شیرینی

۱- چند وقت پیش توی کمیته یکی از دانشجوهای فوق لیسانس بودم. دخترک مقداری شیرینی و شکلات و پنیر لهستانی برای پذیرایی آورده بود. عصر همان روز که رفته بودم برای خوردن قهوه یکی از بچه‌های هلندی صدایم کرد که بیا از این شیرینی‌ها بخور. دیدم همان‌هاست که سر جلسه دفاع بود. گفتم امروز سر دفاع آنیا خوردم. لهستانی است. پرسید دفاع چطور بود؟ گفتم کارش خوب بود. دانشجوی خیلی خوبی است. گفت: «نشد! غربی می‌پرسم و غربی جواب بده. اگر یک کمپانی داشتی حاضر بودی استخدامش کنی؟».

۲- یک نفر یکی از این نمودارهای کیکی (پای چارت) درست کرده بود در جواب این سوال که «من در سال اول دانشگاه دوستان زیادی پیدا کردم. چرا؟». جواب برتر این بود: «چون ماشین داشتم!».

۳- با هانس رفته بودیم لهستان برای ارایه گزارش نهایی پروژه. دو نفر هم از شرکت توتال آمده بودند. مدیر پروژه این‌ها را خیلی تحویل می‌گرفت و به ما هم توصیه می‌کرد که هوایشان را داشته باشیم. می‌گفت اگر یک همکار صنعتی معروف مثل توتال به پروژه اضافه شود، بخش بعدی پروژه شانس خیلی زیادی دارد برای تصویب و گرفتن بودجه از اتحادیه اروپا.

۴- روز آخر هانس تند تند ایمیل‌هایش را چک می‌کرد که یکی از همین پژوهشگران توتال -که یک خانم دکتر سبیلوی پاریسی بود- آمد سراغش و گفت: «خیلی خوشحالم که شما را این‌جا دیدم. بیشتر مقالاتی که همین الان روی میز دفتر من است، کارهای شماست. خیلی دوست دارم که ماه آینده که در آمستردام هستم با هم در مورد کارم و همکاری‌های بیشتر صحبت کنیم».

۵- علی* اینجا دانشجوی فوق لیسانس بود. بعد از فارغ اتحصیلی رفته نروژ و در استات‌اویل مشغول است. برای یک جلسه کاری برگشته بود دلفت. بعد از جلسه می‌گفت: «برخوردها کاملن تغییر کرده! جور دیگری آدم را تحویل می‌گیرند».

۶- بد نیست آدم گاهی، فقط گاهی، اگر دید دارند زیادی تحویلش می‌گیرند از خودش بپرسد «چرا؟». خیلی از مشکلات بشری با پاسخ درست به این سوال، حل می‌شود.

* برای همان علی: مریم کتاب شب گرگ را خواند. من نتوانستم. تلخ بود!

پی‌نوشت: سلسله‌مراتب را می‌فهمم. منظورم از این نوشته چیز دیگری بود.

این نوشته در آقای عقل کل, خاطرات بابای آیدا, شاید بدیهی ارسال شده و با , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

14 پاسخ برای شیرینی

  1. گیس طلا :گفت

    های
    خوندم اون پایی چی گفتی درباره شیرازی ها ها
    :)))))))))))))))))))))))))))

  2. rouhi :گفت

    yeki az daneshjoohaye daneshkade khodemoon 4 5 sal too ye daneshkade boodim, be zoor javabe salame mano midad, too ye conference did ke too badgam neveshte shode shell, har ja miraftam donbalam mikard :)) va oonja bood ke fahmidam ke na, vaghean hamin lebase zibast neshane adamiat!

  3. آرزو :گفت

    مورد ششم رو خوب اومدید استاد…

  4. یک بنی :گفت

    بله روحی جان! همین لباس زیباست نشان آدمیت!
    استاد! یک افسانه ی امروزی نوشتم با الهام از این پستت! فقط نمی تونم جمع و جورش کنم! اگر شد میذارمش تو وبلاگ.

