من و تنهایی – چهار

1- اول راهنمایی بودم. توی درس حرفه و فن یک فصل کتاب مربوط به کشت و زراعت بود. برای بخش عملی یک تکه از باغچه مدرسه را می‌دادند که ببریمش زیر کِشت. یک چیزی بود در حدود یک در یک و نیم متر. نمی‌دانم چرا از جوی و پشته خیلی خوشم می‌آمد. احتمالن ریشه فرویدی داشت. جوی و پشته‌های مینیاتوری و کوچکی درست کرده بودم. خوب تصویرش یادم است. پنج تا پشته بود و شش تا جوی که زیگزاگی به هم متصل می‌شد. تخم تربچه هم کاشته بودم. هر روز تمام مدت زنگ تفریح می‌نشستم کنار باغچه‌ام تا کسی تربچه‌هایم را تست نکند. گاهی وقت‌ها خیلی یواش دستم را از بغل ساقه نازک گیاه می‌کردم زیر خاک تا اندازه تربچه را حس کنم. مدرسه دوشیفته بود و گاهی پیش می‌آمد که بچه‌های آن یکی شیفت حالی به تربچه‌های نازنینم می‌دادند. چه ناله و نفرین‌ها که نصیبشان نشد!

2- مریم هر سال سبزه عید می‌کارد. عدس و گندم و گاهی هم خاکشیر. هر روز صبح با آب‌پاش آبشان می‌دهد و می‌گذاردشان جلو پنجره تا نور بخورند. اوایل که ساقه‌هایشان نازک است آب را مستقیم نمی‌پاشد. دستش را می‌گیرد بالای ظرف و آب می‌پاشد روی دستش تا قطره‌قطره بریزد روی سبزه ها. مثل نم‌نم باران.

3- علی می‌گفت هیچ وقت از این سوال‌ها از بچه نپرسید که فلانی را بیشتر دوست داری یا بهمانی را؟ ولی مریم پرسید. من را بیشتر دوست داری یا آیدا؟ با نهایت خباثت گفتم: آیدا!

4- مریم و آیدا زندگی من هستند. دوستی و دوست‌داشتنشان در هیچ ظرفی نمی‌گنجد. ولی آیدا یک ویژگی خاص دارد اینجا. مریم، مریم من است. آیدا، آیدای من و آیدای مریم است. آیدای هردومان. عزیزِ مریم، عزیزِ من است. عزیز هردومان!

5- این مطلب را که می نوشتم، این شعر توی سرم زنگ می‌زد: «نبینی باغبان چون گل بکارد/چه مایه غم خورد تا گل برآرد». توی یکی از کتاب‌های فارسی دبیرستان بود اگر اشتباه نکنم. دنبالش گشتم و توی گنجور رومیزی پیدایش کردم. نامه چهارم –از ده نامه- ویس در منظومه عاشقانه ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی. عنوانش هست «خشنودی نمودن از فراق و امید بستن بر وصل». حالم را عوض کرد. فردا برایتان می‌خوانم و ضبط می‌کنم و می‌گذارمش توی پست بعدی.

این نوشته در من و تنهایی ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

5 پاسخ برای من و تنهایی – چهار

  1. ریحانه :گفت

    منم چون شاخ تشنه در بهاران

    توى همچون هوا با ابر و باران

    منم درویش با رنج و بلا جفت

    توى قارون بى بخشایش و زفت

    همى گویم به درد و زین بتر نیست

    که جز گریه مرا کاری دیگر نیست اين يه قسمت از همون شعر فخرالدين اسعد گرگانيه.البته به جاي ويس و رامين اينجا منظور از من-باباي محترم آيدا و منظور از تو- مامان خانم آيدا و خود آيدا خانم هستند.شاد باشيد

  2. ریحانه :گفت

    البته ببخشيد منظوري از اون قسمت قارون بي لخشايش نداشتم جسارت نشه به مامان آيدا خانوم همينجوري از اين تيكه شعر بيشتر خوشم مياد

  3. روح اله :گفت

    آقا شد فیلم هندی که :))
    ——————–
    چرا؟ رقص و آواز نداشت که!😉

  4. در بن به جوی و پشته گوزا-دراز می گویند!همینطوری برای اطلاعات عمومی گفتم😉

  5. ابيا :گفت

    اقا ظرفيت تبديل شدن به كارگردان هاي سيما رو داري بالقوه!يه چيز تو مايه هاي دلنوازان يا تو اشل خارجي افسون افسونگر يا ويكتوريااز فكرات در مياد.خوب استعداده ديگه.
    —————————–
    What is this?! Complement or insult😀

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s