مالتی کالچر

امروز روز آخر کنفرانس بود. کنفرانس زمین شناسی آلمان که در کنارش کنفرانس زغال‌سنگ اروپا هم برگزار شد و طبق معمول مد این روزهای جوامع علمی همه جای دنیا، بخش جذب و حبس دی‌اکسید کربن هم داشت و ما هم دو تا مقاله داشتیم. یک پوستر و یک سخنرانی. سخنرانی من امروز عصر بود و بالاخره راحت شدم. یک گروه پنج نفره بودیم از دلفت به همراهی کارل هاینز که عضو کمیته علمی بود. سخنرانی‌های خوبی داشتیم و مورد توجه قرار گرفت. سعی کردم با محاسبات ساده نشانشان بدهم که در بحث جذب و حبس دی‌اکسیدکربن، داریم سعی می‌کنیم مشکل صد سال آینده را با تکنولوژی سی سال پیش حل کنیم و حواسمان هم نیست. این وسط سهم انرژی نسل آینده را هم داریم سگ‌خور می‌کنیم. یک کمی هم آقای ال گور را مسخره کردم با آن فیلم حقیقت ناجورش. کسی البته فحش بارم نکرد. هانس خیلی خوش شانس نیست این‌جور مواقع.

آیدا تازگی‌ها یادگرفته کیف مریم را بیندازد روی شانه‌اش و توی خانه راه برود و تکرار کند: «تیف داره آیدا». هنوز بعضی «ک»ها را «ت» تلفظ می‌کند. امروز به یادش بودم و برایش یک کیف کوچک بچه‌گانه خریدم.

یک خانم ترک آمد و با دوست ایرانی‌مان دست داد و گفت از سخنرانی‌ات لذت بردم. دوستمان کلی شارژ شد. بعد با هم عکس گرفتند. آن خانم فکر کرده بود دوست ما -که حجاب دارد- ترک است.

کارتم را که به منشی آلمانی تحویل دادم به عربی گفت «شکراً». گفت کمی عربی بلدم. فکر می‌کرد من عربم. اسمش را از روی کارتش خواندم. آلمانی بود. من هم البته دانش عربی‌ام را با گفتن «کیف حالک» و «اهلا و سهلا» و «مع السلامه» نشان دادم!

یکی با قیافه خیلی ایرانی آبجو به دست آمد کنار پوسترم. کاشف به عمل آمد که پدرش ایرانی‌الاصل مقیم کویت است و الان آلمان زندگی می‌کنند. با دوست دخترش آمده بود کنفرانس. می‌گفت ایران را هنوز ندیده‌ام. کویت زیاد می‌رویم. خانه پدربزرگم که هستیم همه نماز می‌خوانیم. خیلی حس خوبی دارد. البته من این‌جا جور دیگری زندگی می‌کنم. پدرم مخالف نیست. همیشه می‌گوید ما به اندازه تو هم نماز می‌خوانیم!

یک آقایی از دانشگاه آزاد یزد هم بود. سن و سالش بیشتر از ما بود البته. یک بسته باقلوای فرد اعلا هم به بابای آیدا هدیه کرد که دست نخورده می‌برم تقدیم می‌کنم به مامان آیدا که عاشق شیرینی است.

با پاتریک -که از نتیجه سخنرانی‌اش راضی نبود- بحث می‌کردیم که برای یک سخنرانی خوب و جذاب باید حرف‌هایی بزنی که جمعیت دوست دارند بشنوند. پاتریک می‌گفت ولی ما دانشمندیم و باید حقایق را به مردم نشان دهیم. گفتم حقایق را می‌توان آن‌طوری که مردم دوست دارند نشان‌شان داد و برایش قصه هارون‌الرشید را گفتم و تعبیر خواب ریختن دندان‌ها*. خیلی تحت تأثیر قرارگرفت!

رانیجیت متولد هند است. از آی‌آی‌تی لیسانس و فوق‌لیسانس گرفته و از دانشگاه توکیو پی‌اچ‌دی. ده سال ژاپن زندگی کرده و زبان‌شان را بدون لهجه حرف می‌زند. بعدش رفته ام‌آی‌تی و پست‌داک خوانده. پنج سال آمریکا زندگی کرده. الان هم که هفت سال است هلند است و پاسپورت هلندی گرفته. خوش صحبت است. برایمان از ژاپن می‌گوید:

– ژاپنی‌ها در زبانشان یک کلمه دارند که به معنی نحوه صحبت با خارجی‌هاست. وقتی درباره ژاپن با یک خارجی صحبت می‌کنند عمومن چیزهای خوب می‌گویند. گله نمی‌کنند. ولی بین خودشان متفاوت است. یک جور دورویی کاملن تعریف شده.

– اگر می‌خواهی نظر یک ژاپنی را در مورد خودت بدانی باید با هم بروید کافه تا مست کند. آنجا یاد می‌گیری که این برخورد دوستانه و لبخند و تعارفات بخشی از فرهنگ ژاپنی است.

– مهم‌ترین شرط برای پیداکردن شغل به عنوان معلم زبان انگلیسی، داشتن چشم آبی و موی بور است. این‌ها را که داشته باشی، اندکی دانش انگلیسی کفایت می‌کند.

