من و تنهایی- شانزده

1- در راستای دعوایی که چند روز است بین جماعت مردان و زنان در وبلاگستان راه افتاده و با توجه به این‌که مامان آیدا اینجا نیست تا شب بعد از خوابیدن آیدا تا دم صبح درباره‌اش حرف بزنیم و بحث کنیم، فقط به ذکر این نکته اکتفا می‌کنم که «متوهم‌های ایده‌آلیست‌ به دنیا ریده‌اند». شرمنده که بی‌ادبی شد.

2- الان حالمان گرفته شد از حذف بارسا. دوستان تسلیت. فوتبال گند مزخرف خشن دفاعی بر فوتبال زیبای چشم‌نواز پیروز شد.

3- این جمله بالا را می‌شود برعکس هم خواند. بسته به این‌که چه چیزی برایت زیبا باشد و چشمت را نوازش دهد.

4- چند شبی بود که غذای گیاهی می‌خوردم. البته اگر ماهی را هم گیاه حساب کنیم. امشب دارم استیک درست می‌کنم. البته به علت گشادزدگی درِ ماهی‌تابه را گذاشته‌ام و کلی آب انداخته. می‌دانید که روایت معتبر داریم که استیک موقع سرخ شدن آب نیندازد. آدم است دیگر. بعضی وقت‌ها به روایات عمل نمی‌کند.

5- واقعن درک این نکته که «بی‌خود زور نزنید! دنیا همین است که هست» کار سختی است یا بابای آیدا کلن غلط فکر می‌کند؟

6- یک حکایت خیلی قدیمی کلیشه‌ای هست که یک نفر بچه بود و تصمیم داشت دنیا را عوض کند. نوجوان شد و خواست وضع کشورش را تغییر دهد. بعد هی پیرتر شد و هی مرز آرزویش کوچک‌تر تا آخر در بستر مرگ گفت کاش حداقل خودم را عوض کرده بودم. به قول روحی این کلیشه یعنی خود زندگی!

7- بابای آیدا ممنون است از همه آدم‌هایی که تلاش می‌کنند دنیا را به جای به‌تری برای زندگی تبدیل کنند. ولی از این مسأله هم نمی‌تواند بگذرد که «برآیند» نتایج فعالیت خیلی از این آدم‌ها –درجاهایی که اطلاعات کافی برای قضاوت هست- چندان هم مثبت نیست. کاش این‌ها می‌رفتند خودشان را عوض کنند. (تمام تلاشم را کردم که این جمله را متعادل و بدون استفاده از کلمات بی‌ادبانه بنویسم).

8- استیک آماده شد و دارم می‌خورم. بدمزه شده. دنیا همین است که هست.

این نوشته در من و تنهایی ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای من و تنهایی- شانزده

  1. ابيا :گفت

    حكايت و روايت معتبر به سند و تواتر از منبع مطمئن است.بارسلون تقابل احساس و خلاقيت در برابر منطق بود.خوب تصور جهان سومي پيروزي بارسلونا را مي خواست.اما حربه ساده افسايد مورينيو تمام ارزوهايمان را نقش بر اب كرد.زندگي هم جمع جبري منطق و احساس است كه از بد حادثه هميشه منطق پيروز مي شود.البته عده اي اعتقاد دارند كه منطق و احساس در دو بعد مختلفند اما مي شود جمع پذير هم دانست.
    پیوسته از آن سلسله مو می‌ترسم
    زان زلف خوش و روی نکو می‌ترسم
    ترسیدن هر که هست از چشم بد است
    بی‌چاره من از روی نکو می‌ترسم

  2. هادی(صابوناتی) :گفت

    دنیاهمه هیچ وکاردنیاهمه هیچ ای هیچ زبهرهیچ درهیچ مپیچ
    سلام دکتر
    منم یه بار مثل خودت فراق (عیال و عسل)روکشیدم وبه این حرفت که ترک روزمرگیها سخته رسیدم.ولی خداییش همش یه طرف غذا پختن و خوردن یه طرف.

    غم زمانه خورم یافراق یارکشم به طاقتی که ندارم کدام بار کشم

    ازاینکه یه مدت نبودم معذرت میخوام بابام فوت شده بود ولی تمام مطلباتو خوندم و حال کردم
    —————————
    سلام آقا هادی
    تسلیت میگم. خیلی ناراحت شدم. خدا رحمتشون کنه. سید چه مرد آرومی بود. باور کن الان به لبخندش فکر می کنم موقع جواب سلام. خدا رحمتش کنه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s