من و تنهایی- بیست و هفت

1- به لحظات ملکوتی پرواز نزدیک می‌شویم و سوغاتی هنوز نخریده ایم، خانه را مرتب نکرده‌ایم و چمدانمان هم اینجا باز افتاده. برای ارائه سه‌شنبه هم هنوز کاری نکرده‌ام که البته این پست را که تمام کنم، انجامش می‌دهم.

2- امروز رفتم مدیامارکت به قصد خرید ماشین‌حساب برای پسرخاله آخری. بعدش داشتم قیمت‌های ریش‌تراش‌ها را نگاه می‌کردم که خانم جوانی نزدیک شد و پیشنهاد کمک داد. درباره فیلیپس سوال می‌کردم که گفت من اطلاع زیادی ندارم و برای شرکت براون کار می‌کنم و به ناحیه ایجاد‌کننده زلزله‌اش اشاره کرد که یک عدد آرم براون داشت. بعد هی توضیح می‌داد که فیلیپس را باید به همه طرف بکشی تا اصلاح کند، ولی براون را کافی است از بالا به پایین حرکت دهی و این‌ها. بعد درحالی که به لپش دست می‌کشید گفت که پوست بسیار سافت می‌شود و برای پوست های حساس هم مفید است. یک لحظه شیطان گولم زد و داشتم می گفتم البته به این صافی که غیرممکن است که در لحظات آخر جمله را مهار کردم. اگر دکتر شلدون بود احتمالن می‌گفت تکنیکلی ایمپاسیبل می‌باشد. این یکی را پیچاندم و گیر نفر بعدی افتادم. ماشین قهوه می‌فروخت و نماینده نِسپِرسو بود. این البته بد نبود چون همان اول یک ته استکان قهوه به بابای آیدا داد. ولی خیلی کنه بود. گیرداده بود که الا و بلا باید یکی بخری و پنجاه یورو تخفیف می‌دهیم و قهوه‌اش را آنلاین و بیست و چهار ساعته می‌توانی سفارش بدهی و این‌ها. بعد از همه بدتر این بود که هر سه جمله‌ای که می‌گفت یادآوری می‌کرد ما همانیم که جرج کلونی تبلیغمان را می‌کند. می‌دانید که اصولن بابای آیدا اجناسی را که سلبریتی‌ها تبلیغ می‌کنند نمی‌خرد مگر این‌که مجبور باشد. باور کنید می‌خواستم به طرف بگویم اگر الان صاحابش هم اینجا بود، خسته می‌شد از این همه جرج کلونی گفتنت. بعدش از کی تا حالا جرج کلونی متخصص قهوه و قهوه‌جوش شده. پولش را داده‌اید تبلیغتان را می‌کند*.

3- آن پست مربوط به خوراک ماهی را یادتان هست؟ برنجش هنوز کمی مانده بود. یک خورشت کدو با مرغ هم درست کردم توی فر و توی ظرف کیک. نمک یادم رفته بود بزنم. نصفه لیموی لیموناد همان پست خوراک ماهی را توی کابینت پیدا کردم! برنجش بوی نا می‌داد ولی بد نبود.

* یکی رفته بود پیش یکی از استادهای دانشگاه شریف به قصد مخ‌زنی تا برای خانمش نمره بگیرد. گویا عازم خارج بوده‌اند و خانم هم لَنگ همان درس. از طرف اصرار و از استاد انکار. آخرش گفته بود: استاد ببینید الان من این همه دارم به خاطر خانمم از شما خواهش می‌کنم. چرا نمره‌شو نمیدین. استاد مربوطه هم گفته بود: خانم شما به شما سرویس میده و طبیعیه که به خاطرش بیای از من خواهش کنی. به من که سرویس نمیده تا بهش نمره بدم! به قول خارجی‌ها فِیر ایناف.

این نوشته در من و تنهایی ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای من و تنهایی- بیست و هفت

  1. علی :گفت

    بهتر بود می گفتی جرج کلونی دیگه کیه؟
    —————————
    آقا جنس جواب از جنس حاج علی بود!

  2. هادی (صابوناتی) :گفت

    1- این یارو آتشفشان دوباره خرشده به شما کاری نداره؟
    2- دکتر بازی گوش شدیا هرچی به آخرتنهاییها میرسی از آیدا و مامانش کاسته میشه زود بلند شو بیا تا وضع بدتر نشده !!
    3- امیدوارم سفر خوبی داشته باشی وازسخترینها- خریدن سوغاتی – سربلند بیرون بیای .
    4- فال حافظ : بی عمر زنده ام من و زین بس عجب مدار
    روز فراق را که نهد در شمار عمر
    5- بریم تغذیه کیک با طعم توت فرنگی – کاری از منزل- بزنیم بر بدن .
    6- هر پنج مورد !!!!!
    ————-
    سلام همشهری. معلوم نیست ‍پروازها لغو بشن یا نه. باید صبر کنم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s