استهبان

چند وقتی هست که اینجا به‌روز نشده. اول این‌که اینترنت درست و حسابی ندارم و شاید این پست را هم نتوانم بفرستم. دوم این‌که دست و دلم به نوشتن نمی‌رود اگرچه موضوع برای نوشتن خیلی خیلی زیاد است. چندتایش را الان می‌نویسم:

1- استهبان یک ترمینال بزرگ به‌دردنخور دارد خارج شهر. بیشترین سود این ترمینال –احتمالن- بعد از پیمانکارانش به تاکسی‌هایش می‌رسد که همیشه منتظر مسافران اتوبوس‌های شیراز هستند. هر ساعتی هم که اتوبوس برسد تاکسی هست. گویا نفری سیصد تومان هم می‌گیرند. با برادرم از شیراز برگشتیم. هزار تومان دادم به راننده و باقیش را نگرفتم. بهانه هم آوردم که چمدانمان سنگین بود توی صندوق عقب. توی مسیر به این فکر می‌کردم که کاش دوهزار تومان داده بودم. به هر حال ساعت یازده شب رسیده بودیم. راننده جوان بود. هم سن و سال خودم تقریبن. حس‌کردم کمی ناراحت شده از کارم. پیاده که شدیم می‌خواست به زور بقیه پول را پس بدهد. نگرفتم. گفتم زحمت کشیده‌ای آن هم این وقت شب. آرام تشکر کرد و رفت. هنوز ناراحتم از کاری که کردم. باید برایش می‌گفتم کرایه‌ای که می‌گیری کم است. آن جایی که ما –موقتن- زندگی می‌کنیم باید برای این مسیر ده تا از این اسکناس‌ها بدهیم. خواستم بگویم این وقت شب باید کنار خانواده‌ات باشی نه توی این ترمینال دور افتاده. خواستم بگویم حقت را گرفته‌ای. کم هم گرفته‌ای برای وصل کردن آدمی که دو سال از این خانه دور بوده. گرفتن حق خجالت ندارد. غرورت نباید بشکند به خاطر کرایه اضافه‌ای که برادرت داده. نگفتم. نتوانستم. تلخی‌اش هنوز همراهم است. تلخی نتوانستن‌ها.

2- آیدا مریض شده بوده. همان روزی که پرواز داشتم. بدیهی است که به من نگفته بودند. تبش پایین نمی‌آمده. دکتر بیمارستان، یکی از همین انترنهایی که توی بیمارستان‌های هلند تخت مریض را هل می‌دهند یا حداکثر سرم وصل می‌کنند یا به بچه‌ها شیر خشک می‌دهند، شربت سرماخوردگی تجویزکرده. هر چه اصرارکرده‌اند که تست مدفوع هم بنویسد قبول نکرده. خواهر مریم –که توی آزمایشگاه کار می‌کند- مدفوع آیدا را آزمایش کرده. عفونت روده داشته. نتیجه آزمایش را برده‌اند برای همان انترن بیمارستان. آنتی‌بیوتیک داده و شربت دل‌درد. آنتی‌بیوتیک قوی برای بچه‌ای که یک روز غذا نخورده و معده‌اش خالی بوده. مادرم که هفت تا بچه بزرگ کرده توصیه کرده که آنتی‌بیوتیک را ندهید که معده‌اش خونریزی می‌کند. با ماشین دامادمان بچه را برده بودند در خانه یک دکتر درست و حسابی. گفته به بچه سرم بزنید. آب بدنش کم شده. بچه را برده‌اند بیمارستان. موقع وصل‌کردن سوزن دست بچه را با ناخن زخم کرده‌اند. نگران نباشید. الان حالش خوب است. این را برای دوستانی نوشتم که هنوز سیستم پزشکی ایران را بیشتر از هلند قبول دارند. هرچند که هیچ چیز ایده‌آل نیست.

3- یک سری اصول برای خودم تعریف کرده‌بودم که اینجا رعایت کنم. سوار موتور نشوم. سوار پراید –تابوت متحرک- نشوم. بچه‌ها را هم نگذارم سوار شوند. صریح باشم. دعوت فامیل را ردکنم. با خرافات به شدت برخورد کنم. و غیره! موتور را مجبور شدم سوارشوم به خاطر کارهای اداری که باید می‌کردم توی این گرما. ولی بچه‌ها را نگذاشتم سوارشوند. پراید را که همان اول سوار شدند. خودم هم رفتم آموزش رانندگی با پراید. صراحت را –تقریبن- رعایت کردم به جز دو مورد که درباره عزیزانی بود و نمی‌شد صریح بود. برخورد با خرافه هم تقریبن به تمامی انجام شد به جز مورد شکستن تخم‌مرغ برای آیدا که هنوز نیامده بودم. قطعن بازخوردهایی هم داشت این رفتار که البته پشیمانم نکرد. درباره‌اش بیشتر می‌نویسم.

4- رضا –داداش کوچیکه- می‌رود کلاس قصه‌نویسی آقای آل‌ابراهیم. یک جلسه‌اش را با هم رفتیم. برعکس بیشتر چیزهایی که این چند وقت دیدم، خیلی امیدوارم کرد به آینده این خاک. این مردم پیش از هر چیز دیگر و بیش از هر زمان دیگر به کتاب نیاز دارند. به رمان. به قصه. به دانستن راستی و درستی. «قصه بی‌شک راست می‌گوید».

این نوشته در روزانه ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

5 پاسخ برای استهبان

  1. مخ :گفت

    خدا همه ي بندگان رو حفظ كنه…

  2. نسیم :گفت

    آخی دختر گلی! من دو دفعه تجربه تجویز داروی اشتباهی دارم!

  3. ابيا :گفت

    اقا خوب برا چي بردن پيش انترن؟انترن ها يه سال و نيم دارن تا دكتر شن.موتور سواري كه خيلي حال مي ده.در مورد كرايه تاكسي هم هيچ ربطي به اين جا نداره مرد مومن.اين جا قيمت بنزين مي شه ليتري دو هزار و سيصد تومن،يه تعويض روغن مي شه صدو بيست هزار تومن،يه بازديد جلوبندي مي شه و تعويض اش ميشه سيصد هزار تومن و حق الزحمه يه ساعت تعمير ماشين مي شه صو بيست.قياست از اون قياس هاي مع الفارق بود برادر.در مورد ايدا تون هم حتما ببرينش پيش متخصص كودكان.اونجوري خيل خودتونم راحت مي شه
    ———————
    سلام. روز تعطیل بوده توی بیمارستان شهرستان هم فقط انترن هست. دکتر متخصص کجا بود؟ نفست از جای گرم درمیادا! درباره کرایه تاکسی هم منظورم درآمد خودم بود. نمی‌خواستم بگم کرایه تاکسی توی هلند زیاده. وقتی من دارم چرا بیشتر کرایه ندم؟ ضمن اینکه اینجا باید وضعیت معیشتی راننده ها رو ببینی تا بفهمی چی می گم. هزینه ها هم کم نیست.

  4. زهرا :گفت

    ای بابا نمیشد بچه رو بذارید خودتون بیاین مملکتتون؟!آخه بچه چه گناهی کرده؟ داغونش کردن که! خدا سایه شما رو از سرش کم نکنه:)

  5. ابیا :گفت

    residan be kheir baradar
    ————–
    ممنون برادر.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s