نوستالژی معصومیت (2)

صفحه تقدیم پایان نامه فوق لیسانس بابای آیدا در آن روزگاران خوش دور (منظور همین 4 سال پیش است) یا وقتی بابای آیدا دچار عرفان و این ها بود. این را امروز در حین راهنمایی یکی از دانشجوهای فوق لیسانس -حین مراجعه برای پیدا کردن یک رابطه زیرخاکی- دیدم و به قول شیخ، حالت ها برفت!

taghdim

این نوشته در خاطرات بابای آیدا ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

3 پاسخ برای نوستالژی معصومیت (2)

  1. نسیم :گفت

    من هم پایان نامه لیسانسم رو به روح مادر بزرگم تقدیم کردم…

  2. rouhi :گفت

    حالا خوشحالی که از اون حالت عرفانی اومدی بیرون یا نه؟
    ——–
    جوابش مفصله. می نویسم سر فرصت.

  3. بیا ره توشه برداریم…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s