من و تنهایی- هفت

1- آن عکس پست قبل نکته‌ای داشت که مامان آیدا می‌فهمد. هرچند خصوصی نیست، ولی خوب حوصله و حس توضیح‌ دادنش هم نیست.

2- یک غلطی کردم چند روز قبل و کمی قلب گاو خریدم. غلط دوم هم امروز بود که پختمش. بنازم قدرت خدا را که می‌شود از آفریده‌هایش چنین غذای بدمزه‌ای ساخت.

3- دیروز بعد از مدت‌ها –جای شما خالی- یک کباب اساسی زدیم. یعنی فرض کن یک برنامه شانزده نفره باشد و به اندازه سی نفر کوبیده و جوجه. بعد دو نفر هم نیایند. خوردیم‌ها! خلاصه رفت تا شنبه آینده که جایی دعوتم و دوباره یک غذای درست و حسابی می‌خورم.

4- حساب کرده بودم این چند وقت که تنها هستم کارم را سریع‌تر جلو ببرم تا کمی از عقب ماندگی‌ها جبران شود. اشتباه می‌کردم.

5- چند تایی مورچه توی خانه بود. مغز مهندسی را به کار انداختم و یک تله مورچه کار گذاشتم. به این شکل که کمی عسل ریختم زیر میز و اطرافش سم مورچه پاشیدم. مسیر ورود مورچه‌ها را هم تا جایی که می‌شد سم ریختم. نتیجه این‌که تمام خانه را مورچه گرفته! بررسی کارشناسی انجام دادم روی قضیه و دیدم تعداد مورچه‌هایی که جذب بوی عسل (؟) –یا احتمالن علامت‌گذاری هم‌نوعانشان- می‌شوند بیشتر از تعداد مورچه‌هایی است که با تله کذایی می‌میرند. هرچند که اگر ذخایر مورچه محدود بوده و زمان به بی‌نهایت میل کند، به احتمال زیاد طرحم جواب می‌دهد.

6- آیدا از سبیل می‌ترسد. از اینجا فهمیدم که طبق اخبار رسیده با همه صمیمی شده جز با پدربزرگ‌ها. امروز توی وب‌کم می‌دیدمش. نشسته بود توی بغل عمو امین و سه‌تار می‌زد!

پی‌نوشت- دوستان اشاره کرده بودند که پست چهارم از مجموعه من و تنهایی، شبیه فیلم هندی و سریال‌های ایرانی است. شاید منظورشان این بوده که سنتیمنتال شده. راستش هرچیزی که آن‌جا نوشتم، فقط و فقط توصیف واقعیت‌ها بود. اتفاق‌هایی که افتاده. نوجوانی که لب باغچه نشسته و مواظب تربچه‌هایش است یا زنی که هر صبح سبزه‌هایش را آب می‌دهد، ممکن است به عنوان اولین تصاویری که به ذهن یک نویسنده و کارگردان کم‌مایه می‌رسد، درجایی استفاده شده باشد(+). شاید در زمانی باشیم که استفاده از جمله دوستت دارم و دوستشان دارم، به علت وضوح و صراحت بیش از حد (pointed) یا –به نظر من- کاربرد زیاد و دستمالی‌شان به وسیله ما آدم‌های دورو و منفعت‌طلب، سطحی و مسخره به نظربرسد. شاید حال خوش این روزهای من هم که تمام شد و برگشتم به روزمرگی زندگی‌ای که می‌گوید «باز باید زیست»، حالم از خواندن این نوشته به هم بخورد. ولی این‌ها دلیل نمی‌شود که تراوشات مغزم را همانطور که هست ننویسم.

(+) اگر درست فهمیده باشم هنرمندها به این جور کارها کیتچ (kitsch) می‌گویند.

این نوشته در من و تنهایی ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

4 پاسخ برای من و تنهایی- هفت

  1. کرمونی :گفت

    با چهارمی بسیار موافقم

  2. ابيا :گفت

    ان شالله هميشه دور از تلخ مزگي ها و روز مزگي هاي زندگي باشي.ايام عزت مستدام

  3. علی‌ نادری :گفت

    این جمله ی «هرچند که اگر ذخایر مورچه محدود بوده و زمان به بی‌نهایت میل کند، به احتمال زیاد طرحم جواب می‌دهد» خیلی scientific بود D:

  4. علی :گفت

    والا قلب شیر شنیده بودیم (پرسپولیس،آقای قطبی) ولی قلب گاو اولین باره می شنوم. در ضمن تراوشات مغز شما بسیار هم خوبه. همین طور که می نویسی خیلی خوبه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s