اشتراکات تاریخی/جغرافیایی؛ انگشت اشاره دراز

بعضی وقت‌ها بخشی از کتابی را که قبلن خوانده‌ام یا در حال خواندنش هستم این‌جا می‌نویسم. قبلن بدون ترجمه بود که به دلیل تذکر روحی، ترجمه را هم اضافه کردم که البته معمولن با عجله و بدون ویرایش و در حد انگلیسی ضعیف بابای آیدا است ولی انصافن دودَر نیست. علت انتخابش هم مساله‌ای است که در همان زمان ذهنم را درگیر کرده. معمولن سعی می‌کنم متن ترجمه شده برای کسی که کتاب را نخوانده و از مشغولیت فکری بابای آیدا خبر ندارد هم قابل استفاده باشد و البته اینکه به خواندن کتاب علاقه‌مند شود. خواستم بدانم آیا در بخش اول یعنی «مفهوم و رسا بودن متن برای مخاطبانی که کتاب را نخوانده‌اند» موفق بوده‌ام؟ مثلن به نظر شما این متن پایین به قول خارجی‌ها «مِیک سِنس» می‌کند یا نه؟ البته نه این‌که اگر جوابتان منفی باشد دیگر ننویسم ها! نه. نوشتنش را به عنوان یک –یا چند- یادگار از کتاب‌هایی که دوست داشته‌ام ادامه می‌دهم.

Sabina once allowed herself to be taken along to a gathering of fellow emigres. As usual, they were hashing over whether they should or should not have taken up arms against the Russians. In the safety of emigration, they all naturally came out in favor of fighting. Sabina said: Then why don’t you go back and fight? That was not the thing to say. A man with artificially waved gray hair pointed a long index finger at her. That’s no way to talk. You’re all responsible for what happened. You, too. How did you oppose the Communist regime? All you did was paint pictures. …
Assessing the populace, checking up on it, is a principal and never-ending social activity in Communist countries. If a painter is to have an exhibition, an ordinary citizen to receive a visa to a country with a sea coast, a soccer player to join the national team, then a vast array of recommendations and reports must be garnered (from the concierge, colleagues, the police, the local Party organization, the pertinent trade union) and added up, weighed, and summarized by special officials. These reports have nothing to do with artistic talent, kicking ability, or mala-dies that respond well to salt sea air; they deal with one thing only: the citizen’s political profile (in other words, what the citizen says, what he thinks, how he behaves, how he acquits himself at meetings or May Day parades). Because everything (day-to-day existence, promotion at work, vacations) depends on the outcome of the assessment process, everyone (whether he wants to play soccer for the national team, have an exhibition, or spend his holidays at the seaside) must behave in such a way as to deserve a favorable assessment.

That was what ran through Sabina’s mind as she listened to the gray-haired man speak. He didn’t care whether his fellow-countrymen were good kickers or painters (none of the Czechs at the emigre gathering ever showed any interest in what Sabina painted); he cared whether they had opposed Communism actively or just passively, really and truly or just for appearances› sake, from the very beginning or just since emigration.

Because she was a painter, she had an eye for detail and a memory for the physical characteristics of the people in Prague who had a passion for assessing others. All of them had index fingers slightly longer than their middle fingers and pointed them at whomever they happened to be talking to. In fact, President Novotny, who had ruled the country for the fourteen years preceding 1968, sported the very same barber-induced gray waves and had the longest index finger of all the inhabit-ants of Central Europe.

The unbearable lightness of being, Milan Kundera

سابینا یک بار به خودش اجازه داد با هم به یک اجتماع مهاجرین بروند. طبق معمول بحث بر سر باید و نباید دنبال کردن فعالیت مسلحانه علیه روس‌ها بود. در فضای امن مهاجرت، طبیعتن همه موافق جنگ بودند. سابینا گفت: پس چرا برنمی‌گردید و بجنگید؟ حرفی نبود که اینجا زده شود. مردی با موهای موج‌دار مصنوعی خاکستری انگشت اشاره درازش را به سمتش گرفت. این طرز صحبت نیست. همه شما در اتفاقات به وقوع پیوسته، مسوول هستید. تو هم همین‌طور. تو چطور مخالفتت با رژیم کمونیستی را نشان می‌دادی؟ همه کاری که می‌کردی کشیدن نقاشی بود. …

