من و تنهایی- نوزده

یک زمانی –آن‌وقت‌ها که کله‌خر گوسفند بودم*- توی خوابگاه با بهروز بحث می‌کردیم سر این قضیه که شعر به‌تر (برتر) است یا موسیقی. من طرفدار شعر بودم و بهروز طرفدار موسیقی و هیچ دلیل محکمی هم نداشتیم برای قانع‌کردن طرف مقابل. آخرش امیر گفت «آقا اینا همش آرته. چه فرقی می‌کنه» و بحث تمام شد. راستش الان داشتم به این فکر می‌کردم که چه بحث جالبی بود و یک مطلب هم نوشتم درباره این‌که چرا جالب بود، ولی خوب مطلب بیشتر از دو صفحه شد و می‌دانم که احتمالن هیچ کس حوصله ندارد دو صفحه مزخرفات بابای آیدا را بخواند. آن مطلب را گذاشتم برای یک وقت دیگر.

هر کدام ما با هر آهنگی خاطره‌ای داریم. مثلن آهنگ «اومدی به خونمون/گفتم ای نامهربون/به کنار ما بمون…» اندی من‌را یاد اولین عروسی درست و حسابی ‌می‌اندازد که کلی هم رقص جنس مخالف داشت. یا با شنیدن آهنگ‌های زیرخاکی دوره جوانی آن خواهران مرحوم یاد شب‌های تابستان پشت‌بام خانه عموجعفر می‌افتم و نم خنک آبی که با نسیم از سمت کوه می‌آمد می‌نشست روی صورتم. یا آهنگ «نوایی نوایی» بیژن بیژنی با تنظیم کامبیز روشن‌روان می‌بَرَدم به جاده‌های شمال و سفری که با حامد رفتیم. بچه‌ام چقدر ذوق کرد با این آهنگ! یعنی به سبک صندلی داغ که یک کلمه می‌پرسند و باید اولین کلمه ای که به ذهنت رسید را بگویی، می‌شود یک آهنگ را نام برد و سراغ گرفت از اولین خاطره‌ای که در ذهنت زنده می‌کند. یا گاهی اولین شخصی را که جلوی چشمت می‌آورد.

سال دوم لیسانس بودم. آن زمان هنوز اینترنت درست و حسابی نداشتیم. اگر هم داشتیم هنوز سایتی نبود که آهنگ‌ها را بگذارد. نوار کاستش را بعد از کلی پرس و جو از یکی از همکلاسی ها گرفتم (سلام داود برزگری). کلی سفارش کرد که مواظبش باشم. آهنگش طولانی بود. حدود ده دقیقه. روی یک کاست خالی سه بار پشت سر هم ضبطش کردم. مسیر شیراز به استهبان صد و پنجاه کیلومتر است تقریبن. با اتوبوس حدود دو ساعت و نیم می‌شود. دو ساعت اول مسیر را آهنگ‌های مختلف می‌گذاشتم. پلیس راه فسا را که رد می‌کردیم نوار را با خودکار برمی‌گرداندم اولش، سرم را می‌چسباندم به شیشه، ستاره‌ها را –اگر بودند- نگاه می‌کردم و واکمن را روشن می‌کردم. «گل سرخ و سفیدُم کی می‌آیی/بنفشه برگ بیدُم کی می‌آیی/تو گفتی گل درآید من می‌آیم/گل عالم تموم شد کی می‌آیی». تا سه چهار کیلومتری شهر ستاره ها را نگاه می‌کردم و غرق صدای محمد نوری می‌شدم. آن نوار کاست و آن آهنگ فقط مال همان جاده و همان مسیر بود. جای دیگری –به این وضعیت- گوشش نمی‌کردم. هنوز که هنوز است هیچ جاده‌ی هیچ کجای دنیا را به اندازه آن جاده دوست ندارم و هیچ آهنگی را به اندازه «نازنینِ مریم».

* هنوز هم هستم، ولی خیلی بهتر شده‌ام!

