من و تنهایی- نُه

دل‌تنگی صبحی که با صدای ساعت و بی صدای آیدا بیدار می‌شوی، دل‌تنگی شبی که بی بوسه به رختخواب می‌روی، حتی دل‌تنگی عصرهای بعد از کار که چراغ خانه را خودت باید روشن کنی، قابل تحمل است. تیغ دل‌تنگی وقتی به استخوان می‌رسد که با صدای گرفته بگوید دلم برایت تنگ شده.

این نوشته در من و تنهایی ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

8 پاسخ برای من و تنهایی- نُه

  1. استاد چیزی نمانده است فقط بسیت و یک من و تنهایی دیگر!

  2. بیست و یک صحیح است :ِدی

  3. ریحانه :گفت

    سلام بابای آیدا.مامان مریم استهبانه؟اگه آره میشه بی زحمت آدرس محل سکونتشو بهم میل بزنید تا یک ملاقاتی باهاش داشته باشم. ممنون
    ———-
    به ایمیلتون فرستادم.

  4. ریحانه :گفت

    با تمام وجودآرزو میکنم این 21 روز مثل برق بگذره.اون فایل صوتی رو که شنیدم خیلی غصه دار شدم.صداتون خیلی محزون بود ایشالا هر چه زودتر این فراق هم تموم بشه. اگر چه تلخ باشد فرقت یار در آن شیرین بود امید دیدار

  5. مخ :گفت

    مي دونم دختر خيلي عزيزه ولي اينقدر بي تابي هم درست نيست…
    خودم الان با همين بي تابي هاي پدرم مشكل دارم با بي تابي كردن به همه سخت مي گذره پس بذارين آسون بگذره…

  6. نسیم :گفت

    بابا از دست رفت این بابای آیدا!!!!!!!!!!!!!

  7. آرزو :گفت

    من دیگه وبلگتون رو نمی خونم، آقا دلم غم گرفت.
    امیدوارم روزهای باقی مونده رو با این فکر سپری کنید که به آیدا خانم گل داره حسابی خوش میگذره، مگه جز اینه که پدر و مادر خوشی جگرگوشه شون رو می خوان!!!

  8. kermooni :گفت

    deltange mamane ayadaa shodid dige?deltange har dota shodid..be ghole khodetoon khabisnabashin

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s