بدرود پیرمرد تنها

نمی‌دانم چه رمزی است در خداحافظیت درست در شبی که خواندن «فرانی و زویی» را شروع کردم. به قول بر و بچه‌ها حتمن قسمت بوده! خواستم بگویم برایت که امروز وقتی توی گوگل نیوز -که فکر نکنم بدانی چیست- جستجویت کردم، یکی از لینک‌های صفحه اول به جای عکس خودت که خیلی هم پیدا نمی‌شود، عکس پشت جلد «The catcher in the rye» را گذاشته بود. برو حال کن پیرمرد. خانواده‌ات برای احترام به خلوت خودخواسته‌ات مراسم هم برایت نگرفته‌اند. آن عکس پشت جلد را تحمل کردم ولی این خبر دومی را که دیدم خیلی حسودیم شد. خوش به حالت. فکر کنم آمار رفتنت را هم داشتی از قبل. خوت گفته بودی. حتمن یادت هست. همان جا که هولدن می‌خواست از پِنسی برود. توی یوتیوب دیدم همکلاسی قدیمیت گفت هولدن کافیلد خودت بودی. یادت هست چه حالت گرفته بود وقتی می‌خواستی بروی از پِنسی؟ که سخت است برای همیشه رفتن؟ که برگشتی برای خداحافظی؟

I was trying to feel some kind of good-by. I mean I’ve left schools and places I didn’t even know I was leaving them. I hate that. I don’t care if it’s a sad good-by or a bad good-by, but when I leave a place I like to know I’m leaving it. If you don’t you feel even worse

سعی می‌کردم یه جور حس خداحافظی بگیرم. منظورم اینه که تا حالا از مدرسه‌ها و جاهایی رفتم که حتی نمی‌دونستم دارم ترکشون می‌کنم. از این کار متنفرم. برام مهم نیست که خداحافظی غمگین یا بدی باشه، فقط وقتی از جایی می‌رم دوست دارم بدونم دارم ترکش می‌کنم. اگه ندونی حالت از اینم بدتر میشه.

خداحافظیت نه بد بود و نه غمگین. ناگهانی هم نبود که گوشمان عادت کرده به شنیدنش. امیدوارم هر جایی که هستی کسی خلوتت را به هم نزند.

این نوشته در پیشنهاد کتاب, خاطرات بابای آیدا, روزانه ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

6 پاسخ برای بدرود پیرمرد تنها

  1. نسیم :گفت

    من واقعا برام جالب بود این حس انزوا طلبی این مرد و داستان عشق های عادیش که برای همه عجیب بود!

  2. علی‌ نادری :گفت

    آمین

  3. روحی :گفت

    ye hamkare almani daram, ye rooz bahse einestein shod, goft: He was a genius but at the same time he was an asshole. ke in ham bar migasht be tarze raftaresh ba zirdastash va khosoosan zanbaregish. Salinger ham nevisande bozorgi boode bedoone hich tardidi, vali man vaghti badraftarish va khoonevadash ro khoodam, makhsoosan neveshtehaye dokhtaresh ro ye zarre halate badi peida kardam.
    ————————
    من سالینجر رو از روی کتاباش می‌شناسم (ناتور دشت و نقاش خیابان چهل و هشتم). توی کتاب سبکی تحمل ناپذیر هستی یک جایی میلان کوندرا میگه این کتاب زندگی نامه من نیست. این شخصیت ها آدم هایی هستند که من می‌خواستم باشم ولی خارج از مرزهای من هستند. برای من هم آدم‌هایی مثل سالینجر یا احمد محمود خودمان، بخشی از شخصیت‌های رمان‌هایشان هستند که بر اساس خودشان خلق شده. ضمن اینکه حرفت رو قبول دارم. هیچ کس کامل نیست. هیچ کس. شاید سالینجر دوست داشتنی نباشه، ولی سالینجری که پشت تصویر جلد کتاب ناتور دشت مخفی شده خیلی دوست داشتنیه!

  4. نسیم :گفت

    من فمنیست هم با اینکه حتی خاطرات یکی از زنای زندگیش رو خوندم سلینجر رو دوست دارم!

  5. کرمونی :گفت

    naaaaaaaaaaaaa salinger !!!! naaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa

  6. نرگس :گفت

    منم هفته پیش ناتور دشت رو خووندم
    لحن کتاب بسیار زیبا بود و دلنشین

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s