غم و تنهایی

«Are you ill, dear Aslan?» asked Susan.
«No,» said Aslan. «I am sad and lonely. Lay your hands on my mane so that I can feel you are there and let us walk like that.»

C. S. Lewis, The chronicles of Narnia; book 1: The Lion, the Witch and Wardrobe

سوزان پرسید: «بیماری اَسلان؟»

اسلان گفت: «نه؛ غمگین و تنها هستم. دستانتان را روی یالم بگذارید تا بتوانم حضورتان را احساس کنم و اجازه دهید در همین حال به راهمان ادامه دهیم».

سی اس لوییس، وقایع‌نگاری نارنیا؛ کتاب اول: شیر، ساحره و گنجه.

از غم و تنهایی نمی‌گویم. چون کسی نیست که نداند. فقط خواستم بگویم دستتان را از روی یالش برندارید.

این نوشته در پیشنهاد کتاب, برای آیدا ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای غم و تنهایی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s