ارزیابی کردن مردم، یک اصل و فعالیت اجتماعی همیشگی در کشورهای کمونیستی است. اگر یک نقاش قصد برپایی نمایشگاه داشته باشد، یک شهروند معمولی بخواهد برای مسافرت به یک کشور ساحلی درخواست ویزا کند، فوتبالیستی قرار باشد به تیم ملی بپیوندد، باید تعداد زیادی توصیه‌نامه و گزارش جمع‌آوری شود (از دربان، همکار، پلیس، تشکیلات حزب محلی، اتحادیه کارگری مربوطه) و توسط مقامات رسمی ویژه جمع‌بندی، سنجش و خلاصه شود. این گزارش‌ها هیچ ارتباطی به استعداد هنری، توان شوت‌زنی، یا بیماری‌هایی که به هوای ساحلی واکنش نشان می‌دهند، ندارد؛ فقط به یک چیز می‌پردازد: خصوصیات (پروفایل) سیاسی شهروند (به عبارت دیگر آن‌چه شهروند می‌گوید، آن‌چه می‌اندیشد، چگونه رفتار می‌کند، چگونه در همایش‌ها و راه‌پیمایی اول مه وظیفه‌اش را انجام می‌دهد). از آنجا که همه چیز (زندگی روزمره، ارتقا در کار، تعطیلات) به نتیجه این فرایند ارزیابی بستگی دارد، هر کس (چه بخواهد برای تیم ملی فوتبال بازی کند، چه نمایشگاه برگزار کند، یا تعطیلاتش را کنار دریا بگذراند) باید به گونه‌ای رفتار کند که گویی شایسته‌ی یک ارزیابی دلخواه و مورد قبول است.

این‌ها چیزهایی بود که از ذهن سابینا گذر می‌کرد، در حالی که به صحبت‌های مرد موخاکستری گوش می‌داد. برای مرد مهم نبود که هم‌وطن‌هایش شوت‌زن یا نقاش‌های خوبی بودند (هیچ یک از چک‌هایی که در گروه مهاجران بودند هیچ‌گاه علاقه‌ای به نقاشی‌های سابینا نشان نداده بودند)؛ برای مرد مهم این بود که آیا هیچ یک از حاضرین مخالفتشان را با کمونیسم به صورت فعال یا فقط به شکل انفعالی، به شکل واقعی و صادقانه یا فقط برای حفظ ظاهر، از همان ابتدا یا فقط بعد از مهاجرت نشان داده بودند.

از آنجایی که سابینا نقاش بود، یک چشمش جزییات را می‌دید و بخشی از حافظه‌اش خصوصیات فیزیکی افرادی را ثبت می‌کرد که در پراگ اشتیاق بیش از حدی به ارزیابی دیگران داشتند. همه‌شان انگشت اشاره‌ای داشتند کمی بلندتر از انگشت وسط و به وقت صحبت –همان انگشت اشاره دراز را- به سمت طرف مقابلشان نشانه می‌رفتند. در واقع، رییس جمهور نُوُتنی، که پیش از سال 1968 چهارده سال بر کشور حکومت کرده بود، موهایش را به همین شکل امواج مصنوعی خاکستری آرایش می‌کرد و صاحب درازترین انگشت اشاره در بین تمام ساکنان اروپای مرکزی بود.

سبکی تحمل‌ناپذیر هستی، میلان کوندرا

این نوشته در پیشنهاد کتاب, روزانه ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

7 پاسخ برای اشتراکات تاریخی/جغرافیایی؛ انگشت اشاره دراز

  1. علی نادری :گفت

    خیلی خوب بود ترجمه. این قسمت ارزیابی مردم منو یادگزینش خودمون انداخت!!!

  2. دمدمی :گفت

    اجازه بدهید ایما راجع به ترجه حرف نزنیم، چون چیزی از ترجه آن هم ادبیاتی نمی دانیم و جز کتب فنی . اخبار کاری با متون انگلیسی نداریم. داستان اما جالب بود. ترجه اش در بازار هست؟
    ————-
    ممنون بابت کامنت. آره ترجمه‌اش هست. ولی نمی‌دونم حذف و سانسور داشته یا نه. متن انگلیسی (ترجمه شده از زبان چک) خوبی داره. هم برای لذت بردن خوبه هم برای تقویت زبان. میشه از گیگاپدیا دانلود کرد.

  3. rouhi :گفت

    آقا بنویس ما حمایتت می کنیم

  4. doost :گفت

    سلام آقای دکتر
    ممنون از داستان. و بیش از اون ممنون بابت معرفی سایت گیگاپدیا.
    —————–
    سلام. دکترشو تکذیب می‌کنم! بقیه‌اش هم که قابلی نداشت.