– پانزده سال پیش در خانه‌ام در ژاپن وسایلی داشتم که هنوز توی اروپا ندیده‌ام. مثلن ماشین لباس‌شویی که سنسورهایی داشت با توانایی تشخیص نوع پارچه. انواع و اقسام گجت‌های مختلف. حتی زن و بچه عروسکی هم دارند. هوشمند! مثلن به صورت راندم گاهی شاد هستند و گاهی گریه می‌کنند. چند سال قبل یکی از همین زن‌های عروسکی با صاحبش قهر کرده‌بود و گفته‌بود طلاق می‌خواهم. صاحبش خودکشی کرده بود!

– ژاپنی‌ها وقتی می‌دیدند می‌توانم زبان‌شان را خوب صحبت کنند تشویقم که نمی‌کردند هیچ، ناراحت هم می‌شدند. وقتی آن اوایل اقامتم در هلند چند کلمه به هلندی با دوستانم صحبت کردم از ته دل خوشحال شدند و تشویقم کردند. این بزرگترین تفاوت هلندی‌ها و ژاپنی‌هاست.

– دارم دانشجوی دکتری جدید می‌گیرم. هشتاد درصد ایمیل‌هایی که دریافت می‌کنم از ایران است و همه بدون استثنا جزو یک درصد اول پذیرفته‌شدگان دانشگاه هستند. گاهی وقت‌ها دیدن این‌طور جزییات در رزومه متقاضیان آزاردهنده است و تأثیر منفی دارد. این روزها همه به اندازه کافی از دانش‌گاه‌های خوب دنیا اطلاع دارند و لازم نیست بنویسند مثلن «از دانشگاه بزرگ و معتبر شریف، برترین دانشگاه فنی ایران!». شخصن ترجیح می‌دهم دانشجویی بگیرم که خیلی در رزومه‌اش طبل نزده باشد**.

* هارون الرشید خواب دید همه دندان‌هایش ریخته. تعبیرش را پرسید. یکی گفت خواب بسیار بدی است و نشان این است که امیرالمومنین مرگ تمام خویشان و نزدیکان را به چشم می‌بیند. عصبانی شد و گفت بیرونش کنید. از دیگری پرسید و جواب شنید خواب بسیار مبارکی است و می‌گوید امیرالمومنین عمری بس دراز دارند؛ بیش از همه خویشان و نزدیکان! انعامش داد.

** ترجمه مستقیم اصطلاح انگلیسی. همین‌طوری خوشم آمد بنویسمش.

پی‌نوشت: استاد! این همه آدم از آخن آمده بود. کجا بودی؟ دلمان برایت تنگ شده بود.

این نوشته در خاطرات بابای آیدا, روزانه ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

7 پاسخ برای مالتی کالچر

  1. یک بنی :گفت

    ای قربان مرامت!
    تیف کرد علی!
    راستش این استاد من کلا با کنفرانس رفتن من مخالف است، دلیلی هم که می آورد مساله ی مالی است! دم دستی ترین دلیل عین دلیل مشکل فنی در تاخیر هواپیما یا قطار که جای هیچ گونه بحثی را نمی گذارد!
    حدس می زنم این همه آدم متعلق به گروه پروفسور» لیتکه» باشند که غالبا روی زغال سنگ کار می کنند.
    ترجمه ی جذب و «حبس» دی اکسید کربن هم جالب بود! من البته در چکیده ی فارسی پایان نامه ام CCS را جذب و انباشت {زیرزمینی} دی اکسید کربن ترجمه کردم! امیدوارم خدا قبول کند!!!
    ———————-
    آره انباشت ترجمه مناسبتریه.

  2. kaviri :گفت

    toolani khastam hame ra nakhanam. mage shod?ghalame khoobi darid. adam khaste nemishavad. ini ke neveshtam hendoone nistaaa. jedi begirid.good luck
    ————————-
    یه کمی احساس هندونه بهم دست داد. هرچند حس بدی هم نیست! میلان کوندرا میگه:
    All of us are vulnerable to flattery
    شوخی کردم!

  3. ناشناس :گفت

    خودتون رزومتونو چه طور نوشتید؟!

  4. Ehsan :گفت

    توش خیلی طبل زده بودم. یعنی کارایی که کرده بودم و خیلی هم اهمیتی نداشتن هم آورده بودم توی رزومه. آخرین باری که اینجا مجبور شدم رزومه بدم همون رو برداشتم و نزدیک نصف صفحه ازش حذف کردم شد یه رزومه آبرومند!

  5. علی بنی :گفت

    خیلی خیلی انگیزه گرفتم
    سخت سعی ما می کنم برا دکتری هرتور شده بیام اونور
    » مهندس بهروز سلیمی بنی » همین که 5تا خط تولید گاز کربنیک ساخته اگر می یومد کنفرانس میتونست ی سخنرانی ارائه بده …

  6. باران :گفت

    خاطرات جالبی بود کلی استفاده کردیم مرسی .

  7. باران :گفت

    خاطرات جالب و اموزنده ای بود مخصوصا خاطرات «رانیجیت »
    ممنون .
    ——————
    خواهش می‌کنم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s