توضیحات وبلاگ‌صاحاب

آقای دولت‌آبادی یک جایی گفته بود که زندگی شخصی‌ام چیز چندان جالبی نیست و داستان‌هایم روایت‌گر زندگی من نیستند (نقل به مضمون). کاملن مخالفم. همه زندگی‌ها شنیدنی هستند و چیزی برای «آموختن» دارند. سعی کردم این چند وقت توی وبلاگ بابای آیدا تا خاطرات و داستان‌هایی بگویم برایتان –بیشتر- از زندگی خودم و دیگرانی که می‌شناسم، در راستای «قصه بی‌شک راست می‌گوید». خوب خیلی جاها هم بوده که بعد از یا به‌جای نوشتن داستان و خاطره، غر زده‌ام. خوب آدم است دیگر. غر زدنش هم می‌گیرد. امسال سعی می‌کنم در کنار هر غرغری که کردم و البته بغل هر توصیه «آقای عقل کل» یک خاطره یا داستان کوچک هم بنویسم کنارش برایتان تا گوش‌هایتان را پرتر نکرده باشم از نصایح آقایان عقل کلی که به وفور یافت می‌شوند در دنیای کوچک‌مان. جاهایی هم هست که نقل خاطره و داستان ممکن است موجب دردسر و سوءتفاهم و غیره شود که آن‌ها را بگذارید جزو نوشته‌های به‌دردنخور این وبلاگ هر چند که خاطره یا شأن نزولش را اگر به بابای آیدا دسترسی دارید می‌توانید از خودش بپرسید.

این اواخر اگر اینجا دیربه‌دیر به‌روز شد دوتا علت داشت. شاید هم سه تا. اول این‌که سرم شلوغ بود و دوم این‌که ترجیح دادم برخی مسائل را اصلن ننویسم اینجا. سوم این‌که به قول استاد بنی «حذر کن ز نادان ده‌مرده‌ گوی!». احتمالن امسال همین رویه را ادامه می‌دهم و پست‌های بلندتر می‌نویسم. می‌دانم که تعداد خواننده‌ها را کم می‌کند توی دنیای علاقه‌مندان به مینیمال ولی حتمن جای بیشتری می‌گذارد برای حرف‌هایی که دوست دارم اینجا گفته و البته شنیده‌شود.

و آخر این‌که آرزوی شادی و سلامتی دارم برای همه شما در سال جدید.

چه چیزی بدتر از این‌که سال جدید را با چند توصیه پزشکی آقای عقل کل شروع کنیم؟! 

چند مورد هست که خواستم این ابتدای سال اینجا بنویسم –به عنوان عیدی- تا یادم و یادتان بماند:

1- چقدر بعضی وقت‌ها احساس نیاز می‌کنیم به وجود چند تا آدم متخصص که در همه زمینه‌های علمی اطلاعات جامعی داشته باشند. اگر امسال به چنین آدمی نیاز داشتم حتمن با یک روانپزشک مشورت می‌کنم تا برایم توضیح دهد که چنین چیزی وجود ندارد.

2- چقدر بعضی وقت‌ها جوگیر می‌شدم و می‌شوم که می‌شود با تلاش زیاد در مسئله‌ی زمان‌بری مثل پژوهش، ناگهان یک کشفیات بزرگی کرد و دنیا را تکان داد. روانپزشک را برای همین جور وقت‌ها گذاشته‌اند. زود خودم را نشانش می‌دهم.

3- گاهی فکر می‌کنم یک فرمول‌های ساده و کوتاهی هست توی دنیا (مثلن در حد چند خط نوشته و یا چند صفحه کتاب) که اگر شناخته شوند به وسیله اهلش و اجرا شوند به وسیله اجرا‌کنندگان، همه مشکلات در طرفة‌العینی حل می‌شوند. روانپزشک آقا! روانپزشک.

4- هر وقت فکر کردم مسائل بالا در دنیا حل شده، تلویزیون را روشن کرده و به چند سخنرانی گوش می‌کنم. بعدش خودم را به روانپزشک نشان می‌دهم.

این نوشته در روزانه ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

6 پاسخ برای توضیحات وبلاگ‌صاحاب

  1. علی‌ نادری :گفت

    استاد سال نو مبارک!ایده های نو هم مبارکتر!
    ————–
    سال نو خودت مبارک استاد! کجایی؟

  2. abya :گفت

    dar saye eiizad tabarak eyde shoma o ayad o maman ayad bovad mobarak

  3. علی :گفت

    سال نو مبارک. به امید سالی خوب.
    —————–
    سال نو مبارک حاج علی.

  4. Mehdi :گفت

    علی :
    سال نو مبارک. به امید سالی خوب.
    —————–
    سال نو مبارک حاج علی.

    Ye soal,
    Goftavard yani chi
    ?
    ——————————
    فکر کنم یعنی نقل قول!

  5. روح اله :گفت

    اتفاقا من دارم نون نوشتن دولت آبادی رو تو این دیار غربت می خونم… سال نوت باز هم مبارک
    ——————-
    تو کدوم دیار غربت؟ آقا کتابو به ما هم برسون. سال نو هم مبارک!

  6. salam , sale noe baba, maman e ayda mobarak. migam yek baregi begin man ravaniam dige:D
    ———————–
    سلام. سال نو شما هم مبارک. البته همه یه مقدار روانی هستند😉
    ولی باز دور از جون شما!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s