این نوشته در من و تنهایی ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

3 پاسخ برای من و تنهایی- نوزده

  1. هادی (صابوناتی) :گفت

    سلام .راستش من مونده بودم که بین موسیقی وشعرکدوم بهتره -هردوتاشو زیاددوست دارم- درحالی که این شعروآهنگ زیبا(ستارومهستی)راگوش میکردم -میکنم- به جوابم رسیدم که این دو لاینفک هستند .
    شعرش ازاستاد شهریاره اینجا میذارم امیدوارم خوشت بیاد
    ای که از کِلکِ هنر نقش دل انگیز خدایی

    حیف باشد مه من کاین همه از مهر جدایی
    گفته بودی جگرم خون نکنی باز کجایی

    من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
    عهد نا بستن از آن به که ببندی و نپایی

    مدعی طعنه زند در غم عشق تو زیادم

    وین نداند که من از بهر غم عشق تو زادم
    نغمه ی بلبل شیراز نرفته است ز یادم

    دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
    باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

    چرخ امشب که به کام دل ما خواسته گشتن

    دامن وصل تو نتوان به رقیبان تو هشتن
    نتوان از تو برای دل همسایه گذشتن

    شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن
    تا که همسایه نداند که تو در خانه ی مایی
    سعدی این گفت و شد از گفته ی خود باز پشیمان

    که مریض تب عشق تو هدر گوید و هذیان
    به شب تیره نهفتن نتوان ماه درخشان

    کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان
    پرتو روی تو گوید که تو در خانه ی مایی

    کس در این شهر ندارد سر تیمار غریبان

    نتوان گفت غم از بیم رقیبان به حبیبان
    حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان

    این توانم که بیایم سر کوی ات به گدایی

    گِرد گلزار رخ توست غبار خط ریحان

    چو نگارین خط تذهیب به دیباچه قرآن
    ای لبت آیه ی رحمت دهنت نقطه ی ایمان

    آن نه خال است و ز نخدان و سر و زلف پریشان
    که در اهل نظر برد که سری است خدایی

    تا فکندم به سر کوی وفا رخت اقامت

    عمر بی دوست ندامت شد و با دوست غرامت
    سر و جان و زر و جاهم همه گو رو به سلامت

    عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
    همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی

    گرچه او نیست به گلزار گل زیبایی

    نیست همچو من به جهان بلبل حوش آوایی
    بانگ شیدایی من رفت به هر صحرایی

    در همه دِیر مغان نیست چو من شیدایی
    خِرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

    روز صحرا شد و هر دلشده یاری دارد

    هر دلی عشقی و هر عشق بهاری دارد
    جز دل ما که غم هجر نگاری دارد

    دل که آیینه شاهی است غباری دارد
    از خدا می طلبم صحبت روشن رایی

    گرچه بدنامی ما شهره به هر برزن و کوست

    زخم دلدار و دل ما سخن سنگ و سبوست
    خرم آن زخم که هر لحظه مرامرهم از اوست

    کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست
    گشت هر گوشه چشم از غم دل دریایی

    با من آن مه چه بسا شب که سحر کرد شبان

    پای آن چشمه که می خواند شب آهنگ و شبان
    بوسه می داد به لب تاش ببوسم دو لبان

    شرح این قصه مگر شمع بر آرد به زبان
    ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی

    دست در گردن آن گردن مینا در دست

    بوسه بشگست و بدان عهد همه خلق شکست
    پاسخ پند کسان داد چه هشیار و چه مست

    سخن از غیر مگو به من معشوقه پرست
    کز وی و جام می ام نیست به کس پروایی
    ———————————
    عالی بود همشهری. دمت گرم و سرت خوش.

  2. روح اله :گفت

    خواستم یک دیوان شعر رو اینجا منتشر کنم دیدم یکی قبل از من این کارو انجام داده :))

  3. ابيا :گفت

    استاد خدا خواهران مرحوم را رحمت كند

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s