  5. علي بني :گفت

    نادري راست مي گه
    آقا ما يدست كت و شلوار براق پوشيديم رفتيم دانشگاه انقدر تحويلمون گرفتند
    تو جاده هم كه وامي ستاديم همش زانتيا ها مي زدنند ترمز و سريع دنده عقب مي گرفتند
    حتي يكي شون اومد در را هم برام باز كرد و همش مي گفت مهندس (: بيا و ببين
    دكتر ي سوال دارم :
    من اينترم 10واحد برداشتم 1 واحد كارگاه نرم افزارم حذف كردم چون خيلي وقتما مي گرفت الان شد 9 واحد 2روز مي رم دانشگاه و نصف روز ميام بن و برمي گردم در مجموع در هفته 4 و نيم روزتو ي خونه دربست تو شهرضا برا ارشد مي خونم و برا ترم بعد هم 22 واحد مونده ليسانس م شيمي را از دانشگاه آزاد شهرضا با معدل تقريبا 18.5″ ادعا ي معدل بالايي نمي كنما » خيلي راحت ميشه 20هم شد .. مي گيرم
    خلاصه
    برا ارشد مي خونم براي دولتي اگر نشد ميرم آزاد نظرخودم علوم تحقيقات تهرانه
    نظر شما چيه ؟ اگر دولتي نشد برم آزاد نرم بمونم » خودما آدم با اونهمه حوصله نمي بينم كه يسال پشت كنكور بمونم و بخونم / خودمم هم حيفم مياد يسال عمرما صرف پشت كنكور موندن بكنم »
    اصلا من مي تونم يجا خارج از كشور ادامه تحصيل بدم يانه » البته مدرك زبان و مقاله و … هم ندارم »
    //البته براي بعد از ارشد اصلا دوست ندارم ايران بمونم و هرطور شده براي ادامه تحصيل هم كه شده من بايد برم ي دانشگاه درست و حسابي جهان //
    نظرشما چيه ؟
    ————————-
    سوال مفصلیه. سر فرصت جواب میدم.

  6. علی بنی :گفت

    تن کی یو عزیزم
    ای ول
    باشه می خواما همچین سر فرصت قشنگا همچی درست حسابی یا

  7. علی بنی :گفت

    گفته بودم اگه برگردی می بینی
    نقش غم ها را تو آیینه ی شب هام
    امدی اما دیدم دست تو سرده
    گفتی اون روزا دیگه برنمی گرده
    له لا لا لله لالالالالا
    لالاللالالالا لالالالاااا
    تومثل طلوع خورشید گاهی سرخی گاهی زردی
    تو مثل هوا می مونی که برای شفای دردی
    تو شراب سرخ نابی که به من داده ی مستی
    واسه مهربونیه تو اللهی که من بمیرم
    که تو لحظه های آخر دستا ی تو را بگیرم
    اللهی الهی الهی من بمیرم که شاید بیایی دستا تا بگیرم
    دو دو دود دودد دد ود ود ود ود دودو دودو دو دود
    حالا
    هاوار هاوار یا هاوار یارم میایه دلدارم میایه
    //////
    سلام دکتر

  8. ali :گفت

    راجع به مورد ۵ و ۶ بگم که واقعن همینطوریه، شاید واسه همین من رفتم و دیگه پیدام نشد🙂
    البته شوخی بود
    راجع به کتاب شب گرگ هم بگم واقعن رمان تلخیه چون حقیقت تلخ

  9. علي بني :گفت

    سلام حاجي
    چه خبه ر ؟ نيستوت؟

  10. علی بنی :گفت

    جوابما ندادی یا
    ———–
    فردا.