  5. علی :گفت

    ترجمه خوبی بود.فقط دو تا ایراد کوچیک داره به نظرم. یکی اینکه قبل از 1968 چهارده سال حکومت کرده بود نه هشت سال.
    دوم اینکه اگه در ابتدای پاراگراف دوم به جای «ارزیابی مردم» بنویسی «ارزیابی کردن مردم» خبلی بهتر میشه. چون بار اول که آدم میخونه «ارزیابی مردم» یعنی اینکه نظر و ارزیابی مردم راجع به یه موضوع، در حالیکه مردم خودشون موضوع ارزیابی هستند و یاید ارزیابی بشوند بنابراین اگه برای اولین بار در متن «ارزیابی کردن مردم» بنویسی بهتره به نظرم.
    —————
    ممنون حاج علی. تصحیح می کنم. ولی جدی دیدی چطور فکرم مشغول بوده که چهارده سال رو نوشتم دو تا چهار سال؟!

  6. علی :گفت

    سلام من چند تا سوال درباره Ebook Reader که تهییه کردید.از شما داشتم.البته ببخشید که این نظر را در این پست مطرح کردم ، گفتم شاید در پست خود ایبوک ریدر که قدیمی تر است شما دیگر مراجع نکنید و پیغام بنده خوانده نشود.
    اگر می توانید ایمیلتان را برای بنده ارسال کنید تا سوال خود را بپرسم و در غیر این صورت آنرا کجا بیان کنم؟
    با تشکر
    ————————-
    سلام. می‌تونین سوالتون رو زیر همون پست یا اینجا بنویسین. اگه بتونم حتمن جواب میدم.

  7. علی :گفت

    ممنونم از لطفتون.یکم سوالم طولانیه.
    اگر ممکن است و وقت داشتید پاسخ مرا هم بدهید.مرسی.
    می خواستم بپرسیم Ebook Reader ها :

    1)در نمایش «متن مخلوط فارسی با انگلیسی» مشکلی تا الان نداشته اید؟(البته در آن پست ذکر کردید که فارسی را به خوبی نمایش می دهد ولی مخلوط با انگلیسی را نگفته بودید)

    2)آیا واقعا چشم را خسته نمی کند؟مثلا میشود یک ایبوک 800 صفحه ای را باهاش مثل یک کتاب عادی کاغذی مطالعه کرد؟آیا نوری از خود ساطع می کند مثل موبایل یا مانیتور حتی LCD؟
    که چشم را خسته کند؟یعنی اینکه نور از پشت ال سی دی نمی یاد ؟
    واقعا و بین اللهی راضی هستید و چند تا کتاب باهاش خواندید؟زده که نشدید ازش؟

    3)آیا می توان از آن به عنوان یک کتاب استفاده کرد؟یعنی مثل کتاب بی دردسره؟
    یعنی چقدر باتری می بره؟عکس اصلا نشون میده؟میشه توش نوشت منظورم دست نویسه؟یادداشت کرد دست نویس؟(منظورم حجم زیاده یادداشت است)

    4)این که میگن تو شب قابلیت هایی دارن یعنی چی؟

    5)من نمی تونم با کامپیوتر ایبوک راحت بخونم واقعا خسته کننده و عذاب آور و مضر است.با این چی؟چطوره؟

    6)اینکه می گن برای خواندن کتاب نیاز به نور از بیرون هست مثل وقتی که کتاب می خونیم راسته؟صفحش مات نیست؟یعنی تو اتاق تاریک مثل کتاب کاغذی نمی شه خوندش؟
    من درست متوجه نشدم منظور از این موارد چیه؟

    7)تو دراز مدت (یعنی خیلی زیاد) به چشمم که آسیب نمی زنه؟منظورم اینه که مثلا میدونید که ما هرچی کتاب بخونیم اگر شرایطش (نور و … ) مناسب باشه چشم را ضعیف نمی کنه!
    این چی؟

    8)کتاب عکس دار را پخش می کند؟ در چه حدی؟

    9)کوچک . بزرگ کردن فونت و سایز چطوریه.لطفا در این باره بیشتر توضیح دهید.
    واقعا راضی هستید؟آیا واقعا حرفه ای باهاش ایبوک می خونید؟
    لطفا تجربیات خود را در استفاده از این وسیله مطرح نمایید.

