من و تنهایی- بیست و سه

دیروز از دانشگاه با مریم حرف می زدم. گشنه هم بودم. هوس پیتزا هم داشتم. مریم که گفت پیتزا خورده، تصمیم جدی گرفتم که شام پیتزا بخورم. هوا بد سرد بود. ضعف کرده بودم روی دوچرخه. لرزان لرزان خودم را کشاندم تا C1000 مرکزی که با در بسته روبرو شدم. گویا به خاطر تعطیلی فردا (امروز) زودتر کرکره را کشیده بودند پایین. این فروشگاه که بسته باشد یعنی شهر تعطیل است. رسیدم خانه. نان -به جز یکی دو تکه- نداشتم. سیب‌زمینی‌ها هم همه جوانه زده بودند. توی یخچال چند تکه ماهی زالم دودی داشتم که با همان نان مانده و گوجه و مایونز خوردم. چسبید. هنوز گرسنه بودم. یک بسته یک کیلویی هویج داشتم که دو روز قبل ریخته بودم توی آب. آبش را گرفتم. نیم کیلو بستنی خامه‌ای هم ریختم همان توی پارچ. نشستم پشت کامپیوتر. دنبال راه‌حل یک مسئله خاص محاسبات عددی بودم. بستنی داخل پارچ را قاشق‌قاشق خوردم. هر چند قاشقی یک جرعه آب هویج هم سر می‌کشیدم. تمام که شد نفسم بالا نمی‌آمد. دو تا مقاله هم پیدا کردم و خواندم حین خوردن آب هویج و بستنی. هم مغزم اشباع بود هم معده‌ام. آخرین اپیزود بینگ‌بنگ تئوری را دانلود کردم. سه چهار بار هم رفتم موال. زیاده‌روی کرده بودم. سریال را دیدم و خوابیدم.

لنگ ظهر بیدار شدم. هوس پیتزا هنوز بود. گفتم خمیرش را خودم درست می‌کنم. رفتم سر یخچال. پنیر پیتزا نداشتم. بی‌خیال شدم. ماهی‌تابه‌ها و پلوپز را شستم. جایگزین پیتزا برای من خوراک تن ماهی است. دو تا پیاز خورد کردم توی ماهی‌تابه. زیرش را روشن کردم. سه پیمانه برنج و چهار تا پیمانه آب ریختم توی پلوپز. برنج شله دوست دارم. روغن زیتون و نمک را همین‌طور حسی اضافه کردم. بوی پیاز بلند شد. روغن سرخ‌کردنی ریختم توی ماهی‌تابه و هم زدم. یک قاشق زردچوبه ریختم روی پیازها. بویش را دوست دارم. رفتم سر کمد دنبال تن. نداشتم. گزینه بعد خود ماهی بود. سه تکه ماهی از یخچال برداشتم و گذاشتم توی ظرف هویج دیشب. آب گرم ریختم تا یخش زودتر باز شود. چند تا حب سیر هم ریز خوردکردم توی پیازداغ. ماهی‌ها را کوچک کردم و ریختم توی ماهی‌تابه. کمی زیر و بالایش کردم. درش را گذاشتم و شعله‌اش را کم کردم. آمدم سراغ کامپیوتر. مشکل اوبونتو را حل کردم. یک گندی زده بودم به یکی از فابل هایش که درستش کردم. برنج آماده شده. کمی زیر و بالایش می‌کنم و به اندازه دو نفر می‌کشم توی بشقاب. به ماهی آب لیمو می‌زنم. بوی سیر همه خانه را گرفته. غذایم را دوست دارم. خوشمزه شده. همه بشقاب برنج را با تقریبن تمام ماهی می خورم.

آب‌میوه‌گیری را که از دیشب مانده بود شستم. آب پنج تا سیب و یک نصفه لیمو –با پوست- را گرفتم. لیموناد طبیعی. یکی دو جرعه می‌نوشم و می‌گذارمش توی یخچال تا خنک شود.

بعد از غذا تمام بعد از ظهر را با کامپیوتر بازی کردم. فوتبال. با مریم تلفنی حرف زدم. خبر خاصی نبود. آیدا با باباعلی دوست شده. دیشب رفته از بشقابش چیپس خورده. دختر بابا. محمد نوری دارد جان مریم می‌خواند و بابای آیدا دارد ناشیانه به سبک احمد محمود در مدار صفر درجه، زندگی امروزش را می‌نویسد. این که تمام شود، یکی دو لقمه ماهی مانده ظهر را می‌خورم. با لیموناد طبیعی. دو تا فیلم جدید گرفته‌ام. یکی‌اش را تماشا می‌کنم. لاست را اگر بشود می‌گیرم. شب باید زودتر بخوابم. فردا با هانس جلسه دارم ساعت ده و نیم. یک روز دیگر هم گذشت.

این نوشته در من و تنهایی ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای من و تنهایی- بیست و سه

  1. هادی (صابوناتی) :گفت

    بابا یه کم هم از ورزش و تحرک بگو همش که شد خوردن .
    فکر کنم آب چشمه قهری هم جز آرزوهات بشه با این رویه !!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s