من و تنهایی- بیست و نه

۱- این برگشتن من با برگشتن مریم یک فرق عمده دارد. بابای مریم توی فرودگاه منتظرش بود، ولی هیچ‌کس نمی‌آید استقبال بابای آیدا. یعنی این‌که فرداشب با نوشتن آخرین پست من و تنهایی، من و تنهایی هم‌دیگر را به این راحتی‌ها ول نمی‌کنیم. تا صبح جمعه که برسم شیراز، این تنهایی همراهم هست. ناگفته نماند که در فرودگاه شیراز پسرخاله‌ام می‌آید استقبالم. امیدوارم شیراز هنوز بوی بهارنارنج داشته باشد.

۲- برای شش ساعت داخل هواپیما و سه-چهار ساعت بین پرواز توی مهرآباد هنوز کتاب انتخاب نکرده‌ام. توی فکر خواندن کتاب فارسی هستم. یکی دو نفر از دوستان درباره «بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم» مرحوم نادر ابراهیمی نوشته بودند که هوس کردم دوباره بخوانمش. ولی فعالیت مغزی‌اش زیاد است و برای آدم خسته‌ای مثل من مناسب نیست. شاید دایی‌جان ناپلئون را بخوانم. شاید هم داستان یک شهر احمد محمود. شاید هم همین کتاب وقایع‌نگاری نارنیا را ادامه دادم. خیلی دوستش دارم. دل خیلی صافی می‌خواهد نوشتن داستانی به این لطافت که آقای لوییس حُکمن داشته. شب‌ها وقتی می‌خوانمش با یک حال خوشی به خواب می‌روم که نمی‌دانید. موسیقی هم که خیلی وقت است توی سفر گوش نمی‌کنم. چون بعدن حالم از آن آهنگی که گوش کرده‌ام به هم می‌خورد.

۳- چون ما نباشیم مجنون که لیلی/ غیر از دل ما محمل ندارد. حسام‌الدین سراج – رویای وصل – محفل عشق. چند روزی بود توی سرم زنگ می‌زد تا بالاخره الان شنیدمش. عجب سوزی دارد این آهنگ.

۴- دیشب تا ساعت چهار بیدار بودم و یک دستورالعمل به قول خارجی‌ها فول‌پروف درست کردم برای مسئله‌ای که دانشجوها امروز باید حل می‌کردند. جواب داد. موفق شدند.

۵- این چند وقت -به خصوص روزهای آخر- اخبار را دنبال نکردم. استاد بنی راست می‌گوید. آدم آرامش پیدا می‌کند.

این نوشته در من و تنهایی ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

7 پاسخ برای من و تنهایی- بیست و نه

  1. علی :گفت

    جالبه. من همین امروز کتاب «بار دیگر، شهری که دوست می داشتم» رو از کتابخونه گرفتم. اگه بوی بهار نارنج شیراز عزیز نرفته بود جای من هم چند نفس عمیق عمیق بکش.

  2. رامک :گفت

    من چند سالی است که اخبار را دنبالی نمی کنم….

  3. مخ :گفت

    امیدوارم بهت خوش بگذره…سفر سلامت!
    هرکدوم خوندی یاد ما هم باش…
    http://audiobook.blogfa.com/
    به نظرم چشمات ببند و گوش کن.

  4. نسیم :گفت

    امیدوارم بوی بهار نارنج هنوزم باشه و جای منم نفس بکشید:»شیراز را همیشه بگردیم…»

  5. هادی (صابوناتی) :گفت

    1- بابا تو که خودت آخر گرمایش زمینی دیگه چرا؟ بوی بهار نارنج تا آخر تعطیلات نوروز هم به زور به مشام میرسید.
    2- فال حافظ:
    ازقیل وقال مدرسه حالی دلم گرفت
    یکچندنیزخدمت معشوق ومی کنم
    کوپیک صبح تاگله های شب فراق
    با آن خجسته طالع فرخنده پی کنم
    این جان عاریت که به حافظ سپرددوست
    روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم
    3- هم آهنگ ، هم کتاب ، اصلا» خسته نمیشی .

  6. abya :گفت

    az forodgah emam ta mehrabad ro bishtar az 20 hezar toman pol azat nagyran.badesham be ranande taxi begoo bebaret terminal iran air to mehraba.ezafe bar ham azat nagyre iran air mehr abad begoo ke az safar khareji omadi.dar zemn saat 12 ke miresi say kon zood nari mehr abad chon avalin parvaz sobh az 6 shoro misheh.
    dyge hamin,har komake dyge ee ham khasty to tehran begoo,ya hagh
    ———-
    سلام
    ممنون بابت اطلاعات. مریم میگفت اتوبوس هم گذاشتن که با دو هزار تومن میبره تا ترمینال پروازهای داخلی. آره وسطش وقت زیاد دارم برای تلف کردن! پروازم ساعت شش و بیست دقیقه است از تهران.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s