    10)توی متن قابلیت جستجوی یک کلمه یا عبارت را دارند؟فارسی چی؟

    11)برای من که شدیدا اهل خواندن کتاب کاغذی هستم (در حد بسیار زیاد در روز و خط کشیدن زیر مطالب و یادداشت در همون کتاب و اینجور چیزا) واقعا مفید است؟پیشنهادتان چیست؟

    شما واقعا از مدل که خریدید یعنی prs600 راضی هستید؟
    معایبش هم را اگر فرصت داشتید بیان کنید.
    من منتظر پاسختان هستم.
    یا علی
    —————————–
    1- در مورد نمایش متن فارسی و انگلیسی با هم مطمئن نیستم! حدس می زنم مشکلی ندارند.
    2- چشم را خسته نمی کند. چون صفحه مثل صفحه کاغذ سفیده و متن با رنگ سیاه نمایش داده میشه. من تا الان 4 تا کتاب انگلیسی باهاش خوندم و یک کتاب فارسی. درمورد انگلیسی ها راضی بودم به خاطر دیکشنری خوبی که داره. ولی درمورد فارسی کتاب چاپی رو ترجیح میدم. هرچند که مشکلی باهاش نداشتم.
    3- مصرف باتریش خیلی کمه. یه بار شارژ بشه راحت برای یک هفته مطالعه مداوم جواب میده. به خاطر همون تکنولوژی ای-اینک که میتونید دربارش بخونین. از لحاظ اندازه و قابلیت حمل مثل کتاب داستان بی دردسره. گاهی هم بهتر! ولی مناسب کتاب علمی نیست. عکس هم نشون میده ولی سیاه و سفید. کلن فقط سیاه و سفیده و رنگی نیست. یادداشت میشه باهاش نوشت ولی خیلی کُنده. به درد یادداشت نوشتن نمیخوره. یه دفترچه کوچولو صدمرتبه بهتره!
    4 و 5 و 6 و 7- تو شب هیچ قابلیتی نداره. یعنی اینکه بدون منبع نور خارجی یا توی یک اتاق کم نور قابل استفاده نیست. صفحه ایبوک ریدر سونی یک مقدار نور رو منعکس میکنه. یعنی موقع مطالعه می تونی عکس خودتو توش ببینی. ولی خودش نور زمینه نداره و مثل اسکرین کامپیوتر چشمو خسته نمیکنه. راستش به نظر من در دراز مدت هم آدم اذیت نمیشه باهاش. مخصوصن اگه نور مناسب باشه.
    8- کتاب عکس دار را با رزولوشن محدود و به صورت سیاه و سفید نمایش میده. ولی به نظر من برای خوندن مثلن کمیک استریپ مناسب نیست.
    9- برای کتاب های انگلیسی (اگه متن خالی باشه) فرمت pdf یا فرمت های دیگه دستگاه، میشه راحت فونت رو تغییر داد. برای فارسی اصلن و ابدن نمیشه! من کتابخون حرفه ای نیستم و فقط قبل از خواب از روی اعتیاد و توی تعطیلات و سفر کتاب می خونم. بیشتر هدفم هم تقویت زبان انگلیسیه. اگه کسی اهل خوندن رمان انگلیسی باشه و نیاز به استفاده همزمان از دیکشنری هم داشته باشه، به نظرم این وسیله بهترین انتخابه.
    10- قابلیت جستجوی کلمه داره ولی فقط انگلیسی.
    11- اگه فقط کتاب فارسی میخونید، این وسیله خیلی به درد نمیخوره. به خصوص که خیلی هم گرونه. ولی برای خوندن کتاب انگلیسی و نت برداری بد نیست. ولی با یک وسیله ایده آل خیلی فاصله داره.
    عیب مهمش اینه که هنوز برای خوندن کتاب فارسی امکاناتی نداره. مثلن فونتشو نمیشه عوض کرد. برای باز کردن کتابای اسکن شده که سایز فایل خیلی بزرگه، مشکل داره و فقط بخشی از کتاب رو باز می کنه. باید کتاب رو به چند فایل کوچیک تقسیم کرد. صفحه نمایشش نور خارجی رو منعکس می کنه که ممکنه برای شما عذاب آور باشه. جمع بندی من اینه که پرداخت حدود 450 هزار تومان (که میشه باهاش کم و بیش 100 جلد کتاب فارسی خرید) برای همچین وسیله ای فقط وقتی خوبه که شما جایی برای گذاشتن کتاباتون نداشته باشین یا مثل ما در سفر باشین یا اینکه مثل من بخواین زبان انگلیسیتون رو تقویت کنین. من وقتی برگردم ایران قطعن ترجیح میدم کتابای فارسی رو به صورت چاپی بخونم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s