دخترِ بابا

می‌گویم: «یه بوس بده به بابا». سریع جواب می‌دهد: «می‌خوام بوسِ مامان بکنم». مادرش را به زور می‌بوسد و برمی‌گردد به من نگاه می‌کند. یعنی این‌که برو فکر کن و دقیق شو در اعمال امروزت ببین کجا ناراحتم کردی! دختر روش‌های تنبیهی خاص خودش را دارد.

دختر و مادرش هر روز دعوا می‌کنند. مریم -عصبانی که می‌شود- گاهی سرش داد می‌کشد؛ مادرانه البته. آیدا فقط می‌خندد. عین خیالش هم نیست.

دیشب با کامپیوتر بازی می‌کردم. فوتبال. دختر هم پینگو می‌دید. حوصله‌اش سر رفت و خواست کنترل را به زور از دستم بگیرد. همان لحظه گل خوردم. گفتم ببین چیکار کردی بابا! آرام هم گفتم. شاید صدایم کمی رنگ ناراحتی داشت. زد زیر گریه. وقتی می‌فهمد کار اشتباهی کرده و دعوایش کرده‌ای، برخلاف بچه‌گی‌های بابایش خودش را جایی مخفی نمی‌کند برای گریه کردن. همانجا محکم بغلت می‌کند و اشک می‌ریزد. محکم بغلم کرد. گاهی عذرخواهی هم می‌کند حین گریه. «ببخشید بابا». بغلش می‌کنم و به هر زحمتی هست از دلش درمی‌آورم. دختر دلش بزرگ است. اندازه‌ی آسمان. قدر خود خدا اصلن. این لکه‌ها را توی دلش نگه نمی‌دارد. با یکی دوتا ادا و شکلکِ بابا صورتش پرِ خنده می‌شود.

دختر تحمل ندارد از گل نازک‌تر بشنود از بابا. دیشب سرش را گذاشت روی بازوی بابا و تا صبح آرام خوابید. دختر بلد است چطور دل بابا را شاد کند.

این نوشته در برای آیدا, خاطرات بابای آیدا, شاید بدیهی ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

7 پاسخ برای دخترِ بابا

  1. آخی نازی قربونش بره خاله. این دخترا ژنتیکی بلدند چطور دل بابا رو بدست بیارند. حتی تارای 6 ماهه هم بلده
    ————
    آره واقعن. یک کارایی بلدن که آدم انگشت به دهن میمونه!

  2. مخ :گفت

    داري گنج هاي بي همتايي رو پيدا مي كني…
    جالب اينه كه اصلن نيازي نيس دمبالشون بگردي…
    ——————-
    دقیقن. فقط باید حواست جمع باشه تا ببینیش!

  3. ريحانه :گفت

    دخترا سيب گلابن… مثل قندن مثل آبن
    خدا حفظش كنه
    عكس هم بذاريد از اين جيگر لطفا چشممون شور نيست

  4. ابيا :گفت

    اي ول

  5. کویری :گفت

    دارم فکر می کنم آیا بابای من اونروزای کودکیم اینطوری نگاهم می کرد. انشالله سایه تون براش مستدام باشه

  6. علی بنی :گفت

    بنی جماعت :
    ای ول ای ول
    اون لحظه ای که بغلت می کنه و سفت و سخت می چسبه بهت همه ی حس و کیف کردن تو که بغلش کردی اون لحظه ای یه که با انگشتای کوچیکش فشارت می ده و گریه می کنه و به تو پناه آورده …
    حالا راستشو بخوای باید بگم
    » من – – می خوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s