از بهشت

1- پیش آمده که مثلن برای رفتن به یک مجلس عروسی یا ختم آماده شوید؟ این‌جور موقع‌ها یکی از مسائل بسیار حیاتی این است که جورابت سوراخ نباشد. خیلی حس خوبی ندارد مخفی کردن پایت زیر باسن یا آن یکی پایت که سوراخ جورابت دیده نشود. حالا به همین شکل قضیه را بسط می‌دهیم. موقع رفتن به جایی که می‌دانی کفشت را درمی‌آورند، مواظبی جورابت سوراخ نباشد. وقتی به جایی می‌روی که احتمالن شلوارت را درمی‌آورند، شورت مناسب می‌پوشی. اگر خدای نکرده جایی رفتی که پیش‌بینی می‌کنی شورتت را درخواهند آورد،…

اصلن ولش کن. دارم بی‌تربیت می‌شوم.

2- دیروز صبح یک ماشین از روی بابای آیدا رد شد. برای اطمینان یک دنده عقب هم گرفت. یکی دو بار همین‌طور روی بابای آیدا جلو عقب کرد (با ماشین البته). الان بابای آیدا از بهشت با شما حرف می‌زند. گفتند چون در یوم‌الله تصادف کردی شهید حساب می‌شوی. نکیر و منکر هم نداشت. صاف آمدیم بهشت و بابای آیدا هم مکث نکرد و یک مک‌بوک خواست با خط اینترنت. زانویم را هم که ضرب‌دیده، یکی از دکترهای بهشت با دستیار زیبایش معاینه کرد. گفت دو هفته درد داری ولی مینیسکت سالم است. به جام جهانی هم می‌رسی. آخر این‌جا جام جهانی هم داریم. من برای هلند بازی می‌کنم. ایران توی مرحله مقدماتی حذف شد. قطبی را هم فرستادند جهنم!

سلام بر محمدین به یاد تخیلات این‌چنینی دوره لیسانس!

3- برگردیم به عالم واقعیت. دیروز سر تقاطع کتاب‌خانه مرکزی دانشگاه یک ماشین از بغل زد به بابای آیدا. درد نداشت ولی خیلی ترسیدم. فشارم افتاد. راننده بیشتر از من ترسیده بود. یک پایش معلول بود و نتوانسته بود به موقع ترمز بگیرد. خوش اقبال بودیم که هم من یواش میرفتم و هم اِستِف. کلی عذرخواهی کرد. دلداریش دادم که طوری نشده. گفت خیلی هم طوری شده. کارتش را داد که اگر مشکلی بود تماس بگیرم. دوچرخه‌ام هم به قا رفت که گفت خسارتش هرچقدر شد می‌دهم. تا دانشگاه پیاده رفتم. درد زانویم کم‌کم بیشتر شد. ارائه هم داشتم توی گروه که به هانس گفتم و لغوش کردیم. ناتانائل زنگ زد و تاکسی گرفت. سیزده یورو دادم تا بیمارستان. وقت گرفتم و دو سه ساعتی هم نشستم تا نوبتم شد. دکتر با یکی از این انترن‌های جوان –که جای خواهری دکتر خیلی خوبی می‌شود در آینده- آمدند و کمی با زانوی بابای آیدا ور رفتند. نه نترسید! بی‌ناموسی نشد. فقط خود دکتر دست زد. گفتند عکس بگیر ببینیم شکستگی دارد یا نه. گرفتم. نداشت. گفت یک جوراب مخصوص می‌کشیم روی پایت به خاطر تورمش. یک دستیار دیگر آمد و کشید. این‌جا البته کمی بی‌ناموسی شد. به هر حال خوب نیست برای یک جانباز که دست نامحرم به پایش بخورد. گفت دو هفته درد داری. اگر بعد از دو هفته هنوز درد داشتی بیا برای بررسی مینسکت. هرچند که فکر کنم مشکلی نداری.

4- حالا چه ربطی داشت به مقدمه اول؟ دیروز صبح قبل از رفتن اگر می‌دانستم کارم به بیمارستان می‌کشد و کفش و شلوارم را در‌می‌آورند، حتمن جوراب و شورت مناسب‌تری می‌پوشیدم.

این نوشته در روزانه ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

8 پاسخ برای از بهشت

  1. علی نادری :گفت

    مامان دوز سرور تمام شورت‌های عالم😀 بابا نصف جون شدیم تو بند ۲! حالا پات بهتره؟
    ————-
    درد داره. ولی میتونم باهاش راه برم.

  2. ابيا :گفت

    ان شالله هر چه سريعتر لباس عافيت بر تن كنيد.ايام به كام
    ————–
    ممنون. امیدوارم برای شما هم هیچ وقت از این اتفاق ها نیفته.

  3. rouhi :گفت

    آقا روحی کاپلو منتظره که به جام جهانی برسی… اسمت رو تو لیست گذاشتم نگران نباش… امیدوارم که با خوب شدن زانو دردت صد تا گل بزنی :))
    —————–
    آره. باید اختصاصی تمرین کنم تا زودتر برگردم به اوج😀

  4. علی :گفت

    خدا رو شکر که چیز مهمی نبوده. خیلی وقت ها همین جوریه. یادمه اون لحظه که اون تصادف بدو کردم فقط یه کم زانوم درد می کرد ولی بعدش تا چند روز تمام بدنم احساس کوفتگی داشتم. و یا همین الان که دارم می نویسم تمام بدنم درد می کنه چون برای اولین بار امروز رفتم اسکی و چه زمین خوردن هایی!!! ولی موقع اسکی که حالیم نبود…

  5. آرزو :گفت

    امیدوارم تا الان صحت کامل حاصل شده باشه🙂

  6. Zara :گفت

    بابای آیدا حالش بهتر شده؟ امیدوارم زود زود خوب بشه:)

  7. کرمونی :گفت

    در مورد
    1- درک کردم و خب برای خودم هم پیش آمده بود
    2-نگران شدم از سلامتی بابای ایدا..که یعنی چه شده..اما کمی خندیدم
    3-فهمیدم بابای آیدا واقن طوریش شده.حس ناراحتی بهم دست داد. اما برایم عجیب بود چون اصولن اینجا تصادف کم اتفاق می افتد
    4-من و همسرجان مردیم از خنده و اصلن بابای ایدا یادمون رفت
    بهر حال امیدوارم دیگه اتفاق نیافته و بابا ی آیدا سریعتر خب شن.

  8. Ehsan :گفت

    ممنون از اظهار لطف همه دوستان :-)خواستم همین جا اعلام کنم که بادنجون سابونات آفت نداره😀 . بابای آیدا هم کم و بیش راه افتاده.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s