گویند بهشت و حور و کوثر باشد

دوره فوق لیسانس چهار ساعت در هفته مسئول سایت خوابگاه زنجان –خوابگاه قدیمی دانشگاه شریف- بودم. کار خوبی بود. مسئول پرینت گرفتن بودی و وقت اینترنت می‌دادی به بچه‌ها از قرار ساعتی بیست و پنج تومان! معمولن همه وقت‌ها از قبل پر شده بود و کسی هم پرینت آنچنانی نداشت. پس وقتت به چک کردن ای‌میل می‌گذشت و سرک کشیدن به سایت‌های مختلف. یادم می‌آید آن زمان تازه بحث کنترل اینترنت شروع شده بود و فهرست سایت‌های ف.ی-ل،تر شده هم اعلام می‌شد. ما همان زمان هم یک راه‌های دیگری بلد بودیم برای رد شدن از این محدودیت‌ها و تک‌تک سایت‌های اعلام شده را چک می‌کردیم. از محتوایشان برای‌تان نمی‌گویم چون ممکن است این‌جا هم برود توی همان لیست. از بحث منحرف نشوم. نخبه‌های مملکت تنها استفاده‌شان از اینترنت، نرم‌افزار معظم یاهو مسنجر بود. روش کار هم این بود که در ساعت‌های شلوغ یعنی ده تا دو شب عملیات آغاز می‌شد و معمولن از جمعه تا چهارشنبه ادامه داشت. بعد عصر پنج‌شنبه که با هم اتاقی‌ها روی چمن جلوی بوفه ساندویچ همبرگر می‌زدیم، همان نخبه‌هایی که با پیجامه راه‌راه و صورت نشُسته خواب آلود پشت کامپیوتر آیکون دل و قلوه هوا می‌کردند را می‌دیدیم که با صورت اصلاح شده و کله چرب و چیلی عازم میعادگاه می‌شوند. هیچ محدودیت سنی و رشته‌ای در این چت‌ها نبود و معمولن هم بسیار خوب و سریع جواب می‌داد. چند مورد را خبر داشتم که کار به جاهای باریک هم کشیده بود حتی!

من هم البته عضوی از همین گروه بودم با این تفاوت که حال و حوصله تایپ نداشتم. اگر توی ساعت‌های شلوغ مسئول سایت می‌شدم، معمولن می‌رفتم توی روم‌هایی که چت صوتی می‌کردند و به بحث‌ها گوش می‌دادم. یادم است یک گروه امام علی بود که بحث‌های جالبی داشت. چند تایی هم گروه مذهبی بود که روحانی ثابت داشت و سخنرانی آن‌لاین مذهبی می‌کردند. این‌طور به نظر می‌رسید که برای استفاده از این محیط جدید واقعن برنامه هم داشتند. شبی از همان شب‌ها، بعد از زلزله تهران که ما را حسابی به یاد مرگ انداخته بود و دربه‌در دنبال راه‌های میان‌بر می‌گشتیم برای رسیدن به بهشت، وارد یکی از همین روم‌ها شدم. حاج آقا با آب و تاب از بهشت می‌گفت. از غذاهای خوب و مردان و زنان زیبا و هوای خوش بهاری‌ای که جان می‌دهد برای جفت‌گیری! از حوری‌های زیبایی که نصیب مردان بهشتی می‌شود و مردان زیبایی که نصیب زنان. آب از لب و لوچه آدم آویزان می‌شد از تعریف‌های حاج آقا. وعده می‌داد به مردان و زنان مومن و مومنه که هر زن و مردی را آن‌جا خواستید مال شماست… که ناگهان یکی با صدای لرزان پرسید: «حاج آقا! شاید یکی اون‌جا بخواد با زن خودش باشه. اگه زنش خواست با یکی از اون مردای قشنگ باشه چی می‌شه؟». صدایش اصلن لحن مسخره کردن نداشت. کاملن جدی پرسید و نشان می داد که خیلی ترسیده است. حاج آقا گیر افتاده بود. شروع کرد به چرند گفتن که یکی به دادش رسید. «البته اون‌جا این مسائل خیلی هم مهم نیست. مهم اینه که به خدا نزدیکی. اون‌قدر مسائل مهم‌تر و معنوی‌تر هست که اصلن این‌ها در برابرش اهمیتی نداره» و بدین گونه طرف را دودر کردند.

هنوز هم وقتی به آن شب فکر می‌کنم دغدغه‌های زمینی آن جوان عاشق‌پیشه را دوست‌تر می‌دارم از همه وعده‌های بهشتی آن روحانی، چه مادی و چه معنوی. شاید همین دغدغه‌ها بوده آخرهای یاسین که آن جوان را با همسرش در سایه بر تخت نشانده در روزی که کمترین ظلمی به هیچ‌کس نشود. کاری هم به کارشان ندارد و می‌گوید سلامم را به‌شان برسانید!

این نوشته در برای آیدا, خاطرات بابای آیدا ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

6 پاسخ برای گویند بهشت و حور و کوثر باشد

  1. نسیم :گفت

    jamaat be che omidi be un donya fekr mikonan! fekre hoory ye ghelman! adam mikhad bala byare
    —————-
    البته روش هوشمندانه‌ایه! وعده دادن اون چیزی که طرف در تمام زندگیش آرزوشو داره و دستشم بهش نمی‌رسه.

  2. علی‌ نادری :گفت

    چندانکه نگاه می کنم هر سویی
    در باغ روان است ز کوثر جویی

    صحرا چو بهشت است ز کوثر کم گوی بنشین به بهشت با بهشتی رویی

    «عزیز دل برادر-خیام- خطاب به حاج آقا»

  3. روحی :گفت

    طرف در تمام زندگیش آرزوشو داره و دستشم بهش نمی‌رسه

    age mamane aida ino bekhooneeeeeeeeeeeeeeeeeee
    ———————–
    ای روحی شر به پا کن! من که نگفتم این روش قراره روی من جواب بده که! بیشترم توضیح نمی‌دم. ولی جدی این همه تو پاراگراف اول اشاره هست به محدودیت‌های اجتماعی که باعث استفاده از روش‌های نامناسبی (مثل چت کردن برای پیدا کردن پارتنر) میشه برای ارضای بعضی نیازها. واقعن واضح نیست که بعدش از همون کمبود سوء استفاده میشه برای تبلیغ ایدئولوژیک؟

  4. ریحانه :گفت

    حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم

    می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم

    1.
    البته قطعا این حاج اقای شما در زمان سعدی نبوده تا یه کم سعدی رو نصیحت کنه و بهش بگه آدم اون دنیا بهتره که دنبال چه چیزهایی بگرده
    2.راستی ایرادی نداره من میام نظر میدم؟البته یه بار خودمو معرفی کردم من دوست مامان آیدا جونه هستم
    —————-
    چرا ایراد داشته باشه؟ اینجا بازه برای همه جور نقد و نظر.

  5. هادی (صابوناتی) :گفت

    زاهداگربه حوروقصورست امیدوار
    ماراشرابخانه قصورست ویار حور
    ————–
    آقا دم شما گرم!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s