  11. علی بنی :گفت

    ی عمو دارم خیلی باحاله
    حدودا50سالشه
    کشاورزه
    خیلی دوسش دارم
    ی سیبیل درست و حسابی
    ی کلاه ازین لبه دارا » سپاهی ها میزارندا»
    خیلی باحاله
    فارسی حرف زدنش منا کشته خیلی بنی بنی فارسی حرف میزنه سواد نداره آخه اما فارسی حرف زدنش خیلی کتابیه
    سه تا نوه پسر داره 6ساله اما زلزله اند
    خیلس شلوغ اند
    هروقت وقت نداره که جواب نوه ها را بده تو جمع می گه » فردا » خیلی باحال می گه فردا
    الان یاد فردا ها ی عموم تو جواب دادن نوه هاش اوفتادم
    ——————-
    راستش دیروز وقت داشتم. ولی آیدا نمیذاره تو خونه با کامپیوتر کار کنم. امروز هم باید برم پیش استادم. پس میشه همون فردا.

  12. علی بنی :گفت

    ه
    ——————
    کم صبری جوان. حالا که عجله داری برای شنیدن مجبورم یه جواب عجولانه بدم:
    اول اینکه برای ارشد کجا بری: اول اینکه من فرض می‌کنم دوست داری ادامه تحصیل بدی چون میخوای بیشتر یاد بگیری. فرق دانشگاه‌های معروف با دانشگاه‌‌های غیرمعروف -مثل آزاد- توی ایران بیشتر از اینکه در امکانات و اساتیدش باشه در دانشجوهاشه (به جز احتمالن چند تا استثنا). اگه بتونی بری دانشگاه‌هایی مثل شریف یا تهران -که قبول شدنش هم اصلن سخت نیست اگه سواد داشته باشی- یه محیط جدید میبینی که آدماش دارن تندتند لغت انگلیسی حفظ می‌کنن و توصیه‌نامه می‌گیرن. بعد تو هم جوگیر میشی و آخرش میری خارج دکترا می‌خونی. بعدشم افسرده میشی و یه وبلاگ درست میکنی و هینطور برو تا آخر. نظر منو میخوای پشت کنکور نمون. به شرطی که پول داشته باشی البته. دقت کن که داری توی مملکتی زندگی میکنی که مردم برای پول پیش خونه کلیه‌هاشونو میفروشن. اگه خیلی کم پول داری برو سر کار. اگه کم پول داری بخون تا دولتی قبول شی. اگه پول داری برو دانشگاه آزاد. اگه خیلی پول داری -مثلن چهل پنجاه میلیون- میتونی بری خارج. از مالزی میشه رفت تا اروپا و کانادا و آمریکا. هر کدومش هم هزینه‌های خودشو داره. فقط باید زبان بدونی.
    برای دکترا هم هروقت سال دوم کارشناسی ارشد بودی بیا بپرس تا جواب بدم!

  13. علی بنی :گفت

    سلام سلام
    دارم میرم یواش یواش
    جونما من میدم براش
    بهش بگم
    دوسش دارم
    جونما من میدم براش
    می دونی من که فداتم میدونی
    عاشق ناز چشاتم می دونی
    من همیشه چش براتم میدونی
    ……» نمی دونم چرا خود بخود این آهنگ یاد اومد » ی شو بود که تو ساحل شب بود گروه خردادیان هم باهاش می رقصیدند»……
    تقدیمت می کنم
    /////////////////////////////////////////////////چاکرتیم که جواب دادی////////////////////////////////////////////////
    ////////////////////////////////////////////////////////دمت گرم///////////////////////////////////////////////////////////
    الان که من یعنی اینترم خودم تنها خونه گرفتم
    الان بجور افسرده شدم
    نمی دونم شاید م عاشق شدم
    خلاصه وضعم خرابه
    خیلی ممنون که راهنماییم کردی
    تهران قبول شدن حداقل یکسال وقت می خواد شاید یسال موندم
    البته احتمال می دم که 80درصد برم آزاد

    اگه رفتم آزاد میرم آزاد تهران «علوم تحقیقات » اگه شد گرایش پالایش اگه شد بیوشیمی خوبه ؟
    ممنونتم عزیز
    ———————–
    خواهش می کنم. رشته ای رو بخون که دوس داری.

  14. علی بنی :گفت

    عجب جمله بندی کردما
    ا وا خدا مرگم بده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s