دودَر

تابستان سال دوم فوق‌لیسانس سرم خیلی شلوغ بود. مشغول جمع‌کردن پروژه بودم و از بوق سگ می‌رفتم آزمایش‌گاه توی پژوهش‌گاه پلی‌مر. عصر هم می‌رفتم دانش‌گاه و اگر استادم هنوز بود سری می‌زدم و سلام و علیکی. یکی از همان عصرها جلسه دفاع یکی از همکلاسی‌های علی و امیر بود و سپرده بودند اگر وقت داشتم بروم و حالی به طرف بدهم. همین اول بگویم که کار خیلی زشتی است و شما هیچ وقت نکنید. درهرحال رفتم و طبق معمول منتظر اساتید ممتحنی ماندیم که همیشه دیر می‌آیند. دانشجوی مورد نظر با مامان مربوطه نشسته بودند. جهت روشن‌کردن موضوع همین‌قدر اشاره کنم که اگر این دانشجو کمی از وجنات مادرش را داشت از لحاظ صورت و اندام، احتمالن علی و امیر از این سفارش‌های بَدبَد نمی‌کردند. اساتید راهنما و ممتحن یکی‌یکی می‌آمدند و مامان مربوطه هم البته چاق سلامتی گرمی می‌کرد با پروفسورهای مملکت. صحنه‌ای بود برای خودش! بالاخره دخترِ مامان رفت روی منبر و شروع کرد به صحبت. وسط‌های کار بود که یادم آمد دو سه ماه پیش یکی از دوستان انجام همین پروژه را در قبال پرداخت مبلغی به سقف پانصدهزار تومان از بابای آیدا خواسته بود که چون وقت نداشتم قبول نکردم. در پیشنهاد حتی قید شده بود که نیازی به انجام واقعی پروژه نیست و می‌توان دودَرَش کرد و تنها تعدادی نمودار قشنگ مورد نیاز است. برای متخصص‌ترها بگویم که کل این پایان‌نامه حل معادله لاپلاس بود برای یک سیستم فیزیکی خاص. نمودارهای قشنگ را البته آن دختر خانم نشان دادند. باید اعتراف کنم که اگر یکی از این اساتید حاضر به اندازه بزغاله از موضوع پایان‌نامه سردرمی‌آورد (البته در زمینه تخصصی خودشان آدم‌های خیلی باسوادی بودند)، اصلن به این خانم اجازه دفاع نمی‌داد (با توجه به یک سوتی خیلی تابلو درباره روش حل معادله دیفرانسیل). وقتی از سوال و جواب‌های اساتید ممتحن ناامید شدم، چندتایی سوال پرسیدم. باور کنید اگر من آن بالا بودم و کسی این سوال‌ها را می‌پرسید سکته را زده بودم. اعتماد به نفس اینجا به کار می‌آید. یکی از سوال‌ها را ارجاع داد به متن پایان‌نامه. یکی را به بعد از دفاع. یکی را هم این‌طور جواب داد: شما اصلن تا حالا برنامه‌نویسی کردین؟!

هیچ چیز ناراحت‌کننده‌تر از عکس‌العمل استاد راهنما نبود. بعد از سوال‌های ما به سمت جمعیت برگشت و گفت: «بیاین همه با هم به خاطر این کار خیلی خوبی که خانم فلانی انجام دادن ازشون تشکر کنیم» و با خوشحالی شروع کرد به کف‌زدن. همان خانم پارسال دکترایش را از دانشگاه شریف گرفت و چند وقت پیش حامد لینکی فرستاده بود از صفحه وب یکی از دانش‌گاه‌های آمریکا که خانم دکتر را معرفی می‌کرد به عنوان کسی که تخصص ویژه‌ای دارد در مدل‌سازی و محاسبات عددی.

دودَر موضوع خیلی خیلی پیچیده‌ای است.

این نوشته در خاطرات بابای آیدا ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

3 پاسخ برای دودَر

  1. الهه :گفت

    سلام
    جالب بود؟ ولی قبلا ننوشته بودینش؟!
    ————-
    سلام. ممنون. ننوشته بودم. شاید تعریف کرده بودم قبلن.

  2. کرمونی :گفت

    حالا شاید این بار رو دو در نکرده باشه.می خوام بدونم اون لینک چی بود؟ چقدر احساس خوبی بهم دست داد که یک بار یک مهندس در زمینه علمی چیزی نوشت و من فهمیدم اوون چیه و اوون فقط حل معادله ی لاپلاسه🙂 میگم من متخصصم!!!.
    ——————–
    لینک رو درست نیست بذارم اینجا. صفحه مربوط به یه گره دانشمندان جوان بود که تک تک افراد رو معرفی کرده بود با عکساشون البته. فقط همین خانم دکتر ایرانی توی گروه بود.

  3. زهرا :گفت

    این جریانی رو که گفتید من برای خواهرم که داره پروژه دکتراشو با بدبختی و وجدان کاری انجام میده تعریف کردم .آخه پروژه ش بررسی خزه های زاگرسه که جمع آوریش خیلی سخته ولی برای یه تدریس کوچیک تو دانشگاه باید کلی پارتی داشته باشه.احمقانه س!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s