش !

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s