مسافران نه‌چندان کوچولو

خانه آرتور دنت افتاده توی طرحِ ساخت یک کنارگذر. از آن طرح‌هایی که اعلان عمومی درست و حسابی نداشته و مرد بیچاره متوجه نشده. مامور شهرداری هم مدعی است که خودت به امور محلی توجه کافی نشان نداده‌ای. حالا هم بیرون از خانه جلوی بولدوزر درازکشیده و اجازه نمی‌دهد خانه‌اش را خراب کنند. دوستش فورد پریفکت با خواهش و تمنا از جا بلندش می‌کند و دعوتش می‌کند به صرف یک نوشیدنی الکلی. از مأموران شهرداری هم قول می‌گیرد که تا برگشتشان خانه را خراب نکنند و در جواب آرتور که تا کی می‌شود به این‌ها اعتماد کرد می‌گوید: «تا آخر دنیا!». ده دقیقه بعد سفینه‌های وگان‌ها در اتمسفر زمین توقف می‌کند. به ساکنانش روز به خیر می‌گوید و اعلام می‌کند که این سیاره به منظور ساخت یک کنارگذر فضایی تا دو دقیقه دیگر تخریب می‌شود و در جواب سوال ساکنان زمین که ما از این موضوع خبر نداشتیم می‌گوید: «این مساله پنجاه سال است که به تابلوی اعلانات امور محلی که فقط چهار سال نوری با شما فاصله دارد نصب بوده! مشکل شماست که به امور محلی و منطقه‌ای توجه کافی نشان نمی‌دهید».

مجموعه «راهنمای کهکشان برای مفت-سواران» با نابودی سیاره زمین آغاز می‌شود. آرتور به کمک فورد -که بر خلاف تصور آرتور موجودی زمینی نیست- سوار یکی از سفینه‌های وگان می‌شود و از نابودی زمین جان به در می‌برد. فورد در توضیح همه اتفاقاتی که تا اینجا افتاده از یک دایرة‌المعارف الکترونیکی به نام «راهنمای کهکشان برای مفت-سواران» کمک می‌گیرد. پرفروش‌ترین کتاب منتشرشده در همه یونیورس و از ملزومات اصلی سفر برای یک فضانورد فقیر!

مفت-سواران که ترجمه من‌درآوردی بابای آیداست برای کلمه انگلیسی hitchhiker به جهان‌گردانی گفته می‌شود که با هزینه اندک به مسافرت می‌روند و وسیله نقلیه‌شان ماشین‌های عبوری است و راننده‌های بامرام. در این داستان البته به جای ماشین با سفینه سروکار داریم. این مجموعه را داگلاس آدامز فقید -نویسنده محبوب ریچارد داوکینز که معرف حضورتان هست- سال ۱۹۷۸ به صورت یک نمایش رادیویی برای بی‌بی‌سی نوشته که بین سال‌های ۷۹ تا ۹۲ به صورت یک مجموعه پنج جلدی در‌می‌آید. این‌ها را البته در ویکیپدیا هم می‌توانید بخوانید. بخش جالب قضیه برای بابای آیدا وقتی بود که چند ماه قبل در یکی از باربکیوهای دانشکده دو پروفسور و یک پست‌داک با اشتیاق درباره کتاب حرف می‌زدند. یا هانس که خیلی از جک‌هایش را از همین کتاب می‌گفت و بابای آیدا هم نمی‌فهمید ولی تقریبن همه می‌فهمیدند. بابای آیدا الان اواخر جلد سوم است و می‌تواند با قلبی آرام و وجدانی مطمئن خواندنش را به همه شما توصیه و بلکه وصیت کند. کتاب قطوری نیست و گویا ایشان تازگی‌ها و برای اولین بار به فارسی ترجمه‌اش کرده‌اند. البته بابای آیدا خواندن متن انگلیسی را توصیه می‌کند که بسیار مفید است در تقویت زبان. توضیح بیشتری نمی‌دهم تا داستان را برایتان خراب نکنم.

این نوشته در پیشنهاد کتاب ارسال شده و با , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

5 پاسخ برای مسافران نه‌چندان کوچولو

  1. مخ :گفت

    دنيا بسيار كوچكه… الان بهم براي بار چندم ثابت شد….
    و گرنه چرا بايد مترجم كتابي كه گفتي يكي از دوستانِ دوستانِ من باشه؟!
    در حالي كه من نه شما( كه دوستِ دوستِ برادر دوستم هستين) رو مي شناسم…
    نه دوست ِ دوستم كه اون مترجم هست…و حتي از دوستم سه ساله خبر ندارم…
    و اين همه آدم كه با پيوندي به ظرافتِ يك دوستي همه ديگرو ميشناسن و بازهم غريب هستند…
    و شهر هايي كه از آدم هاي غريب ساخته شده…
    پس به قول شخصيت فيلمcloser:
    Hello Stranger…
    و ياران چه غريبانه رفتند از اين خانه…
    من با اين غريبه گي چه كنم؟
    با خودم كه غريبه شدم با خودم
    و دارم دمبال آشنايي ميان غريبه ها هستم چه كنم؟
    به آشناياني كه در خاك خفته اند اكتفا مي كنم
    زيرا آنها تنها نشان زيستن و آشنايي من هستن با اين شهر و با بسياري از نامها..
    خداحافظ
    —————————-
    این کتاب هم اولین احساسی که به آدم میده همینه. که دنیای ما چقدر کوچیکه. یه جمله جالب اولش هست درباره ساکنان زمین که میگه «موجوداتی که هنوز فکر میکنن ساعت مچی دیجیتال ایده فوق العاده ایه!».
    می فهمم چی میگی. پیوندهای ظریف آشنایی و دوستی. مثلن این جمله:
    و دارم دمبال آشنايي ميان غريبه ها هستم چه كنم؟
    آیدای ما همینطور حرف میزنه! یه دارم اول همه جمله هاش هست و وقتی این جمله تو رو میخونم احساس آشنایی داره.
    پس بذار بنویسم:
    سلام آشنا؛ رفیق.

  2. یک بنی :گفت

    این دراز کشیدن جلو بولدزر منو یاد یه بنی انداخت که زمینش رو می خواستن فرودگاه کنن و خوابید جلوی بولدوزر و پروژه لغو شد!!!

  3. ابيا :گفت

    اقا اين عدالت رو درياب

  4. علی بنی :گفت

    به یک بنی:
    اگه بگی اون کی بود من خودم میرم و خفش می کنم
    مرتیکه ی کمونیسمه جلو لودر دراز کش

  5. علي بني :گفت

    نمي خواييد چيز جديد بذاريد
    نككنه رفتي شيراز

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s